گزیده سرمقاله روزنامه‌های امروز

اوباما شیفتگی!

روزنامه های صبح امروز ایران در سرمقاله های خود به مهمترین مسائل روز کشور جهان پرداخته‌اند از جمله «اوباما شیفتگی!»،«در مذمت خوشبینی»،«آمریکای سیاه»،«ما و اوباما»،«انتخابات آمریکا و سیاستمداران ایرانی!‌» و ... که گزیده برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۱۴۱۸۲

جام جم

«اوباما شیفتگی!» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی  جام جم به قلم محسن ماندگاری‌ است که در آن می‌خوانید؛همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد باراک اوباما با شعار کلیدی «تغییر» دیروز به عنوان چهل‌وچهارمین رئیس‌جمهور آمریکا و نخستین رئیس‌جمهور سیاهپوست این کشور انتخاب شد.
پیروزی اوبامای 47 ساله با موجی از شادی در سرتاسر جهان؛ از کنیا در آفریقا تا اندونزی در جنوب شرق آسیا و از نوار غزه در خاورمیانه تا فرانسه در اروپا روبرو و با استقبال رهبران اکثر کشورهای جهان مواجه شده است. شاید بتوان گفت این برای  اولین‌بار است که یک انتخابات در آمریکا اینچنین با حساسیت در دیگر کشورها دنبال شده و نتیجه آن برای اغلب کشورها مهم و تاثیرگذار ارزیابی شده است. مدتی قبل نتایج یک نظرسنجی در رسانه‌های آمریکایی منتشر شد که نشان می‌داد مردم بیشتر کشورهای جهان از باراک اوباما برای رسیدن به ریاست‌جمهوری آمریکا حمایت کرده  و پیش‌بینی می‌کنند او چهره ایالا‌ت‌متحده  در جهان را تغییر خواهد داد و این موضوعی است که برخی به آن «اوباماشیفتگی» در جهان لقب داده‌اند.

در تبیین دلایل این گرایش عمومی به اوباما در  دنیا  چه در رسانه‌های خارجی و چه در ایران، سخن‌های فراوان گفته شده که شاه‌بیت آن نیز تنفر جهانی از ادامه سیاست‌های یکجانبه‌گرایانه و جنگ‌طلبانه جورج بوش، رئیس‌جمهور آمریکا و امید به تغییر این سیاست‌ها از سوی اوباما است.

در ایران اگرچه به طور رسمی اعلام موضع خاصی در مورد انتخابات آمریکا صورت نگرفته، اما مجموعه شواهد و قرائن نشان می‌دهد برخی در جمهوری اسلامی به صورت غیررسمی انتخاب اوباما را به مک‌کین ترجیح داده  و انتخاب وی را به عنوان یک «فرصت» برای ایران تلقی کرده‌اند.

آیا واقعا ریاست جمهوری اوباما به مثابه فرصتی برای جمهوری اسلامی است و یا آن که می‌تواند به یک «تهدید» برای ایران مبدل شود؟

اوباما اگرچه در ابتدای مبارزات انتخاباتی خود وعده مذاکره بدون پیش‌شرط با ایران را داده و از پررنگ کردن گزینه نظامی علیه تهران خودداری کرده است، اما به نظر می‌رسد در ادامه رقابت‌های خود با مک‌کین بتدریج روند محافظه‌کارانه‌تری در پیش گرفته و احتمالا پس از ورود به کاخ سفید نیز مواضع جدی‌تر و احتمالا سختگیرانه‌تری را در دستور کار خود قرار خواهد داد؛ اما این الزاما به معنای ادامه سیاست‌های کنونی آمریکا در برابر ایران نخواهد بود.

از سوی دیگر برخلاف جورج بوش که در دوران حاکمیت خود بر کاخ سفید بویژه در سال‌های آخر آن به دلیل سیاست‌های یکجانبه‌گرایانه‌اش، توان همراه کردن جامعه جهانی با خود و سیاست‌های آمریکا را نداشت، باراک اوباما اکنون با جایگاهی بسیار متفاوت و نفوذی غیرقابل قیاس با جورج بوش به کاخ سفید قدم می‌گذارد. او به مدد رسانه‌های بیشمار آمریکایی و موقعیت جدیدش تلاش خواهد کرد چهره منفور آمریکا در جهان بویژه در خاورمیانه و کشورهای عربی را ترمیم کندو این «اوباما شیفتگی» اگرچه احتمالا چند ماهی بیشتر دوام نخواهد آورد، اما شاید مهم‌ترین چالش پیش روی سیاست خارجی ایران در آینده نزدیک باشد.

کیهان

«در مذمت خوشبینی» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم مهدی محمدی است که در آن می‌خوانید؛ اردک لنگ بالاخره زمین خورد. انتخابات 4 نوامبر شاید از معدود مبارزات انتخاباتی امریکا در قرن حاضر و حتی قرن گذشته بود که از یک سال قبل تقریبا همه می توانستند با قاطعیت نتیجه آن را حدس بزنند. جرج بوش لکه ننگی بر دامن اهل سیاست در امریکا نشاند که حتی جمهوری خواهان هم انگیزه چندانی برای دفاع از آن نشان ندادند و به همین دلیل دیدیم که در طول دوره چند ماهه مبارزات انتخاباتی درون حزبی خود بی دغدغه برخی از سیاست های اصلی او در عرصه های داخلی و خارجی را هم به نقد کشیدند. اما پس از اینکه مبارزات درون حزبی پایان یافت و کاندیدای اصلی دو حزب مشخص شد، تکرار یک فرمول همیشگی موجب شد غلبه اوباما بر مک کین به پدیده ای حتمی تبدیل شود. آن فرمول به طور خلاصه این است که از آنجا که وضع موجود (همیشه و همه جا) عموما راضی کننده نیست -و در مورد دولت بوش افتضاح بود- هر کاندیدایی که در موضع مدافع وضع موجود قرار بگیرد لاجرم انس کمتری برای پیروزی خواهد داشت. درست است که اوباما شعار تغییر داد و خود هم چهره ای متفاوت بود اما مک کین قبل از اینکه به اوباما باخته باشد به بوش باخته است. اگر به جز مک کین هر کس دیگری هم نمایندگی جمهوری خواهان در این انتخابات را به عهده می گرفت، نتیجه قاعدتا نمی بایست تفاوت چندانی می کرد. کارنامه بوش می توانست هر مدافعی را به زمین گرم بنشاند.
حالا سوال این است: واقعا چه چیزهایی تغییر خواهد کرد؟ آیا اوباما امکان آن را خواهد داشت که به واقع دگرگونی هایی اساسی در سیاست های امریکا بوجو دبیاورد و آیا او اساسا قصد انجام چنین کاری را دارد؟ چه مقدار از آنچه در باره اوباما گفته می شود واقعیت و چه مقدار از آن سوء تفاهم است؟ بحث کلی دراین باره به درازا خواهد انجامید پس اجازه بدهید فقط بر موضوع ایران متمرکز بشویم.

استراتژی اوباما در باره ایران چنانکه از مجموعه گفته هایش می توان دریافت، یک استراتژی 3 ستونی است: «اعمال تنبیه های فراگیر»، «ارائه مشوق های قابل اجرا»و«پیشنهاد گفت و گوی مستقیم، سطح بالا و بدون پیش شرط به ایران». نکته اساسی در این میان این است که ببینیم اولا این استراتژی بر چه اساسی طراحی شده و ثانیا آیا اجزای آن قرار است به واقع در سطحی استراتژیک عمل می کنند یا اینکه برخی از آنها صرفا کارکردی تاکتیکی خواهند داشت. در مورد سوال اول واضح است که اوباما سعی کرده ضمن حفظ کلیت استراتژی غرب در مقابل ایران، در اجزای آن چنان بازنگری کند که ضعف های رویکرد کنونی را نداشته باشد.

از دید اوباما استراتژی فعلی غرب (یعنی آنچه که «فشار و مذاکره همزمان» خوانده می شود) دارای نواقصی است. تحریم های اعمال شده در آن غیر موثر، فاقد پشتوانه قدرتمند بین المللی و در موارد مهمی یکجانبه است. چنین تحریم هایی همانطور که تندروهایی مانند جان بولتون هم اذعان دارند نتوانسته و نمی تواند ایران را متوقف کند. اوباما ادعا می کند که برای کارآمد شدن این حربه باید آن را «فراگیر» ساخت و تحریم ها فراگیر نخواهد شد مگر اینکه مشکلات موجود پیش پای اجماع قدرت های جهانی علیه ایران از میان برداشته شود. از نگاه اوباما مشوق های ارائه شده به ایران هم چنگ چندانی به دل نمی زند چرا که در موارد مهمی از حد مقادیری وعده فراتر نرفته است. احتمالا اوباما مایل است اندکی این وعده ها را چرب تر کند اگرچه ادعا می کند مشوق ها از اساس متحول خواهند شد.

نهایتا می ماند پیشنهاد گفت وگوی مستقیم با ایران که ظاهرا مهم ترین وجه تفاوت استراتژی اوباما با رویه بوش است. دولت بوش و گروه 6 تا امروز همواره گفته اند که تا زمانی که ایران غنی سازی اورانیوم را به نحو قابل راستی آزمایی برای آژانس به حال تعلیق درنیاورد مذاکرات رسمی با آن را آغاز نخواهند کرد. (بگذریم از اینکه این اواخر دیگر این شرط روی میز قرار نداشت.) حالا اوباما می گوید به ایران پیشنهاد گفت وگو خواهد داد اولا بدون هیچ پیش شرطی چه غنی سازی اورانیوم و چه غیر آن، ثانیا با ایران مستقیم گفت وگو خواهد کرد نه با واسطه این و آن و ثالثا آماده است در سطحی بالای دولتی با مقام های ایرانی پشت میز بنشیند. این جملات زیاده از حد پرطمطراق است اما اگر در تفسیر آنها واقع بین باشیم نسبت به استراتژی بوش خطرناک تر اگر نباشد حتما مسالمت جویانه تر هم نیست. خو او در 25 ژوئیه به صراحت گفته است که چه فکری در سر دارد: «هدف من در زمینه دنبال کردن یک دیپلماسی سرسختانه، جدی و مستقیم، ناشی از این نیست که من در مورد ماهیت این ایران ساده انگار هستم، نه چنین نیست؛ به این دلیل است که اگر تمایل خود را به گفت وگو نشان دهیم و برای رسیدگی به این مسائل عاجل، هویج و چماق را پیشنهاد کنیم، در موقعیتی قوی تر برای بسیج جامعه بین المللی جهت افزایش فشار بر ایران قرار می گیریم». همین جاست که می توان فهمید نگاه اوباما به مذاکره با ایران نه استراتژیک بلکه کاملا تاکتیکی و بلکه شرورانه است. او گفت وگو را نه مقدمه دستیابی به راه حل -اگر اساسا چنین چیزی ممکن باشد- بلکه مقدمه ای برای تشدید فشارها علیه ایران می داند. اوباما فهمیده است که پیشنهاد یک گفت وگوی مستقیم به ایران توان چانه زنی امریکا در مقابل روسیه، چین، اروپا و همه مخالفان سفت و سخت تر شدن تحریم ها علیه ایران را بالا می برد و آنها مجبور خواهند شد لااقل به اندازه یک قدم در مقابل امریکا کوتاه بیایند. همه کسانی که تصور می کنند روی کار آمدن اوباما به نفع ایران است یا خطر او را نسبت به دموکرات ها کوچکترارزیابی می کنند باید دقیقا در این نکته تامل کنند که اوباما فقط قصد دارد روش های پیچیده تری را به کار بگیرد و الا اهداف او با آنچه اسلافش در پی آن بودند اساسا تفاوتی ندارد. طبیعی است که ایران مشکل زیادی برای روشن کردن تکلیف خود با این استراتژی موزیانه نخواهد داشت.

صرف نظر از این موضوع البته در وضعیت جدید هیئت حاکمه امریکا فرصت های مهمی برای ایران وجود خواهد داشت. اگرچه اوباما اعلام کرده است که هیچ گزینه ای را از روی میز خود حذف نمی کند ولی با توجه به مجموعه معادلات استراتژیک در خاورمیانه احتمال بسیار ناچیز درگیری با ایران در دولت او به صفر میل خواهد کرد. در مورد روابط امریکا و اسراییل، اگرچه باید از هرگونه خیال پردازی در مورد سست شدن این رابطه خودداری کرد اما مشخص است که لرزش هایی در مناسبات صهیونیست ها و کاخ سفید رخ داده و احتمالا برخی از آنها تشدید خواهد شد. اصل قضیه -که از NIE 2007 شروع شد-به درک متفاوت دو طرف از ماهیت و فوریت تهدیدهای منطقه ای و فرامنطقه ای بازمی گردد و اینکه مشکلات اختصاصی شان آنقدر زیاد شده که دیگر حاضر نیستند به طور نامحدود برای یکدیگر هزینه کنند. اکنون مقام های اسراییلی به طور افزونی از آینده سیاست امریکا درباره ایران اظهار نگرانی می کنند و می توان حدس زد که این نگرانی ها تشدید خواهد شد. همچنین احتمالا زمانی حدود 6 ماه طول خواهد کشید تا هیئت حاکمه امریکا مستقر شود و در این زمان برای پر کردن خلأ استراتژیکی بوجود آمده هیچ گزینه ای نیرومندتر از ایران نیست. و نهایتا احتمالا اوضاع برای واسطه ها اندکی خراب خواهد شد. واسطه هایی که تا به حال از زندگی در گسل ها ارتزاق می کرده اند.

کلرگزاران

«آمریکای سیاه» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی کارگزاران است که در آن می‌خوانید؛ یک سیاهپوست، رئیس‌جمهور آمریکا شد(2008) از این به بعد، وقتی از بچه‌های سیاهپوست پرسیده شود که می‌خواهند در آینده چکاره شوند، برای اولین بار بسیاری از آنان مثل بچه‌های سفید قادر خواهند بود که بگویند، دوست دارند که روزی رئیس‌جمهور آمریکا شوند. مردم آمریکا با انتخاب باراک اوباما تاریخ را خلق کردند،‌ چرا که سرانجام آنان به این نکته وقوف یافتند که نمی‌شود تاریخ کشور خود را پنهان کرد. یکی از بنیانگذاران کشور و اولین رئیس‌جمهور یعنی جورج واشنگتن از زمره بزرگ‌ترین برده‌داران محسوب می‌شد. اوایل قرن، رهبر ایده‌آل و سمبل محبوب جان مک‌کین، تدی روزولت که نماد شخصیت‌ورزی بود برای قدردانی از بروکر تالیا فرو واشنگتن، رهبر برجسته سیاسی و یکی از چهره‌های شاخص آکادمیک سیاهپوست، او را برای شام به کاخ‌سفید دعوت کرد، بسیاری از مردم به نکوهش این اقدام پرداختند و آن را اهانت به کشور آمریکا قلمداد کردند. جان مک‌کین در نیمه‌های دهه هشتاد به مخالفت جدی با نام نهادن یک روز در سال برای قدردانی از رهبر ترور شده حقوق مدنی سیاهپوستان مارتین لوتر کینگ پرداخت. به‌رغم این اما نیرو و منطق تاریخ، انتخاب باراک اوباما را گریزناپذیر ساخت. اینکه بیش از 60درصد جوانان و نزدیک به 70 درصد از رای‌دهندگان با تحصیلات عالیه و اکثر قریب به اتفاق افراد تحصیلکرده به‌سوی باراک اوباما حرکت کردند (که در تاریخ انتخابات آمریکا بی‌سابقه است)، محققا بازتاب این نکته بود که افراد تحصیلکرده به علت آشنایی بیشتر با تاریخ جامعه خود با رای به سناتور سیاهپوست از ایلینویز به تصحیح گذشته پرداختند. پاک کردن این گناه نیاز به قربانی داشت و جان‌ مک‌کین این قربانی بود.

فروپاشی‌ مالی، مخالفت گسترده با حضور سربازان آمریکایی در عراق و حضور غیرمحبوب‌ترین رئیس‌جمهور در یک قرن اخیر در کاخ سفید، محیطی را ایجاد کرده بودند که انتخابات در بطن آن انجام گرفت. در هر چهار سال یکبار که مردم برای انتخاب رئیس‌جمهور به پای صندوق‌های رای می‌روند، رای آنان «عطف به ماسبق» است. این یکی از ویژگی‌های انتخابات در ایالات‌متحده آمریکاست. مردم، براساس ارزیابی چهار سال گذشته است که به رای خود هویت می‌دهند، با در نظر گرفتن اینکه در صحنه اقتصادی و در مقوله سیاست خارجی نارضایتی گسترده حکمفرما بود و اینکه مردم، ساکن کاخ‌سفید را مقصر می‌دانستند پرواضح بود که به تنبیه او بپردازند، اما واقعیت این بود که جورج دبیلو بوش کاندیدا نبود و معاون او دیک‌چنی هم به دلیل سلامتی در انتخابات شرکت نکرده بود. پس مردم برای اینکه ناراحتی و خشم خود را تسکین دهند، کاندیدای حزب جورج دبیلو بوش را آماج کینه خود قرار دادند. این فرد جان‌ مک‌کین بود. جان مک‌کین قربانی شد.

در انتخابات سال 2004 تقریبا به تعداد مساوی از رای‌دهندگان خود را دموکرات و جمهوریخواه معرفی کردند. البته به دلایل بسیار واضح در انتخابات امسال تقریبا نزدیک به10 درصد بیشتر از دوره قبلی اعلام کردند که خود را دموکرات می‌نامند. اما آنچه مسلم است این واقعیت است که رای‌دهنده آمریکایی به طور کلی گرایش به‌سوی مرکز طیف سیاسی دارد و سیاست‌های افراطی در هر دو سوی طیف، پایانی جز شکست به همراه ندارد. در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا غالبا در طول دهه‌های اخیر فردی موفق بوده است که بتواند مردم را قانع کند که او به «مرکز ثقل سیاسی» متمایل است. استراتژی هر کاندیدای مطرح در نتیجه این است که این مهم را القا کند. آنچه باراک اوباما را از دیگر کاندیداهای سیاهپوست از هر دو حزب متمایز کرد وقوف او به این واقعیت بود. برخلاف کاندیداهای سیاهپوست معروف مانند جسی جکسون او هیچ‌گاه به نقد آمریکا و گذشته این کشور نپرداخت. او هیچ‌گاه تاکید بر این نکرد که او یک سیاهپوست است.

او در هیچ موضوعی با فعالان سیاهی سیاهپوست متعلق به نسل حقوق مدنی که راه کسب قدرت یا نفوذ در قدرت را از طریق تظاهرات یا توسل به شرم تاریخی طلب می‌کردند خود را همراه نکرد. اکثر قریب به اتفاق مردم آمریکا او را یکی از خود قلمداد کردند. باراک اوباما در چارچوب این الگو به مبارزه انتخاباتی‌ای پرداخت که سیاستی را اعلام نکند، شعاری را ندهد یا با افرادی همراه نشود که باعث ایجاد ترس در بین رای‌دهندگان شوند. رای‌دهندگان آمریکایی مواجه با سیاهپوستی شدند که مانند محافظه‌کاران جمهوریخواه همیشه بعد از پایان سخنرانی‌های انتخاباتی‌اش می‌گفت: «خداوند سعادت و خوشبختی برای آمریکا به ارمغان بیاورد.» رای‌دهندگان باراک اوباما را یک آمریکایی و نه یک کاندیدای سیاهپوست یافتند. این تیزهوشی وجه مشخصه استراتژی انتخاباتی باراک اوباما بود. جان مک‌کین قربانی این ذکاوت شد.  

رسالت

«ما و اوباما» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم امیر محبیان است که در آن می‌خوانید؛ پیروزی باراک اوباما بر رقیب جمهوریخواهش مک کین که شعار بمب ،بمب ایران را سرداده بود موجی از شادی را از هارلم تا آتلانتا که زادگاه مارتین لوتر کینگ بود و بلکه در سراسر آمریکا در میان سفید پوستان و سیاه پوستان آمریکا پدید آورده است؛ اثرات اقدامات نامحبوب بوش تا حدی بود که حتی ویرجینیا پس از 44 سال برای اولین بار به یک دموکرات رای داد.
اما ایران به عنوان کشوری که همواره زیر فشار شدید آمریکا قرار داشته است ؛ با پدیده ظهور اوباما با ویژگی های خاص او چگونه باید برخورد نماید؟ به عبارتی اوباما به عنوان رئیس جمهور آمریکا برای ایران فرصت محسوب می شود یا تهدید؟
به گمان نگارنده نکات زیر می تواند در تبیین نوع رابطه مفید تلقی شود.

آنچه ما باید بدانیم
1.در هنگامی که بوش و رژیم صهیونیستی بر فشار برای حمله به ایران  می افزودند طبعا هر گونه تغییری در این وضعیت منفی در شرایط کنونی می تواند مثبت تلقی شود. به عبارتی هرگونه تغییری اساسا می تواند  فرصت آفرین باشد هر چند بازی غلط می تواند فرصت ها را به تهدید تبدیل کند.دیپلماسی ما نباید با قضاوت منفی پیشینی فرصت جایگزینی بوش با اوباما را تهدید بداند یا بی تفاوت ازکنار آن عبور کند؛ ما باید از این شرایط ؛ عاقلانه و بدون خوشبینی یا بدبینی های غیر منطقی به نفع خود بهره گیریم.

2.در اینکه علیرغم اختیارات گسترده رئیس جمهور آمریکا؛ سیستم در آمریکا تصمیمات مهم را بر اساس اجماع نخبگان موثراتخاذ می کند تردید نیست ولی نقش مهم رئیس جمهورآمریکا را نیز نمی توان انکار کرد.بوش و تیم او جهان را به آتش کشیدند و اوباما  هم می تواند تاثیرات خاص خود را داشته باشد.

3.انتظار اینکه رئیس جمهور آمریکا مواضع ضد صهیونیستی اتخاذ کند طبعا(حداقل در شرایط کنونی) انتظارعبثی است ولی میزان همراهی و ایجاد فضا برای صهیونیست ها(بویژه در مواجهه با ایران) از اهمیت خاصی برخوردار است که تا حدود نه چندان کمی هم به نوع بازی دیپلماتیک ما بستگی دارد.

4.  در حالی که صهیونیست ها در حمایت از مک کین علیه ایران به نوعی اجماع رسیدند اکنون می کوشند شکست خود را در پیروزی اوباما سریعا به پیروزی تبدیل کنند و پروژه ریل گذاری در مسیر اوباما را درست از لحظه اعلام پیروزی او آغاز کرده اند؛ ایران نباید در برایر این رخداد منفعلانه یا بی تفاوت عمل کند ضمن آنکه خوشبینی کودکانه هم کشنده خواهد بود. سیاست خارجی ما باید مشخص کند که در برابر این رخداد چه سناریوهایی را در دست اجرا دارد.

آنچه اوباما باید بداند
1. روسای جمهور زیادی در آمریکاظرف سی سال گذشته با هدف یا آرزوی تغییر رژیم در ایران روی کار آمده اند ولی همه آنها با یاس و ناامیدی کنار رفته اند ؛ چرا؟ مهمترین دلایل آن این است که؛
الف. رژیم ایران برخاسته از یک انقلاب بزرگ مردمی است که در باورهای عمیق دینی مردم ایران ریشه دارد لذا این رژیم را نمی توان یک رژیم سیاسی مرسوم و کلاسیک در کتاب های دانشگاهی دانست؛ جمهوری اسلامی یک رژیم با ویژگی های خاص خود پدیده ای واقعی است که نخبگان آمریکا هنوز نتوانسته اند تحلیل واقعگرایانه ای از عمق ریشه های آن ارائه کنند زیرا بیش از آنکه یک رژیم حاکم باشد بخشی از اعتقادات مردم و سمبل بخش مهمی از باورهای مردم حداقل در جمع کثیری از جامعه ایرانی شده است.
 ب. ساختار سیاسی ایران با ساختار مرسوم کشورهای غربی تفاوت هایی دارد.مشروعیت و مقبولیت که بر حسب قانون در مقام رهبری کشور جمع شده است به رهبری قدرت ویژه ای می بخشد که غربی ها به دلایل  غیر عقلانی همواره خواسته اند نادیده بینگارند لذا همواره آمریکاییان برای حل معضل رابطه با ایران مترصد گرایش های روسای جمهورایران بوده اند.هر چند مقام ریاست جمهوری در ایران جایگاه بسیار مهمی تلقی می شود ولی استراتژیست نظام اسلامی ایران رهبری است و بویژه در حوزه های حساس مرتبط با منافع حیاتی ملی که رابطه با آمریکا هم در همین راستاست؛حرف آخر را رهبری خواهد زد و نه هیچ‌کس دیگر.پس اوباما اگر می خواهد اشتباهات دیگرروسای جمهور آمریکا را تکرار نکند این محور شناسی نظام  تصمیم گیری های کلیدی در ایران را باید بشناسد.

2. روسای جمهور آمریکا در همه دوره ها همواره برای کشف مدل چگونگی مواجهه با ایران بجای اتکاء به مشاوره های علمی و واقع‌گرایانه به مشاوره های کسانی اتکاء می کرده اند که نقطه مشترکشان تلاش یا امید برای سرنگونی جمهوری اسلامی بوده است؛ طبعا پیشاپیش مدل برخورد با ایران که از اینگونه مشاوره ها پدید خواهد آمد روشن است.از این‌رو؛ اگر اوباما قصد دارد مشاوره ای در ارتباط با ایران با کسانی داشته باشد؛عقلا و بر پایه اصول علمی این افراد باید مشاوره ها را واقع بینانه و به‌دور از انحراف ناشی از تمایلات شخصی ارائه نمایند والا سرنوشت سایر روسای جمهور آمریکا هم در انتظار اوباما خواهد بود.

3.برخورد از موضع زور و قدرت با ایران دقیقا ناشی از عدم شناخت ذهنیت ایرانی است.ذهنیت ایرانی به گونه ای است که رفتار او را پیچیده و نیز حساس در مقابل زورگویی کرده است.تغییر ادبیات و به‌دنبال آن رفتار آمریکا در قبال ایران می تواند فضا را مطلوب تر نماید.
بنابر این؛ ما می توانیم ظهور پدیده اوباما را فرصت تلقی کنیم؛ سیاست های خود را واقع‌گرایانه به‌دور از خوشبینی یا بدبینی های افراطی در قبال این پدیده طراحی نماییم و اوباما نیز اگر تمایل به عدم تکرار اشتباهات روسای جمهور پیشین آمریکا رادارد باید واقعیت جمهوری اسلامی ایران را پذیرفته؛ با زبان و رفتار اصلاح شده از طریق کانال های واقعی به تغییر روابط اقدام کند والا اوباما صرفا نسخه ضعیف‌تر روسای جمهور پیشین آمریکا با همان اشتباهات خواهد بود.

جمهوری اسلامی

«تحلیل سیاسی هفته» عنوان سرمقاله‌ی روزهای پنجشنبه روزنامه‌‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛13 آبان یادمان سه حادثه بی نظیر مبارزه رهایی بخش ملت ایران از بند استعمار خارجی و استبداد نوکران داخلی آنهاست روزی که در آن ملت ایران با چشمانی گریان و متحیر تبعید مرجع بزرگ تقلید و ظلم ستیز خود را به نظاره نشست روزی که دانش آموزان نسل اول انقلاب با خون خود شعار انقلاب را بر سنگفرش خیابان ها نوشتند و روزی که دانشجویان پیرو خط امام با تسخیر لانه جاسوسی آمریکا برگ زرین دیگری را در تاریخ مبارزات خود خلق کردند.
تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در نخستین سال پیروزی انقلاب توطئه های شوم شیطان بزرگ را افشا کرد و عزم و اراده ملت مبارز و هوشیار ایران را در مقابله با خوی سلطه گری استکبار جهانی به نمایش گذاشت و این حقیقت را به اثبات رساند که جوانان رشید میهن اسلامی در حفظ استقلال و آزادی کشور و مبارزه با آمریکای جنایتکار همواره هوشمند و با اراده آهنین آماده جانفشانی هستند. امروزه آنچه که در قالب شکست های مفتضحانه آمریکای جنایتکار و دیگر اشغالگران در افغانستان و عراق و شکستن هیمنه استکبار در جهان مشاهده می شود نتیجه ضرباتی است که آمریکا از انقلاب اسلامی ایران خورد. موج بیداری جهانی ناشی از وقوع انقلاب ملت ایران و آثار برجسته آن در عرصه بین الملل باعث شد آزادگان جهان تحت تاثیر عملیات روانی و تبلیغات پوشالی استکبار قرار نگرفته و استکبار جهانی را روز به روز رسواتر سازند. به همین مناسبت جوانان مومن ایران در این روز با حضور انقلابی و گسترده در تظاهرات و آیین های گرامیداشت روز ملی مبارزه با استکبار جهانی فریاد ظلم ستیزی آزادی خواهی و حق طلبی ملت ایران را به گوش جهانیان رساندند.

در هفته جاری سرانجام به روزها بحث و جدل پیرامون ادامه کار وزیر کشور و بی اعتنایی به انتقادات افکار عمومی پایان داده شده و نمایندگان مجلس با رای قاطع خود ترکیب دولت را اصلاح کردند. استیضاح وزیر کشور و رای عدم اعتماد مجلس به او هر چند آخرین راهی بود که دولتیان نهم برای خود برگزیدند و حاضر به گزینش راه حل های ساده تر هم چون استعفا و یا برکناری نشدند ولی به هر حال راه حل استیضاح به 90 روز کشمکشی که اوقات بسیاری را به خود مصروف داشته بود پایان داد . شاید اگر زودتر از این به نصیحت ناصحان و خیرخواهان گوش داده می شد کار به اینجا نمی کشید و این جراحی با هزینه کمتری انجام می شد ولی این غائله سرانجام ختم به خیر شد لکن انتظار اینست که درس های لازم از آن گرفته شده باشد.

در بررسی رویدادهای خارجی در هفته جاری انتخابات آمریکا بحران سیاسی رژیم صهیونیستی بحران بر سر توافقنامه امنیتی بغداد ـ واشنگتن و تداوم تجاوزات آمریکا به پاکستان سر فصل اخبار اکثر رسانه های جهان را تشکیل می داد.
در آمریکا همانگونه که نظرسنجی های پیش از انتخابات هم نشان می داد باراک اوباما کاندیدای حزب دمکرات آمریکا بر جان مک کین از حزب جمهوری خواه غلبه کرد و به عنوان چهل و چهارمین رئیس جمهور آن کشور انتخاب شد. روی کار آمدن یک سیاه پوست با شعارهای انتخاباتی معتدل این شائبه را در افکار عمومی جهان پدید آورده است که احتمالا جهان شاهد کاهش سیاستهای مخرب آمریکا خواهد بود ولی آیا واقعا اینگونه است و می توان به چرخش قابل ملاحظه ای در خط مشی آمریکا که مسبب بسیاری از بحران های جهانی است امیدوار بود برای پاسخ دادن به این پرسش لازم است به ساختار قدرت در حکومت آمریکا مراجعه کرد و قدری آن را مورد کنکاش قرار داد. واقعیت این است که بعید نیست باراک اوباما و حامیان قدرتمند وی در حزب دمکرات آمریکا لازم ببینند در سیاست های کنونی آمریکا تجدید نظرهایی را لحاظ کنند ولی مطمئنا اساس و اصول استراتژی آمریکا تغییری نخواهد کرد و پا بر جا خواهد بود. اصولا در حکومت آمریکا سیاستها را شبکه های قدرتمندی که نبض مراکز سیاسی و اقتصادی را در دست دارند ترسیم و برنامه ریزی می کنند و روسای جمهور تنها مجاز هستند آن جدول و برنامه ها را به اجرا در آورند. در مورد باراک اوباما نیز قطعا همین گونه است و حتی بر فرض اینکه اوباما بخواهد دست به اقداماتی مطابق خواست رای دهندگان آمریکایی و افکار بین المللی بزند این اقدامات از محدوده خط قرمز و چارچوبی که قبلا ایجاد شده و به خود وی نیز تفهیم گردیده است فراتر نمی رود.
دو محور سیاست های حکومت آمریکا یعنی سیطره جویی بر جهان و حمایت بی چون و چرا از صهیونیسم اجزای اصلی امپراطوری آمریکا را تشکیل می دهند اصولا و غیر قابل تغییر هستند. در چنین شرایطی هرگونه انتظار دگرگونی در سیاستهای آمریکا تحت حاکمیت اوباما انتظاری ساده اندیشانه و بیهوده است .
با اینحال این موضوع نمی تواند حقایق دیگری را که در انتخابات اخیر آمریکا پدیدار گشت نفی کند. یکی از این نکات روگردانی و نفرت خود آمریکاییها از سیاستهای دولت بوش است که رخداد قابل تاملی است . آمریکایی ها اگر چه 2 سال قبل نیز در انتخابات میاندوره ای مجلس سیاستهای جمهوریخواهان را رد کردند ولی رویکرد اخیر مردم آمریکا و اقبال آنان به اوباما مهاجر سیاه پوست به منزله سیلی محکمی به حامیان دولت بوش و محافظه کاران جنگ افروز موسوم به « بازها » در هیات حاکمه آمریکا تلقی می شود.
به عبارت دیگر اگر چه مردم آمریکا نسبت به شخصیت اوباما و توانایی وی در اداره حکومت آمریکا شناخت و اطمینان کامل نداشته اند ولی عمق انزجار و خشم آنها از سیاستهای بوش و مک کین به عنوان دنباله رو بوش موجب شد تا قاطعانه به نامزد رقیب رای دهند.
نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد این است که با توجه به تاریخ سیاسی آمریکا نشستن یک سپاه پوست بر مسند قدرت در آمریکا پدیده ای غیرمترقبه تلقی می گردد و در تاریخ دویست و چند ساله آمریکا این یک سنت شکنی محسوب می شود. از ابتدای شکل گیری آمریکا سفیدپوستان که به گونه ای دارای تفکرات نژادپرستانه بوده اند همواره ارکان اصلی قدرت را در دست داشته اند. تحول جدید را باید به مثابه خارج شدن ابتکار عمل از دست سفید پوستان متکبر و دارای تفکرات برتری جویانه که مغرورانه خود را در جهان درجه یک تلقی کرده اند دانست . همین موضوع باید یک عامل نگران کننده برای آینده اوباما و حکومت وی باشد زیرا مسلما سیاستگذاران پشت پرده خرسندی و رضایت از این انتخاب ندارند و بعید است حضور یک سیاه پوست را در رهبری آمریکا تحمل کنند.

ادامه بحران در عراق بر سر توافقنامه به اصطلاح امنیتی با آمریکا دیگر موضوع مهم مورد توجه رسانه های خبری بود. این فشارها با تکرار اظهارات تهدیدآمیز مقامات آمریکایی علیه عراق ادامه یافت . در هفته جاری آمریکا رسما تهدید کرد اگر دولت عراق تن به امضای توافقنامه ندهد واشنگتن کمک های خود به عراق از جمله در مسائل امنیتی را قطع خواهد کرد و مسئولیت آن به عهده مقامات عراق خواهد بود.
طی روزهای اخیر که به دلیل مخالفت قاطع رهبران مذهبی گروههای سیاسی و قشرهای مختلف مردم عراق با توافقنامه امنیتی این توافقنامه در آستانه شکست کامل قرار گرفت آمریکائیها تمامی ملاحظات را کنار گذاشتند و برای به زانو در آوردن عراقی ها شمشیر را از رو بستند. اکنون اوضاع شدیدا متشنج است و دو طرف رو در روی هم ایستاده اند. مردم عراق مصر هستند برخی بندهای توافقنامه حاکمیت و استقلال آنها را پایمال می کند و باید تغییر یابد ولی آمریکائیها تاکید دارند تمامی بندها باید مورد توافق قرار گیرد.در این میان دولت عراق با تعدیل بعضی بندهای پیش نویس توافق نامه تلاش می کند نظر مراجع دینی و مردم را جلب کند اما معلوم نیست چقدر موفق شود.
این اصرار غیر قابل توجیه آمریکا برای امضای توافقنامه که اکنون وارد مرحله تهدید شده است اهداف آمریکا از لشکر کشی به عراق را که تحت پوشش شعارهای فریبنده نجات ملت عراق از شر دیکتاتوری صدام و استقرار دمکراسی و آزادی صورت گرفت آشکارتر می سازد. اکنون افکار عمومی دنیا در یافته است که همانگونه که بسیاری از ناظران اظهار می داشتند واشنگتن تنها در اندیشه تحقق اهداف استعماری به عراق لشکر کشی نموده و در این راه مصالح ملت عراق را قربانی کرده است .
با روی کار آمدن دولت جدید در آمریکا که اعلام کرده است سیاستهایش با سیاستهای دولت بوش متفاوت خواهد بود سرنوشت توافقنامه امنیتی وارد مرحله جدیدی شده است و باید منتظر ماند و دید که دولت جدید با این مسئله چگونه برخورد خواهد کرد.

طی هفته جاری تهاجم نظامی آمریکا به شمال پاکستان ادامه داشت . آمریکایی ها که از چند ماه قبل این منطقه از پاکستان را به بهانه مبارزه با تروریسم مورد تجاوز نظامی قرار می دهند اکنون با موج فزاینده خشم مردم پاکستان و مقامات دولتی این کشور روبرو هستند. پاکستانیها ادعای آمریکا که این منطقه مامن و منشا تروریسم در آن کشور است را نمی پذیرند و آن را توجیهی برای گریز از شکست ها و ناکامی های آمریکا در افغانستان تلقی می کنند. در همین چارچوب هفته جاری ژنرال « پترائوس » فرمانده ارتش آمریکا در منطقه خاورمیانه راهی اسلام آباد شد و در این زمینه با مقامات پاکستان مذاکره کرد. آمریکا مدعی است پاکستانیها به حد کافی برای مبارزه با تروریسم در شمال پاکستان تلاش نمی کنند و در دیدار اخیر پترائوس نیز قطعا یکی از محورهای بحث همین موضوع بوده است .
مقامات پاکستان این ادعا را رد می کنند. در این میان شهرهای مختلف پاکستان طی این هفته نیز شاهد ابراز خشم مردم علیه تداوم حملات آمریکا بود. البته این خشم در دولتمردان پاکستان کمتر دیده می شود و آنها ترجیح می دهند در اعتراض خود به آمریکا محافظه کارانه عمل کنند. با این حال زرداری رئیس جمهور پاکستان دور روز قبل به آمریکا هشدار داد اگر حملاتش را ادامه دهد مردم پاکستان به خیابانها خواهند ریخت و ممکن است کنترل اوضاع حتی از دست دولت نیز خارج شود.
فلسطین اشغالی هفته جاری شاهد تداوم بحران سیاسی رژیم صهیونیستی بود. با شکست « تزیپی لیونی » وزیر خارجه رژیم صهیونیستی و رئیس حزب حاکم « کادیما » برای تشکیل کابینه این رژیم مجبور شد انتخابات زودهنگام اعلام کند.
لیونی در یکی از اظهاراتش فاش کرد علت شکستش در تشکیل کابینه خواسته ها و انتظارات خارج از معمول برخی احزاب سیاسی رژیم صهیونیستی بوده است . به هر صورت تحولات جاری نشانه روشنی از بی ثباتی و تزلزل در ارکان این رژیم محسوب می شود که روز به روز نیز این وضعیت وخیم تر می گردد.
اکنون در محافل اسرائیلی از نتانیاهو نخست وزیر اسبق و از صهیونیستهای افراطی به عنوان نخست وزیر آینده رژیم صهیونیستی نامبرده می شود که بعید است این صهیونیست نیز بتواند بحران این رژیم را حل کند.

آفتاب یزد

«انتخابات آمریکا و سیاستمداران ایرانی!‌» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفتاب یزد است که در آن می‌خوانید؛به پایان رسیدن آخرین پرده از انتخابات آمریکا و راه یافتن <اوباما> به کاخ سفید، تأثیر چندانی بر روابط واشنگتن – تهران نخواهد داشت؛ همانطور که اسلاف دموکرات اوباما – کارتر و کلینتون – حرکتی نشان ندادند تا تفاوت نگاه آنها به ایران نسبت به جانشینان جمهوری‌خواه – ریگان و بوش‌ها – آشکار شود و نیز به همان دلیل که رفتار کالین پاول – حامی فعلی اوباما – در دوره راهبری دستگاه سیاست خارجی آمریکا در برابر ایران، اختلافی با مواضع ابراز شده جانشین هم‌رنگ او – رایس – نداشت. ضمن آنکه معاونت اوباما به عهده کسی است که در دشمنی با ایران شهرت فراوان دارد.

در این انتخابات، مردم آمریکا با نوع را‌ی خود نشان دادند که محدوده تغییرات در کشورشان را می‌شناسند و تفاوت اوبامای دموکرات با مک کین جمهوری‌خواه را بیش از 10 درصد نمی‌دانند. البته اگر قرار باشد کسی با نگاه ویژه برخی مسئولان ایرانی به نتیجه انتخابات آمریکا بنگرد بسیاری از تحلیل‌های سیاسی داخلی در ایران، زیر سوال می‌رود. زیرا در حالی که اوباما چیزی در حدود 67 میلیون را‌ی کسب کرد رقیب جمهوری خواه او توانست حدود 60 میلیون را‌ی از کسانی بگیرد که به تعبیر مقام عالی رتبه ایرانی، ملتی <حقیقت جو> هستند و به تعبیر مقام دیگری در دولت نهم، از بهترین مردم دنیا می‌باشند! به عبارت دیگر تفاوت تـعـداد طـرفـداران کاندیدای جنگ افروز با میزان حامیان کاندیدای صلح‌خواه در میان ملت بزرگ آمریکا – به تعبیر مقام عالی رتبه اصولگرا – چیزی حدود 10 درصد است! اعلام نتایج انتخابات چهارم نوامبر آمریکا، قاعدتاً دستاورد زیادی به آمریکایی‌ها تقدیم نخواهد کرد اما می‌تواند پیام‌های مفیدی برای سیاستمداران ایرانی داشته باشد.

نخستین نکته، ساماندهی مراحل برگزاری انتخابات در آمریکاست. تردیدی وجود ندارد که پروسه انتخاباتی آمریکا، بسیار پیچیده است و عوامل مرئی یا نامرئی فراوانی بر آن تأثیرگذار می‌باشد، اما نمود بیرونی انتخابات در آن کشور به گونه‌ای است که افکار عمومی آمریکایی‌ها و حتی احزاب رقیب – اعم از بازنده و برنده – به راحتی نمی‌توانند مراحل اجرایی انتخابات را با <اما و اگر>های زیادی مواجه کنند. در انتخابات دو روز قبل امریکا مانند دوره‌های قبل، از ساعات معینی شمارش آرا در ایالت‌های مختلف آغاز شد. نتایج حاصله نیز به تدریج از طریق رسانه‌های عمومی به اطلاع مردم می‌رسید به طوری که نخستین اعلام نتایج از ایالت‌هایی که چند میلیون را‌‌ی دهنده داشت، از آرای چند صدتایی آغاز و سپس به همراه نسبت آرای هر یک از کاندیداها به صورت دقیقه به دقیقه در رسانه‌ها اعلام می‌شد. حتی در یک مرحله، رسانه‌های عمومی از ایجاد مشکل در هفت دستگاه شمارش آرا در یکی از ایالت‌ها خبر دادند و با اعلام یک شماره تلفن، از مردم خواستند چنانچه در را‌ی دادن یا شمارش آرا ‌ با مشکلی مواجه شدند بلافاصله آن را اعلام کنند.

همین ظواهر دقیق، وضعیتی ایجاد کرده است که ادعای خدشه برآرا به راحتی پذیرفته نمی‌شود. بر همین اساس، در نخستین دقایق از اعلام نتایج، بازنده انتخابات ناچار می‌شود به صراحت بگوید: <مردم آمریکا به روشنی به ما پیام داده‌اند>؛ بدون آنکه بتواند از <خواب رفتن چند دقیقه‌ای خود> احساس خسران کند و یا شکایت از حوادث انتخاباتی را به بارگاه الهی ببرد! اما در این سوی دنیا، برخی بی سلیقگی‌ها و نیز منافذ شائبه‌انگیز در مکانیزم‌های انتخاباتی ما، شرایطی ایجاد می‌کند که در زمان تسلط اصلاح‌طلبان بر وزارت کشور،حداد عادل فریاد بر می‌آورد که <حتی را‌ی خود و خانواده‌ام که به نام من بوده است را در مسجد محله ما نخوانده‌اند> و در دوره حاکمیت اصولگرایان، <خوش چهره> همین ادعا را تکرار می‌کند. از هر دو اینها بالاتر، نه تنها دو کاندیدای حذف شده در انتخابات سال ( 84رفسنجانی و کروبی) ادعای تضییع حق خود را مطرح می‌نمایند بلکه کاندیدای پیروز نیز احساس خوشی از انتخابات ندارد و مشاور او بعد از5/3 سال به یاد می‌آورد که 4< میلیون از رای رئیس او را خورده‌اند >! همه این ادعاها در حالی مطرح می‌شود که برگزاری انتخابات در همه دوره‌هایی که شکایت کروبی، رفسنجانی، حداد‌عادل، خوش‌چهره و... را به دنبال داشت، با نظارت یک نهاد غیردولتی – شورای نگهبان – برگزار شد که حداقل حداد عادل و احمدی نژاد هیچ تردیدی در صحت عملکرد آن نهاد و دستگاه‌های تابعه آن ندارند. به عبارت دیگر همانقدر که شفافیت ظاهری در مراحل علنی انتخابات آمریکا، حرف‌سازی پیرامون آن را مشکل می‌کند، عدم شفافیت در برخی راهکارهای انتخاباتی ما، راه حرف و حدیث‌ را برای <برنده و بازنده> و <دوست و دشمن> باز گذاشته است. این نخستین نکته‌ای است که از انتخابات آمریکا به ذهن می‌آید. اما نکته مـهـمـتـری کـه بـا اعـلام پـیـروزی <اوباما> آشکار گردید ضعف تحلیل سیاستمداران ایرانی نسبت به مهمترین تحولات جهانی است. این ضعف می‌تواند ناشی از عدم مشورت پذیری برخی از مسئولان باشد یا متأثر از ضعیف بودن تیم‌های کارشناسی. دقیقاً 8 ماه قبل از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آمریکا یعنی روز 14 اسفند 86، پیش بینی مقام عالی‌رتبه ایرانی از حضور <اوباما> در انتخابات آمریکا به این نحو بیان شد: <‌‌بعید می‌دانم اجازه دهند اوباما بیاید و رئیس جمهور شود. مناسبات قدرت در آمریکا مشخص است. آنها در قدرت بسیار خشن عمل می‌کنند.> پس از آن نیز اظهارنظرهای دیگری در رسانه‌های ایرانی منعکس شد که ‌ با اعلام نتایج انتخابات آمریکا، عدم دقت آنها آشکار گردید.

اگر طرح این سخنان، ناشی از <عادت به اظهار نظر قبل از مشاوره با کـارشناسان و صاحب‌نظران> باشد خسارت‌های فراوانی متوجه کشور خواهد کرد که قاعدتاً نیازی به ارائه نمونه‌ از این اظهارات خسارت‌بار، احساس نمی‌شود. اگر هم مشاورانی که طرف مشورت قرار می‌گیرند فاقد صلاحیت‌ها و آگاهی‌های کافی هستند باز هم باید برای حل مشکل به چاره‌اندیشی اساسی پرداخت، زیرا نتیجه اعتماد به این گونه مشاوران، گاه پس از 8 ماه آشکار می‌شود – مانند انتخابات آمریکا – و گاه پس از سال‌های طولانی! اما به هر حال، هزینه‌ آن از جیب ملت پرداخت خواهد شد. علاج این مسئله نیز در توصیه‌ای است که توسط رئیس اصولگرای کمیسیون بهداشت در مجلس هفتم بیان شد. او در تاریخ هفتم آبان ماه 84 اظهار داشت: <وقتی یک مقام دانشگاهی به یک مقام رسمی– به عنوان نماینده نظام و حکومت– می‌رسد باید تغییری در گفتار او حاصل شود و این، نیازمند آموزش است.> البته این مقام اصولگرا، توصیه دیگری نیز داشت که در آن زمان، یک امر بدیهی تلقی می‌شد که نیازی به تکرار ندارد. اما اکنون به نظر می‌رسدآن توصیه بدیهی نیز باید مورد توجه قرار گیرد: <‌باید تنها در مباحثی که اطلاعات کافی در مورد آن داریم به موضعگیری و طرح بحث بپردازیم.>

آمـارهـای ارائه شده در رسانه ملی و برخی تریبون‌های عمومی در خصوص نارضایتی 80-70 درصدی ملت آمریکا از سیاست‌های جمهوری‌خواهان و مقایسه آن با نتایج فعلی انتخابات آمریکا نیز از نکات دیگری است که می‌تواند سایه انداختن برخی امور بر مراکز خبری و تحلیلی کشورمان را آشکار سازد.

این وضعیت بسیار نگرانی ساز است زیرا نشان می‌دهد بعضی از تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران ایرانی، به جای شناخت پیچیدگی‌ها و برنامه‌ریزی‌های موذیانه آمریکا برای ضربه زدن به ایران – از طریق افزایش تهدیدها یا مانع تراشی در برابر فرصت‌ها – خود را به تحلیل‌های دم دستی و بعضاً شعارگونه مشغول می‌کنند و حتی می‌توانند موجب گمراهی گروه‌هایی از ایرانیان در شناخت عرصه سیاسی آمریکا و عوامل پشت پرده آن شوند. البته رفتارهای عمدتاً تبلیغاتی بعضی از سیاستمداران ایرانی و تمجیدهای نسنجیده‌ آنها از ملت آمریکا همراه با تحلیل کلیشه‌ای از سیاست‌سازی و سیاست‌بازی آمریکایی‌ها، نشان می‌دهد کلیشه‌های خبری داخلی قبل از آنکه گروه‌هایی از مردم ایران را به اشتباه بیندازد سیاستمداران ایرانی را در دام اظهارنظرهای اشتباه خود می‌افکند!

به هر حال نگاه دقیق به دوره یک‌ساله انتخابات آمریکا و تحولات پس از اعلام نتایج آن، فرصت مناسبی است تا بعضی از مسئولان و سیاستمداران ایرانی، در برابر تحلیل‌های خود علامت سوال‌هایی بگذارند و در مورد آنچه که توسط مشاوران همیشگی مطرح می‌گردد قبل از پذیرش و تصمیم‌گیری، از مشاوران مستقل نیز اظهارنظر بخواهند.

مردم سالاری

«عدالتحمایت از امور ناصواب نیست» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم سیف الرضا شهابی است که در آن می‌خوانید؛
بعد از انقلاب یکی از موضوعاتی که مورد سو»استفاده برخی  شیفتگان قدرت قرار گرفت استفاده از تعابیری نظیر: تکلیف شرعی، وظیفه شرعی، حجت شرعی و از این نوع می باشد و به این ترتیب برخی مدعیان می خواهند خیلی متشرع نشان بدهند و هم بهانه ای برای ماندن بر سر قدرت و مقام پیدا کنند و چه بسا به این بهانه درمسیر خطا گام برمی دارند.
اعتقاد اسلامی بر این است شرع مقدس موضوعی را مورد تایید قرار می دهد که عقل بر صحت آن حکم کند و در میان صاحب نظران و خبرگان اجماع نظر وجود داشته باشد.

از جمله افرادی که به حجت شرعی نرسید تا از مقام خود استعفا بدهد آقای کردان وزیر سابق و معزول کشور بود که به ادعای خودش با خدا خلوت و مشورت کرد و به اسما» جلاله  سوگند یاد کرد برای استعفا به حجت شرعی نرسیده بود و این در حالی است که بسیاری از دلسوزان خیرخواهانه به ایشان توصیه کردند تا دیر نشده استعفا بدهد.

خداوند هرگز نمی خواهد بندگان صالح و مخلص با شکست روبه رو شوند. دقت در آرای اتخاذ شده در روز استیضاح شاهد این مدعاست. از 247 رای، آقای کردان با 188 رای مخالف و 14 رای ممتنع مواجه شد و این در حالی است که در روز 87/5/15 یعنی روز رای گیری برای وزارت کشور از 271 رای نمایندگان 169 نفر رای موافق و 64 نفر مخالف و 36 نفر رای ممتنع دادند.توجه به آرای روز استیضاح نشان می دهد که مخالفان افزایش پیدا کردند و تعداد موافقان کاهش یافت.

بهتر آن بود که آقای کردان با دوستان و صاحب نظران مشورت می کرد یا به جو مجلس توجه می نمود و نگاهی هم به مدارکش می انداخت و از خود سوال می کرد آیا خداوند می تواند حامی شخصی باشد که دکترای غیرواقعی دارد و ناحق در مقام استادی دانشگاه قرار گرفته است؟
خداوند جهان را بر بنیاد نظم و قواعد و قوانین بنا نهاده. خداوند عادل است و عدالت به مفهوم حمایت از امور ناصواب که کل جامعه را در بر می گیرد نیست ای کاش وزیر سابق کشور به این موضوع توجه می کرد.  

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها