بعضی‌ها داغشو دوست دارن‌

بحث بیمه اهالی سینما

اتفاق‌های زیر هیچ ربطی به سینمای ایران ندارد و هر گونه تشابهی میان شخصیت‌ها با شخصیت‌های واقعی تصادفی و کشکی است. بنابراین بی‌خود دنبال حاشیه نباشین.
کد خبر: ۲۱۳۷۵۶

در پی شکسته شدن پای یکی از بازیگران سر صحنه یکی از فیلم‌ها:

بازیگر: سلام، من اومدم به خاطر شکستگی پام ازبیمه پول بگیرم.

بیمه: پول مگه علف خرسه؟

بازیگر: علف خرس؟ منظورتونو نمی‌فهمم. گفتم پام شکسته.

بیمه: من از کجا بدونم پات شکسته؟

بازیگر: از کجا بدونی؟ مگه نمی‌بینی تو گچه؟

بیمه: از کجا معلوم که الکی گچ نگرفته باشی که ما رو بتیغی؟

بازیگر: من از پزشکم برگه معاینه دارم.

بیمه: از کجا معلوم پزشکت پسرخاله‌ت نباشه؟

بازیگر: من اصلا خاله ندارم که پسرخاله داشته باشم.

بیمه: خب دخترعموت.

بازیگر: پزشکش مرد بود.

بیمه: اینها به من مربوط نیست. شما باید استشهادی تهیه کنید درباره این‌که پزشک نامبرده فامیلتون نیست.

بازیگر: من باید دو ماه پام تو گچ بمونه. تو این دو ماه می‌تونم به اندازه 2 میلیون تومان دستمزد داشته باشم. شما می‌گید که من الکی پامو گچ گرفتم که بیام گدایی 200 هزار تومن از شما بکنم؟

بیمه: توهین نکنید.

بازیگر: کدوم توهین؟ شما دارین به من تهمت می‌زنین.

در باب برق‌گرفتگی یکی از عوامل تولید در یک فیلم مستند:

کارگردان: سلام، من دچار برق‌گرفتگی شدم و انتظار دارم به من برای درمانم کمک کنید.

بیمه: برق‌گرفتگی؟

کارگردان: بله رفتم بالای دکل برق، به این روز افتادم.

بیمه: شما کارگردانید یا مامور برق؟

کارگردان: چطور؟

بیمه: واسه چی رفتین بالای دکل؟

کارگردان: احتیاج به کمی برق داشتیم برای پروژکتورها.

بیمه: برق‌دزدی؟

کارگردان: آقا این چه فرمایشیه؟ برق‌دزدی کدومه؟

بیمه: اجازه‌نامه استفاده از برق دکل را بیارین، اون‌وقت یه کاریش می‌کنیم.

کارگردان: من الان نفله شدم، راه نمی‌تونم برم. شما توقع دارین...

بیمه: حرف اضافه موقوف. توهین هم نکنین لطفا.

کارگردان: حالا تکلیف من چی می‌شه. ممکنه هر لحظه بیفتم بمیرم.

بیمه: در این صورت وصیت کنین که بازماندگان شما اجازه‌نامه رو بیارن. اگه این کارو نکنین ممکنه بعد از مرگتون، به سابقه سرقت از اموال عمومی اشاره بشه.

کارگردان: من اگه پولی از شما نخوام و بخوام همین الان این دفتر رو ترک کنم، اجازه دارم؟

بیمه: مگه شهر هرته؟

اندر حکایت تهیه‌کننده‌ای که برای جذب اسپانسر به یکی از این شرکت‌های بیمه‌ای سر زد:

تهیه‌کننده: سلام و عرض تهیت!

بیمه: امرتون؟

تهیه‌کننده: استدعا دارم. بنده با توجه به سابقه طولانی در عرصه فرهنگ و نیز فعالیت مستمر...

بیمه: آقای عزیز کارتونو بگین و وقت منو نگیرین به من چه که شما چی کاره بودی؟

تهیه‌کننده: آخه می‌خواستم بگم که ما برای ساخت فیلم جدیدمون که توش ستاره‌های مطرح سینما بازی می‌کنن احتیاج به کمک مالی موسسه شما داریم.

بیمه: بله آقا؟ مگه این جا صندوق قرض‌الحسنه است؟

تهیه‌کننده: نه خیر. کمی عنایت کنین به عرض بنده، ملتفت‌تان می‌کنم. ما برای این فیلم با بازیگران مطرح...

بیمه: آنجلینا جولی توش بازی می‌کنه؟

تهیه‌کننده: نه‌خیر ایشون با همسرشون تشریفشان را برده بودن آفریقا تا فرزندخوانده اختیار کنن.

بیمه: پس بگو مارلین دیتریش بیاد.

تهیه‌کننده: ولی ایشون بیش از نیم قرنه که عمرشونو دادن به شما.

بیمه: پس بازیگر مطرحتون کیه؟

تهیه‌کننده: نیکلاس کیج و شارلیز ترون.

بیمه: خب به من چه؟ چه کاری از من برمی‌آد؟

تهیه‌کننده: ما می‌خواستیم جسارتا از شما به عنوان اسپانسر دعوت به همکاری کنیم.

بیمه: کارت با چقدر حل می‌شه؟

تهیه‌کننده: اگه لطف فرموده و پنجاه هزار دلار مرحمت بفرمایین، اسم شرکت‌تونو می‌ذاریم تو چند نمای مختلف و شخصیت اصلی رو هم می‌کنیم یکی از مدیران شرکت شما که تبلیغی برای شرکت محترم باشه.

بیمه: اگه نیکول کیدمنو بیاری قبوله.

تهیه‌کننده: ولی ایشون به دلیل بارداری در استراحت کامل بسر می‌برند.

بیمه: مشکل شماست. به من ربطی نداره.

تهیه‌کننده: حالا نمی‌شه به جای خانم کیدمن بازیگر دیگری رو پیشنهاد بفرمایین؟

بیمه: مارگریتا تره‌خوا چطوره؟

تهیه‌کننده: ببخشید ایشونو نمی‌شناسم.

بیمه: بازیگر سینمای روسیه که توی فیلم «آینه» تارکوفسکی بازی کرد دیگه.

تهیه‌کننده: آهان. نه. خیلی ممنون از لطفتون من نظرم عوض شد.

غضنفر هالیوودیان‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها