نخستین تجربه مدیرروستا خیلی خوب نبود، او در اولین حضورش روی نیمکت 3 به 2 به پاس همدان باخت. با این حال تیمش در تمام دقایق بر حریف برتری داشت، البته این ناکامی، اولین و آخرین ناکامی مدیرروستا بود. پیکان با سرعتی خارقالعاده راه افتاد تا یکی پس از دیگری، حریفان را پشت سر بگذارد و در پایان فصل رتبهای خوب را به دست آورد.
همین نتیجهگیری بود که باعث شد مدیران پیکان به ابقای مدیرروستا رای بدهند و برای فصل بعد هم او را روی نیمکت بنشانند.
مدیرروستا هم همان تیم را با (تغییر مختصری) برای آغاز لیگ هشتم آماده کرد؛ ولی نارضایتیهای مالی بازیکنان باعث شد در 3 هفته ابتدایی لیگ جدید پیکان به نتایج ایدهآلی دست نیابد.
مدیریت باشگاه که هنوز بهانهای برای اخراج سرمربی پیدا نکرده بود، مطالبات بازیکنان را پرداخت کرد و از آن پس، پیکان به کابوسی برای دیگر تیمهای لیگی تبدیل شد.
شاید به مخیله کمتر کسی خطور میکرد، پیکانی که در آستانه سقوط به لیگ یک قرار داشت، پس از چند ماه به پیشتاز قدرتمند لیگ برتر تبدیل شود. این اتفاق بدون حضور علیاصغر مدیرروستا روی نیمکت این تیم، بعید بود که رخ دهد.
اصغر مدیر کیست؟
علیاصغر مدیرروستا است. او مهاجم تیمهایی چون دارایی، ستاد مشترک، پاس، بهمن و پیکان بوده و یکی از برترین گلزنان تاریخ فوتبال باشگاهی و ملی ایران است؛ اما او هیچ وقت بازیکن محبوب هواداران فوتبال ایران نبود. فقط به خاطر اینکه در تیمهای پرطرفدار پایتخت (استقلال یا پرسپولیس) به میدان نرفت، گلهای فراوانی هم به این 2 تیم زد.
مدیرروستا با 81 گل زده، در رقابتهای لیگ ایران، دومین گلزن برتر تاریخ لیگ محسوب میشود و با زدن 18 گل برای تیم ملی (طی دقایق نسبتا محدودی که برای این تیم به میدان رفته) پس از علی دایی، کریم باقری، علی کریمی، جواد نکونام، غلامحسین مظلومی و فرشاد پیوس، هفتمین گلزن برتر تاریخ تیم ملی محسوب میشود. اگر گلهای زده او را بر تعداد دقایق حضورش در میدان تقسیم کنیم، در این جمع عنوان بهترین گلزن تاریخ ملی ایران را به دست خواهد آورد.
مدیرروستا در سال 1992 با تیم ملی فوتسال ایران هم به بالاترین افتخار تاریخ فوتسال ایران یعنی عنوان چهارمی جامجهانی تا آن روز رسید. با همه این افتخارات، شاید بیشترین زمانی که نام این بازیکن بر سر زبانها افتاد، سال 1997 و در رقابتهای مقدماتی جامجهانی فرانسه بود. زمانی که محمد مایلیکهن پس از صرف نظر از نام پرآوازه علی دایی که آن روزها در بوندسلیگا بخوبی میدرخشید و گل میزد، علیاصغر مدیرروستا را جایگزین وی کرد.
او در دیدار تدارکاتی با کانادا در تورنتو بخوبی هم جواب داد و تکگل ایران را وارد دروازه حریف کرد؛ ولی فشارهای مسوولان باعث بازگشت دایی به تیم ملی شد و اصغر ناگزیر به بازگشت روی نیمکت ذخیرهها در شروع رقابتهای مقدماتی جامجهانی و بازی حماسی با چین در زمین حریف مایلیکهن در دقایق پایانی اصغر را به زمین فرستاد و او با شلیکی سرضرب و ماهرانه توپ برگشتی را به زیر سقف دروازه چینیها کوبید تا در نهایت ایران آن بازی را با نتیجه 4 بر 2 ببرد.
مایلیکهن که چنین هنرنمایی را در کنار افت خداداد عزیزی دیده بود، تصمیم گرفت در بازی دومش که در تهران و مقابل عربستان برگزار میشد، این مهاجم را جایگزین خداداد کند. هرچند مدیرروستا در آن بازی با تحرکات فراوانش خط دفاع عربستان را از هم پاشید و حتی یک پنالتی هم از آنان گرفت، ولی محبوبیت خداداد آنقدر زیاد بود که کمتر کسی میپذیرفت این درخششها، مانع از حضور خداداد و بازی کردن بازیکن شایسته دیگری شود.
مایلیکهن بازیها را بین خداداد و مدیرروستا تقسیم میکرد و اصغر اگر به میدان میرفت در هر بازی یا گل میزد یا پاس گل میداد یا پنالتی میگرفت یا روی نیمکت، همبازیهایش را تشویق میکرد.
او در بازی رفت با کویت پاس گل حساسی به کریم باقری داد، در بازی با قطر گل زد و... مایلی جای خود را به ویهرا داد و مربی برزیلی به توصیه برخی مسوولان وقت، از ترکیب محبوبتر خداداد دایی استفاده کرد و اصغر مدیر را روی نیمکت نشاند. ایران به جام جهانی رفت.
بازیکنانی که نقش فراوانی در این موفقیت داشتند، مورد فراموشی قرار گرفتند. به این ترتیب دیگر هیچ وقت علیاصغر مدیرروستا به تیم ملی دعوت نشد.
او مدتی برای بازیافتن محبوبیت عمومی و دعوت به تیم ملی با پروین و فتحاللهزاده وارد رایزنی شد تا شاید با پیراهن قرمز یا آبی به میدان بیاید، ولی سرانجام سر از لیگ دسته اول امارات درآورد. آنجا که طبق قراردادی برای زدن هر گل پاداش نقدی سنگینی نصیبش میشد. اصغر هم نامردی نکرد و آنقدر برای تیم باشگاهی اماراتی گل زد که عربها برای تامین دستمزد او دچار مشکل شوند و قید تمدید قراردادش را بزنند.
چندی بعد البته عربها با اصلاح قرارداد سراغش آمدند و او را به امارات بردند تا این بار در لیگ برتر به میدان برود.
به هر حال موفقیتهای کاملا ملموس ولی نادیده انگاشته شده بازیکنانی که در زندگی فوتبالی خود عضوی از پرسپولیس یا استقلال نبودهاند و از آن بدتر، جلوی پیروزیهای این 2 تیم را هم بارها گرفتهاند، تراژدی تاملبرانگیزی است که میشود به آن اندیشید.
به یاد بیاوریم بازیکنانی را که قبل از حضور در استقلال یا پرسپولیس از فوتبالی بسیار عالی برخوردار بودهاند، ولی به واسطه بازی نکردن در آن تیمها، محبوب تماشاگران و انبوه هواداران ایرانی فوتبال نبودهاند. آنهایی که ناگزیر، جذب یکی از 2 قطب شدهاند و از آن پس حتی با ارائه نمایشهایی ضعیفتر از پیش، چنان جایگاه و محبوبیتی پیدا کردهاند که...
خوشحالیم که در سالهای اخیر تیمهایی مثل سپاهان، فولاد، سایپا و پیکان مدیرروستا تا حدی سد راه این روند نهچندان منصفانه شدهاند؛ هرچند متاسفانه چنین موانعی هیچ وقت به عنوان مانعی اساسی در مسیر افراطی رنگزدگی (قرمز و آبی) بهحساب نیامده و نمیآیند.
مجید عباسقلی