حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
همین موقع مردی وارد کوچه میشود، دزدکی به این طرف و آن طرف نگاه میکند، دختری که سن و سالش به بچههای راهنمایی میخورد، به ظاهر همراه مرد است اما وقتی بیشتر دقت میکنم ظاهر مرد به کسی میماند که چندی پیش، عکسش به خاطر بچهدزدی در در و دیوار محله بود.
بیشتر دقت کردم، دختر نگران و مضطرب است، مرد اصرار دارد که دختر به کوچه بنبست کنار خانه ما بیاید، همان خانهای که دفعه پیش دختر همسایه را به آنجا برده بود، ترسیدم.
پرده دوم- به 110 زنگ میزنم، خانم این مورد خیلی مشکوکه، این فرد سابقهداره، نکنه این دختر معصوم طعمه بعدی باشه. متصدی 110 میگوید خیلی از این موردها پیش میآید و تلفن را قطع میکند. چند دقیقه بعد، دوباره زنگ میزنم.
دوباره خانم متصدی 110 میگوید دختر با اختیار خودش رفت، کسی که به زور او را نبرده است! و من مغموم از این جواب متصدیان فوریتهای پلیسی که چطور میتوانست احیانا جلوی یک جرم که چه عرض کنم یک خانمانسوزی را بگیرد، اما شاید دیگر دیر شده باشد.
عباس محمدنژاد
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....