حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
از مرکز پلیس است. کمیسر کار را نیمه گذاشت و به داخل ساختمان برگشت. وقتی گوشی را در دست گرفت صدای ستوان بروتز را شناخت. او افسر کشیک دفتر فرماندهی پلیس بود. ستوان بروتز که افسری جوان و پرانرژی بود به کمیسر خبر داد جسد پیرزن 73 سالهای به نام الی کسلر در آپارتمانش در منطقه لونیر خیابان الیسون غربی کشف شده است. گویا چند روزی از زمان مرگ پیرزن میگذرد. او دستور رئیس پلیس را برای پیگیری قتل پیرزن به کمیسر ابلاغ کرد و آنگاه به دقت آدرس محل جنایت را برای وی خواند.
کمیسر پس از قطع شدن مکالمه با عجله آماده رفتن به منطقه لونیر شد. موقع خروج از خانه همسرش به او گفت امروز ناهار مهمان داریم. سعی کن زود برگردی و کمیسر با لبخندی جواب داد امیدوارم بتوانم به مهمانی برسم.
بعد هم با عجله از خانه خارج شد. در آن ساعت روز تعطیل خیابانها کاملا خلوت و کمرفت و آمد بودند. منطقه لونیر از شرقیترین نقاط شهر بود و این در حالی بود که منزل کمیسر در غربیترین نقطه شهر قرار داشت، اما به خاطر خلوتی خیابانها کمیسر غرب تا شرق شهر را در کمتر از 25 دقیقه طی کرد.
وقتی کمیسر مقابل ساختمان 207 خیابان الیسون غربی رسید، خودرواش را متوقف کرد. ساعت دقیقا 30/9 بود. خیابان الیسون غربی یک خیابان کاملا مسکونی بود؛ خیابانی نسبتا قدیمی که در اطراف آن ساختمانهای 4 3 طبقه ساخته شده بود. خیابان بسیار طولانی و در عین حال تراکم خانه و جمعیت در آن بسیار زیاد بود.
ساختمان 207 تقریبا در انتهای خیابان قرار داشت که انتهای آن به اتوبان کاسیورت ختم میشد.
در مقابل ساختمان جمعیت انبوهی گرد آمده بودند. تعداد جمعیت به قدری بود که خیابان را تقریبا مسدود کرده بودند. دو خودروی پلیس و یک دستگاه آمبولانس در مقابل ساختمان دیده میشد.
کمیسر با عجله به طرف محل جنایت حرکت کرد. ساختمان 207 یک ساختمان نسبتا قدیمی 3 طبقه بود که طبقه اول آن تکواحدی و 2 طبقه بعد 2 واحدی بود. کمیسر به زحمت از لابهلای جمعیت کنجکاو عبور کرد و وارد ساختمان شد. ساختمان جنوبی بود. حادثه در طبقه اول رخ داده بود. از مقابل در ساختمان تا آپارتمان طبقه اول چند پله دیده میشد. سروان دونا مارک افسر تحقیق کلانتری منطقه که مقابل آپارتمان ایستاده بود و کمیسر را خوب میشناخت با دیدن وی جلو آمد و توضیح داد:
متاسفانه صحنه وحشتناکی است. بوی تعفن تمام فضای خانه را در بر گرفته است. به نظر میرسد 4 روز از زمان وقوع مرگ خانم الی کسلر میگذرد.
سروان، کمیسر را به صحنه جنایت راهنمایی کرد. با این که طبقه اول تکواحدی بود، اما به لحاظ وجود پارکینگ، بسیار کوچک بود. یک آپارتمان کوچک ولی زیبا که با وسایل و اشیای قیمتی تزیین شده بود، اما بوی تعفن که در فضای اتاق پیچیده بود هر تازهواردی را آزار میداد.
کمیسر مجبور شد از ماسک استفاده کند. همه چیز در آپارتمان رنگ و بوی قدیمی داشت، اما وسایل خانه با این که قدیمی بودند ولی به نظر بسیار قیمتی و باارزش میآمدند. هیچ اثری از بههمریختگی در داخل سالن آپارتمان دیده نمیشد. در ضلع جنوبی سالن آشپزخانه کوچکی دیده میشد که پنجرهاش رو به خیابان باز میشد.
آپارتمان 2 اتاق خواب داشت که در ضلع غربی سالن قرار داشتند. چند مامور تشخیص هویت که ماسک به صورت داشتند در حال انگشتنگاری از همه جای خانه بودند و در مقابل یکی از اتاقها نیز یک مامور پلیس دیده میشد.
کمیسر بعد از این که فضای سالن را از نظر گذراند به همراه سروان دونا مارک وارد اتاقی شد که قتل در آن رخ داده بود. به محض باز شدن در اتاق بوی تعفن شدیدتر شد. جسد پیرزن در کنار تخت روی زمین افتاده و ملحفهای روی آن کشیده شده بود. فضای اتاق کاملا در هم و بههمریخته بود. همه چیز واژگون و وسایل داخل کمد روی زمین پخش بود.
کمیسر به آرامی به جسد پیرزن نزدیک شد. ملحفه را از روی او کنار زد. پیرزن بیچاره با چشمانی نیمهباز در خواب ابدی فرو رفته بود. او یک لباس خواب سفید بر تن داشت. شکاف عمیقی در سرش دیده میشد و ظواهر امر نشان میداد که پیرزن در خواب غافلگیر شده و به طرز دلخراشی به قتل رسیده است.
بههمریختگی اتاق حکایت از آن داشت که قاتل به دنبال چیزی بوده است. در کنار تخت روی میز کوچکی کیسه دارو، عینک و یک لیوان خالی آب که واژگون شده بود دیده میشد. ضمن این که ساعت روی میز که بر اثر سقوط شیشهاش شکسته و عقربه آن روی ساعت یک متوقف شده بود، نظرها را جلب میکرد.
کمیسر بعد از این که صحنه جنایت را وارسی کرد دستور داد جسد به پزشکی قانونی منتقل شود. بعد هم از سروان دونا مارک خواست تمام پنجرههای آپارتمان را باز کنند تا از بوی تعفن کاسته شود.
سپس سروان گزارش داد: ساعت دقیقا 40/8 بود. مرد میانسالی که خودش را گراهام معرفی کرد با ما تماس گرفت و در حالی که صدایش میلرزید تکرار کرد که همسایه ما در آپارتمانش جان سپرده است. ما نیاز به کمک داریم. ما بلافاصله به نزدیکترین گشت خود در منطقه خبر دادیم. وقتی ماموران ما به محل رسیدند گزارش دادند که اظهارات گراهام صحیح است.
گویا پیرزن در خانهاش جان سپرده است و از حیاطخلوت خانه جسد او دیده میشود، اما درهای آپارتمان قفل است. بلافاصله دستور داده شد که در آپارتمان را شکسته و وارد شوند. لحظاتی بعد ماموران اطلاع دادند که موضوع یک مرگ طبیعی نیست، بلکه پیرزن به قتل رسیده و بوی تعفن تمام آپارتمان را گرفته است.
با این خبر بلافاصله به طرف محل حرکت کردیم، تحقیقات اولیه را شروع کردیم و بعد هم موضوع را به مرکز خبر دادیم. در بررسیهای اولیه گویا پیرزن 4روز قبل به قتل رسیده است، چرا که همسایهها آخرین بار وی را سوم ژوئن دیدهاند و از آن به بعد هیچکس از او خبری نداشته است.
سروان ادامه داد: مقتول به نام الی کسلر 73 ساله شوهرش را 3 سال پیش از دست داده است. او سال پیش این آپارتمان را خریده و به تنهایی زندگی میکرده است. الی کسلر هیچ فرزندی نداشته و تنها خواهر او هم چند ماه پیش جان سپرده است. با کسی هم رفت و آمد نداشته و تنها کسی که به او سر میزده دانیل بارک، خواهرزادهاش بوده است.
سروان افزود: البته الی کسلر یک خواهرخوانده هم در شهر داکوتا داشته که گاهی چند روزی نزد او میرفته است.
همسایهها وقتی متوجه غیبت او میشوند گمان میبرند که به داکوتا رفته است. کسلر از حقوق بازنشستگی همسرش امرار معاش میکرده اما گویا طلا، پول نقد و ملک و املاک زیادی داشته است و البته هیچ اثری از طلاها و پولهای او نیست و به نظر میرسد که توسط قاتل سرقت شده است.
کمیسر پس از این که چند سوال از سروان کرد به سراغ گراهام، همسایه مقتول که خبر حادثه را به کلانتری اطلاع داده بود، رفت. گراهام که مردی میانسال بود و بسیار آرام سخن میگفت توضیح داد: مدتی بود که از خانم کسلر خبر نداشتیم. او زن بسیار مهربان و رئوفی بود. سرش به کار خودش گرم بود و با همسایهها بسیار مهربان بود.
امروز که روز تعطیل بود با همسایه طبقه سوم، خانم گریس در حیاط بودیم. صحبت خانم کسلر به میان آمد. خانم گریس گفت هیچ خبری از او نیست، ضمن این که مدتی است بوی تعفن از آپارتمان او میآید. همسرم الیزابت تاکید کرد که ممکن است خانم کسلر به مسافرت رفته باشد. اما خانم گریس گفت خانم کسلر اگر میخواست به مسافرت برود حتما به من میگفت. او قبل از رفتن همیشه کلید خانهاش را به من میداد و حتی میگفت چند روز میماند. به نظر من، او به مسافرت نرفته است. صحبتهای خانم گریس ما را به شک انداخت، بخصوص این که بوی تعفن از خانه خانم کسلر به مشام میرسید. به حیاطخلوت رفتیم و با استفاده از نردبان اتاق خواب او را دیدیم و با کمال تعجب از لابهلای پرده متوجه شدیم که او جان سپرده است. با عجله شما را در جریان گذاشتیم.
الیزابت همسر گراهام و خانم گریس نیز در بازجویی اظهارات گراهام را تایید کرده و افزودند که خانم کسلر زن بسیار خوشقلب و مهربانی بوده است و تنها کسی که زیاد به خانه او میآمده خواهرزادهاش دانیل مارک بوده که ما او را در جریان مرگ خالهاش قرار دادیم. خانم گریس یادآور شد که روز سوم ژوئن، همان روزی که خانم کسلر ناپدید شد ساعت 5بعدازظهر دانیل را دیده که وارد آپارتمان او شده است.
خانم گریس همچنین به کمیسر گفت: خانم کسلر درصدد بود تا تمام داراییاش را به نوانخانه ببخشد و وصیتنامهاش را هم آماده کرده بود.
کمیسر در حال بازجویی از همسایهها بود که دانیل مارک و همسرش سراسیمه وارد خانه شدند. دانیل
در حالی که به سر و صورت خود میزد تکرار کرد چه اتفاقی برای خاله مهربانم افتاده است.
کمیسر او را به آرامش دعوت کرد و دقایقی بعد به بازجویی از او پرداخت. دانیل که حالتی آشفته و وحشتزده داشت به کمیسر گفت: من در دنیا به غیر از خاله الی کس دیگری را نداشتم و مرگ او برای من سخت و دشوار است.
وی افزود: خاله الی زن خوشقلبی بود و بسیار به من کمک میکرد. او مرا به اندازه پسرش دوست داشت و همیشه مرا پسرم خطاب میکرد، آخرین بار سوم ژوئن پیش او آمدم، حالش خوب و بسیار سرحال بود. تا ساعت 7 شب پیش او بودم. میخواست به مهمانی یکی از دوستانش برود، چون میخواستم به ماموریت اداری بروم از او خداحافظی کردم و گفتم چند روزی نمیتوانم به او سربزنم. بعد هم با هم از خانه خارج شدیم و دیگر از او خبری نداشتم تا این که امروز همسایهها به همسرم خبر دادند که این اتفاق ناگوار برای وی رخ داده است. وقتی همسایهها زنگ زدند به بانک رفته بودم. وقتی برگشتم خانه، همسرم موضوع را گفت و بعد هم با عجله خودمان را به اینجا رساندیم.
کمیسر پرسید: به خانم کسلر تلفن نشد؟
دانیل پاسخ داد: نه
کمیسر پرسید: آن روز که آمدید تنها بودید؟
دانیل با قاطعیت جواب داد: خیر. همسرم ماریا هم همراه من بود.
کمیسر از او پرسید: شما به چه کاری مشغول هستید؟
دانیل جواب داد: من در آزمایشگاه یک کارخانه نوشابهسازی کار میکنم. کمیسر چند سوال دیگر از او کرد و سپس آنچه را که اتفاق افتاده بود به دقت مرور کرد و آنگاه دستور دستگیری قاتل را صادر کرد.
شما خواننده عزیز حدس بزنید قاتل کیست و کمیسر از کجا او را شناخت. کمیسر حداقل 3 دلیل برای شناسایی قاتل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید متوجه خواهید شد.
حمید موفق
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....