در این میان، هیچ رویدادی چون آغاز یک نبرد نظامی و تبعات آن شرایط را برای خلق یک اثر ادبی تاثیرگذار فراهم نمیکند. در جنگ، شاعر و داستاننویس خود بخشی از مردمی هستند که درگیر شرایط سخت ناشی از نبرد هستند و سختیهای آن را به چشم دیدهاند. کم نیستند نویسندگانی که در کارنامه آنها حضور در نبردهای نظامی، جراحت و اسارت ثبت شده است.
داستاننویس و شاعر با ابزار کلمات و با استفاده از تخیل موقعیتهای حسی و ویژه جنگ را میآفریند و با برجسته کردن بزنگاههای عاطفی رویدادها مخاطب را متوجه شرایط ویژه این درگیریها میکند.
ادبیات دنیا سرشار از هنرمندی نویسندگان بزرگی است که در آثارشان از آوارگی، بمباران، زخمهای جسمی و روحی جنگدیدگان و هزاران موقعیت داستانی و دراماتیک نابی نوشتهاند که بر اثر جنگ ایجاد میشود.
اگر بر سر آن باشیم که در این میان فهرستی از آثار جنگی برتر ادبیات ارائه کنیم و صحنههای ماندگار جنگ در داستانهای نویسندگان بزرگ را یادآور شویم میتوان هفتهها و ماهها نوشت و نوشت.
آنچه همیشه برای علاقهمندان به ادبیات فارسی سوال بوده، این است که باوجود پشت سر گذاشتن جنگی طولانی و نابرابر که سرشار از زیباترین جلوههای ایثارگری و شهامت و شهادت بوده است جایگاه ما در ادبیات جنگی جهان چیست؟
اگرچه در سالهای اخیر برخی آثار نویسندگان ما در عرصه ادبیات دفاع مقدس از مرزهای داخلی گذشته و خوانندگانی هرچند کم شمار پیدا کرده است و میتواند باز هم این عرصه به روی داستانهای جنگی و ادبیات دفاعی ما گشوده باشد؛ اما هنوز هم این عرصه سرشار است از راههای نرفته و گامهای پیموده نشده و نسبت میان آنچه باید انجام میشد و آنچه انجام شده زیاد و بعید است.
داستان و شعر دفاع مقدس هنوز نتوانسته است خود را به سطحی از توانمندی برساند که آینه تمام نمای رویدادهایی باشد که در جنگ اتفاق افتاد بخشی از این موضوع به بزرگی و عظمت رویداد دفاع مقدس و بخشی دیگر نیز به توانمندی و حوصله اهل ادبیات در خلق آثارماندگار در این عرصه بازمیگردد.
ادبیات دفاع مقدس ما با دور شدن از هیجان سالهای درگیری نظامی و تبدیل شدن جنگ به یک خاطره جمعی قابل برداشت در همه زمانها، امروز فرصت دارد با بازشناسی موقعیتهای انسانی و ویژه و پرداخت حرفهای و بدون شتاب زدگی آنها راهی برای ورود ادبیات مسدود معاصر در عرصههای جهانی باشد، به شرط اینکه نویسندگان ما افقهای بلند و دور را بنگرند و به مصایب نوشتن به صورت حرفهای و جدی تن دهند.
آرش شفاعی