راز بزرگ شدن

تا با غم عشق تو مرا کار افتاد/ بیچاره دلم در غم بسیار افتاد/ بسیار فتاده بود هم در غم عشق/ اما نه چنین زار که این بار افتاد... سـلام شـتـرگـاوپـلـنـگـی‌هـای تنهای دیار من. چه خـبــر؟ خــوب هـسـتـیــد؟ امـیــدوارم هـر جـور کـه هـسـتـیـد، شـادمـانه باشید و هوای زندگی را هم داشـتــه بــاشـیــد. عــرفـان بـهـفـر از چـالـوس بـرایـم نامه‌ای نوشته سراسر غم و اندوه. از این که در ایــن دنـیـا دیـگـر هـیـچ بـهـانـه‌ای بـرای ادامـه دادن زندگی ندارد.
کد خبر: ۲۱۶۱۹۳
 از این که عشق هیچ وقت به سراغ او نـیـامـده و ایـن کـه هـیـچ کـس حـرف‌هایش را نمی‌فهمد. با هم بهتر است بخشی از نامه عرفان را بخوانیم: «مادر و پدرم فقط از من می‌خواهند درس بخوانم. مادام که نمره‌هایم خوب باشد و معلم‌ها از دستم راضی باشند، آنها هم کاری به کارم ندارند. همین که به قول خودشان سرشان را میان فک و فامیل بالا بگیرند و پز نمره‌هایم را بدهند برایشان کافی است. این وسط تنها چیزی که اهمیت ندارد، حال و احوال من و روزهایی است که به تلخی هر چه تمام‌تر می‌گذرند.»

عـرفـان عـزیـز، مـی‌فـهـمم که چنین رفتاری با تو چـقدر آزرده‌ات کرده است، اما مطمئنی درس خـوانـدن تـو بـرای پـدر و مـادرت فقط به همین چـیـزهـایـی خـتـم مـی‌شـود که تو می‌گویی؟ چرا یک بار با آنها نمی‌نشینی راحت حرف بزنی.

چــرا بــه آنـهــا نـمــی‌گـویـی دربـاره‌شـان چـه فـکـر می‌کنی؟

چـرا از آنـهـا نـمـی‌خـواهـی تـو را تـوجـیـه کـنند یا درباره رفتارشان به تو توضیح دهند؟

چــرا از آنـهــا نـمـی‌خـواهـی رویـه‌شـان را عـوض کـنـنـد؟ گاهی اوقات فقط غصه خوردن کفایت نمی‌کند.

من آدم‌های زیادی دیده‌ام که مدت زمان زیادی ســـکــــوت کــــرده‌انــــد و بــعــــد وقــتــــی دیــــده‌انــــد اعتراضشان را به هر دلیلی نمی‌توانند بروز دهند بــه راه‌هــای نــادرسـتــی تــن داده‌انـد تـا مـگـر ایـن طـوری صـدای اعتراضشان را به گوش دیگران برسانند.

خـب وقـتـی می‌شود حرف زد، آن هم با پدر و مادری که خودت هم خوب می‌دانی با تو هیچ دشمنی ندارند، چرا حرف نمی‌زنی؟

شـایـد بـا حـرف زدن تـو آنها یادشان بیاید که تو دیـگــر بــزرگ شــده‌ای و از آنـهــا اسـتـقــلال پـیـدا کرده‌ای که دیگر آن پسربچه کوچکی نیست که به حمایت همه‌جانبه و البته نظارت همه‌جانبه نیاز داشت. خیلی از پدر و مادرها نظارت را با حمایت اشتباه می‌گیرند خب این وسط باید یک نفر باشد که این موضوع را به آنها گوشزد کند. تــو ایــن کــار را بـکـن. شـایـد آنـهـا واقـعـا از فـرط نگرانی برای آینده تو یا حتی مشغله زیاد خیلی چـیـزهـا را فـرامـوش کـرده بـاشـنـد. تـو آنـهـا را از اشـتـبـاه بـیـرون بـیـاور. یک بار امتحان کن. شاید جـواب داد. خـبـرش را بـه مـن هـم بـده تا هم از نگرانی بیرون بیایم و هم ببینم این راهکار تا چه حد عملی است.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها