زن مهربان در حیاط خانهاش یک صندلی چوبی داشت که هر روز به حیاط میرفت و روی این صندلی به آرامی مینشست و بافتنیهای زیبا میبافت. کمکم هوا سرد شده بود. پیرزن مهربان به این فکر افتاد که برای سیاه و سفید و خاکستری لباس ببافد تا در فصل زمستان یخ نکنند. بنابراین به بازار رفت و مقداری کامواهای رنگی و قشنگ تهیه کرد. یک روز صبح طبق معمول از خواب بیدار شد و بعد از غذا دادن به
بچه گربهها روی صندلی چوبیاش نشست و مشغول بافتن شد. گربههای کوچولو هم دائما از سر و کله هم بالا میرفتند و بازی میکردند. گاهی اوقات هم روی زمین پهن میشدند و میخندیدند، زن هم از خنده آنها خندهاش میگرفت و میخندید.
پیرزن مهربان ساعتها بافندگی کرد و بعد از مدتی خسته شد، سرش را به صندلی چوبیاش گذاشت و در زیر نوازشهای آفتاب گرم خوابش برد. سیاه، سفید و خاکستری که دائما دنبال بازیگوشی بودند یکدفعه چشمهایشان به سبد کنار پاهای پیرزن افتاد که داخلش پر از گلولههای رنگی و جذاب بود. گربه کوچولو سفید دوید و پرید داخل سبد و یک گلوله نخ را با دندانهایش بلند کرد و به طرف سیاه و خاکستری پرتاب کرد. هرکدام از آنها با یکی از کامواها مشغول بازی شدند و دور و بر صندلی و پاهای زن میدویدند و گلولهها را به همدیگر قل میدادند.
گربههای کوچولوی شیطون پس از مدتی بازی تمام گلولهها را باز کردند و دور تا دور پاهای پیرزن شده بود پر از نخهای وز کرده رنگی.
بعد از مدتی زن مهربان از خواب بیدار شد و با چشمهایش به دنبال گربهها گشت ولی آنها را ندید و با خودش گفت: حتما دوباره یک خرابکاری کردهاند که غیبشان زده و از جایش بلند شد. همین که خواست قدم از قدم بردارد نخها به دور پاهایش پیچیدند و به زمین افتاد.
پیرزن بیچاره نالههایش بلند شد و تقاضای کمک میکرد ولی هیچ کسی نبود که به دادش برسد.
سیاه و سفید و خاکستری که صدای پیرزن را شنیدند به سمت او دویدند. فهمیدند که خیلی اشتباه کردند و باعث اذیت او شدند و با دندانهای کوچکشان نخهای پیچیده شده دور پاها و صندلی زن مهربان را باز کردند و خاکستری که از همه زرنگتر بود به سمت خانه خانم همسایه دوید و با دندانهایش دامن او را گرفت وپیش پیرزن آورد. خانم همسایه پیرزن مهربان را بلند کرد و به داخل خانه برد و تا حدودی درمانش کرد و غذای سادهای هم برای او درست کرد و کنار دستش گذاشت و از او خواست تا کمی استراحت کند تا حالش خوب شود. گربههای کوچولو هم دور و بر پیرزن میچرخیدند و مواظبش بودند و سرگرمش میکردند تا زودتر حالش خوب شود و تصمیم گرفتند که دیگر باعث آسیب دیگران نشوند.
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد