شوخی با رادیو

گوش چرانی رادیویی‌

نه که فکر کنید خدای ناکرده من قصد گوش چرانی دارم (‌که البته عمل پسندیده‌ای است و زیاد هم مورد نکوهش نیست مخصوصا برای روزنامه‌نگار و راننده جماعت! چرایش بماند برای نوشته‌های بعدی)‌. گاهی بدجوری تفاوت هست بین حرف‌های توی رادیو و حرف‌هایی که ما از طریق گوش چرانی عایدمان می‌شود. نه که ما هم هر جور مسافری که شما فکرش را بکنید داریم. بنابراین تفاوت‌ها بعضی وقت‌ها بدجوری با مزه می‌شود.
کد خبر: ۲۱۵۴۰۷

1. دیالوگ مسافر عصبانی دانشجوی هنر در ماشین بنده:

 می‌تونم... می‌تونم به جرات بگم که من آدم بشو نیستم!

دقیقا همان زمان مجری رادیو فرهنگ داشت قسمت‌هایی از یک نمایشنامه را می‌خواند:

 می‌دونستم می‌تونی! تو توانایی شو داشتی!

2. پیشنهاد رادیو گفتگو در برنامه معرفی کتاب :

 این کتاب به شما کمک می‌کنه تا اسیر روزمرگی نشین.

مسافر نسبتا عصبانی داخل ماشین رو به رادیو ماشینمان :

 بابا سربه سرمون نذار بزار سگ دومونو بزنیم دنبال یه لقمه نون !

3. این یکی ربطی به مسافرای جوانان گوجه‌ای ما ندارد و عین نقل قول یکی از مصاحبه‌های زنده رادیو تهران است!

 ببخشید، آیا شما در مورد تجارت الکترونیک اطلاعاتی  چیزی شنیدید؟

 به نام خدا. بله، من خودم دیپلم فنی الکترونیکم! در مورد الکترونیکم خیلی چیزا می‌دونم، از سیم پیچی موتور یخچال گرفته تا الی آخر!

4 . حالا ما که یک تلسکوپ گرفتیم دستمان و گاف‌های یک روز این رادیو را گرفتیم، ولی حالا که فکرش را می‌کنیم این مجری‌های بی چاره و تهیه کنندگان رادیو هم زیاد تقصیری ندارند . بعضی از ماها هم آخرِ جوابیم به یه سوال !
 ببخشید آقا، به نظر شما سخت‌ترین کار چیه؟

 والا من اولا از برنامه خوبتون تشکر می‌کنم، بعدشم مسوولیت‌پذیری به اعتقاد بنده خیلی سخته و من
همین‌جا جا داره از مسوولان محترم که واقعا زحمت می‌کشن برای مردم تشکر کنم!

5 . این یکی گوش چرانیم هیچ ربطی به رادیو نداره . فقط از وسط دیالوگ دو تا دانشجوی تئاتر شنیدم که مشخص بود کاملا صفر کیلومترند (‌همون ترم اولی !) همین مسیر چهارراه ولی عصر ( تئاتر شهر )‌ تا انقلاب را که بردمشان پر بود از این لاف‌زنی‌های خنده‌دار. جان شما نباشد به جان عزیز خودما سوژه یک کتاب شده بود این گوش چرانی!‌
 یه فیلم می‌خوام بسازم، داستانش خیلی تراژیکه! یک تراژدی انسانی!

 داستانش چیه مگه؟

 داستانش اینه که یه خانومه برای بیرون آوردن شوهرش از زندان، میره همه چک‌هاشو زیر قیمت می‌خره و از دست طلبکاراش در میاره، آخرش می‌بینه که اینا همه برنامه شوهره بوده و آقا با منشی سابق شرکتش هم رابطه داشته و می‌خواد باهاش ازدواج کنه و اینا... خلاصه کلی حاشیه داره فیلمم. اسمشم می‌خوام بذارم سگ کشی، گربه کشی یا یه همچی چیزی!

 فکر کنم این فیلم قبلا ساخته شده،‌ها خیلی به نظر آشنا می‌آد !!‌

 ای بخشکی شانس! گفتم جلوی بهرام بلند بلند حرف نزنم‌ها...!

اصغر گوجه‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها