حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
خواب زمستانی مثل سه زن، سه نسل از زنان را با مشکلات خاص خود به تصویر میکشد که البته بیشتر وجوه اجتماعی و معیشتی دارد. به عبارت بهتر در سه زن، زنان قصه با بحران هویت و عقبههای تاریخی آن مواجه بودند و خواب زمستانی این بحران را در ساحت اجتماعی مورد توجه قرار میدهد. در واقع خواب زمستانی یک فیلم زنانه است که ادعاهای فمینیستی ندارد و بدون توجه به انگارهها و باورهای فمینیستی موقعیت دشوار زنان را در چالش با زندگی و مسائل آن به نمایش میگذارد. هر کدام از این سه خواهر بدون حضور و سایه مردی در زندگی، زیر یک سقف در کنار هم مسالمتآمیز زندگی میکنند بدون این که دردها و دغدغههایشان چندان مشترک باشد. دنیای دخترانه فرشته و علاقه وی به بازیگری از یک سو، مصیبتهای لادن خواهر میانه در کارخانه و تعارض در پاسخ دادن به خواستگارش از سوی دیگر به همراه دغدغههای سرپرستی فریده خواهر بزرگتر و هدایت این خانواده بدون مرد در هم گره میخورد؛ اما هر کدام سعی میکنند به خاطر دیگری از تنهایی و درد و رنجهای خویش بگذرد تا دیگری به آرزوهای خود برسد. در واقع در اینجا شاهد نوعی پیوستگی و همدلی در عین گسست و تضاد نسلی هستیم. هر یک از این خواهران در دنیای خود به سر میبرند و جهان خاص خود را دارند، به طوری که انگار آنها سه جزیره متصل از هم، اما به هم چسبیدهاند. در عین حال یک دغدغه و هویت مشترک موجب شده است آنها از خود به خاطر دیگری بگذرد. شبیه به همان فرشی که در فیلم سه زن به عنوان نمادی از هویت ملی، سه نسل را به هم پیوند میزند.
گسست و پیوستی که در پارادوکس عقل و عاطفه شکل میگیرد، حکایت تاریخی دوران ماست که در تضاد سنت و مدرنیسم گرفتار آمده و گاهی همین شکاف خود به چالش بزرگ و عمیقی بدل میشود که تمام انرژی و فکر و توانایی آدمها را در خود دفن میکند و از حرکت کردن به سوی آینده بهتر بازمیدارد. وقتی موانع ذهنی و رفتاری در کنار چالشهای اجتماعی قرار میگیرد آدمی بتدریج خسته و ناامید میشود و به خواب زمستانی فرو میرود.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....