«نسکافه داغ داغ» در اوج فقر و کمبود فیلم مناسب کودکان و نوجوانان در سردی و رخوتی که بر سینمای این دیار سایه افکنده، کورسویی از امید برای این قشر رانده شده از سینما را در پاییز امسال گشود. این اثر کپی ناقص و دست و پا شکستهای از فیلم «خانم داتفایر» ساخته آمریکاست که در آن رابین ویلیامز خودش را در شمایل پیرزنی خدمتکار به خانوادهاش سنجاق میکرد.
موقعیتهای بدیع کمدی و شوخیهای نسخه اصلی در این کپی ناقص وطنی محلی از اعراب ندارد. به هر روی در این دیار که سازندگان آثار سینمایی پنهان و آشکار از فیلمهای اروپایی و آمریکایی کپی، برداشت آزاد و گوشه چشمی به ساختار داستانی و تصویری آثار خارج از مرزها دارند، نسکافه داغ داغ نیز از این پروسه خوشیمن و البته بیبرکت گرتهبرداری، مبرا و پاک نیست.
آنچه به سازمان روایی و ساختاری این فیلم وطنی آسیب فراوان رسانده، ضعف مفرط در ماده منسجم داستانی و شاخ و بال دادن به رخدادها جهت همراهی و همذاتپنداری تماشاگر است. از سوی دیگر به سبب عدم شناخت سازنده اثر از شمایل فیلمهای کودکان و نوجوانان وی به نام کودکان به کام بزرگسالان، اثر خود را به زور تصنیف و آواز به زحمت جمع و جور کرده است. 2 کودک داستان به جای محوریت داشتن در رخدادها و چالش با موانع به عمد به حاشیه رانده شدهاند تا بزرگسالان با صدای نخراشیده و ادا و اطوارهای بیحساب و کتاب، شادی و سرور را به وجنات فیلم تزریق کرده و ایضا کودک درون خود را قلقلک نیمبندی دهند!
نیکا در ردای مادر بچهها که مخالفت شوهر را به سبب حضور در استودیو و کار در خارج از منزل در برابر خود میبیند پس از ارسال چند جمله قصار در باب خانوادهداری و اولویت کاری به سمت گوش و دیده مخاطب، عطای فرزندانش را به لقای صداپیشگی و عروسکگردانی میبخشد. او مادری است که در کلام نگران فرزندانش است و در حس و حال وجناتش ردی از دلواپسی و دلشوره قابل رصد نیست.
ترفند آقای بندری (شکیبایی) کارفرمای تلویزیونی به عنوان نقطه عطفی در شمایل داستان، به سبب عدم تمرکز بر جزئیات و شاخ و بال ندادن به موانع و رخدادهای مسیر حرکت قهرمانها، این نقطه عطف مقبول به تنه داستان نچسبیده است. تغییر چهره نیکا و حضورش در جلد یک مجری پیر تلویزیونی به نام «بیبی» به جای افزودن دامنه موقعیتهای مفرح و کمیک، رویه قصه را به سمت فرسایش سوق داده است. بده بستان نیکا در شمایل بیبی با فرزندان و شوهرش یک سیر تکخطی بدون فراز و نشیب دارد؛ مضاف بر این که شوهر نیکا خیلی زود و بدون مقدمه به هویت همسرش در شمایل پیرزن پی میبرد.
سازنده «نسکافه داغ داغ» در هدایت 2 کودک محوری داستان بشدت ناشیانه عمل کرده است، به گونهای که پسرک ایفاگر نقش سامان از گفتن 4 کلام عادی نیز عاجز است. به هر روی کار کردن با کودکان و بازی گرفتن از آنان قلق و لم خاصی دارد که سازنده این فیلم نشان داد از این ترفندها هیچ بهرهای ندارد.
پس از مواجهه نیکا با شوهرش در شمایل بیبی و چانهزنی بیرمق آنها در مرور مراودات گذشته خود، قهرکردن نیکا و مقیم شدن او کنار دریا قصه، را از مسیر اصلی به کجراهه برده است. مضاف بر این حضور بیمقدمه پیرمرد نوازنده کنار ساحل بسان وصله ناجوری اسـت کـه شمایل فانتزی فیلم را مانند فیلمهای شبهعرفانی چند سال اخیر کرده است.
«نسکافه داغ داغ» این ظرفیت را داشت که حداقل با بهرهوری از موقعیتهای کمیک خانم دات فایر، نسخه وطنی و مفرحی برای تماشاگر سر و سامان دهد، اما به سبب ضعف فیلمنامه و معلق بودن آدمهای قصه، این نسخه بدلی زیاد به دل و ذهن مخاطب کودک و بزرگسالی که به دیدار فیلم میرود، نمینشیند. اگر فیلمساز دقت و تمرکز خود را بر ساختار درست داستانی معطوف میکرد و به جای سرمایهگذاری بر تصنیفهای بیرمق کارش به خلق موقعیتهای مفرح میپرداخت، نسکافه داغ داغ با گرمی و استقبال بیشتری از جانب تماشاگران مواجه میشد. به هر روی در این وانفسای کمبود فیلم مرتبط با کودکان و نوجوانان زیارت این فیلم برای این طیف از تماشاگران خالی از لطف نیست.
علی احسانی