کیهان
«بیماری حقوق و درمان آن» عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسام الدین برومند است که در آن میخوانید؛ بی شک یکی از معضلات و چالش های موجود کشور حجم انبوه دعاوی و اختلافات قضایی در محاکم دادگستری است؛ بطوری که به گفته رئیس دستگاه قضایی در آغاز مسئولیت ایشان (در سال 1378)، ورودی پرونده های قضایی سالانه چهار میلیون بوده است و این تعداد در سال گذشته (86) به هشت میلیون پرونده رسیده و پیش بینی می شود تا پایان سال جاری به 10 میلیون و در سال آینده مرز 12 میلیون پرونده را نیز پشت سر بگذارد و این آمار در حالی است که کشورهایی که جمعیت شان دو برابر جمعیت ایران است 1.4 تا 1.10 ورودی دستگاه قضایی کشورمان پرونده دارند.
از همین روی، آیت الله هاشمی شاهرودی چندی است با اعلام وجود «بیماری حقوقی» در کشور و به مخاطره افتادن سلامت قضایی، نسبت به شکل گیری بحران حقوقی و قضایی هشدار می دهند که البته در این زمینه گفتنی هایی وجود دارد:
1- بدون تردید در شرایطی که ورودی پرونده های حقوقی و قضایی به دستگاه قضا سیر صعودی یافته و هر سال قوس این منحنی رو به بالا میل می کند باید برخوردی ریشه ای و بنیادین با این معضل داشت و بر اساس تحقیقاتی میدانی و با کوششی عالمانه و رویکردی کارشناسانه به کشف علت العلل پرداخت تا با راهکاری متناسب از تبعات و موج منفی این پدیده در عرصه های اجتماعی و سیاسی کاست و با خشکاندن ریشه های این معضل به رفع و دفع آن از نظام حقوقی کشور امیدوار بود.
اینجاست که دستگاه قضایی با شعار بهداشت حقوقی معتقد است اصلاح سیستم ها و شفاف کردن مقررات و قوانین و تصحیح رویه های دست وپاگیر و سالم سازی ساختارها دوای این بیماری حقوقی در جامعه است که درمان آن را به دنبال خواهد داشت.
اما در این راستا پرسش هایی که قابلیت طرح می یابند این است که نقش قوه قضائیه در فرآیند این بهداشت حقوقی و پیشگیری از وقوع جرم چیست؟
آیا فقط دولت و دستگاه های اجرایی می بایست در زمینه اصلاح ساختارها و پیشگیری از وقوع جرایم در حوزه های مختلف اقتصادی، مالی و بانکی، بیمه ها، گمرکات، شهرداری ها و... نقش ایفا کنند؟
اینکه «علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد» امری بدیهی است که هر مشی و مرامی بر آن صحه می گذارد، لیکن مسئله این است که برنامه و مانیفست قوه قضائیه در برخورد با «بیماری حقوقی» موجود در کشور چیست؟
البته ادبیات اخیر مسئولان زحمتکش و دلسوز دستگاه قضایی که گویی دیگر ویژگی «هشدار» را دارا نیست و رفع تکلیف از آن استشمام می شود قابل تقدیر است.
2- قوه قضائیه به موجب قانون اساسی قوه ای مستقل و پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی است و در نهایت وظیفه تحقق بخشیدن عدالت را به عهده دارد. حال اگر بر فرض محال- که محال نیست- قوه مجریه در اجرای وظایفش قصور و یا تقصیراتی را مرتکب گردد و در جهت رفع عیوب و نقیصه های مرتبط با سیستم اجرایی کشور همت لازم را به خرج ندهد و به تبع آن شرایط مطلوب در پاره ای حوزه ها برقرار نباشد، مجوزی برای قوه قضائیه وجود دارد که چون چنین است و چنان است در دایره پاره ای توجیهات متوقف شود؟ مگر قوه قضائیه به موجب بند پنج اصل یکصد و پنجاه و ششم قانون اساسی وظیفه ندارد اقدام مناسب برای پیشگیری از وقوع جرم اعمال نماید؟
همچنین اگر در سیستم اجرایی کشور خلل و نقصانی وجود دارد که اثر مستقیم- و یا غیرمستقیم- آن به کثرت دعاوی و اختلافات حقوقی و قضایی منجر می شود دستگاه قضایی می تواند از ابزارهای خود در جهت رفع آن استفاده کند و در موارد مقتضی اینچنینی اقدام مقتضی را بعمل بیاورد؛ چرا که وفق اصل یکصد و هفتاد و چهارم قانون اساسی، سازمان بازرسی کل کشور می تواند بر ادارات و دستگاه های غیرقضایی نظارت نماید که خود می تواند پنجره آسیب شناسی بر مسایل مختلف در سیستم های اجرایی را بگشاید و خلأهای موجود را شناسایی کند تا از طریق همکاری با دولت و قوه مقننه در برطرف کردن چالش ها و معضلات نقشی پررنگ ایفا نماید.
3- از سویی دیگر؛ به این مسئله اشاره می شود که فقدان قوانین بازدارنده در برخی زمینه ها مثل مفاسد اقتصادی و یا دست کم شفاف و قاطع نبودن این قوانین- سبب می گردد که حجم انبوهی از پرونده ها در این خصوص شکل بگیرد و تمام ایراد و تقصیر بر قوه مقننه- به سبب عدم وضع قانون مناسب- بار می شود که البته به نوعی صحیح است. اما بر اساس بند دوم اصل یکصد و پنجاه و هشتم قانون اساسی قوه قضاییه می تواند لوایح قضایی متناسب را- که از وظایف رئیس دستگاه قضا برشمرده شده است- تهیه نماید و با تصویب مجلس شورای اسلامی قوانینی کارا و مفید برای جامعه به ارمغان آورد و بسیاری از مشکلات و معضلات حقوقی را برطرف کند. لذا به عنوان نمونه اگر مشکلاتی در نظام بانکی کشور به علت نبود قوانین مترقی و موثر در کاهش مشکلات مبتلابه وجود دارد قوه قضاییه می تواند در این زمینه سهم تاثیرگذار و ویژه ای را ایفا کند؛ در همین مثال، از مشکلات ملموسی که در این باره وجود دارد «عدم پرداخت وام بانکی» از سوی کسانی است که وام های کلان دریافت کرده اند و با قلدری و بی شرمی از بازپرداخت آن به بانک- بخوانید بیت المال- ابا می کنند. معضل بزرگی که رئیس جمهور محترم بارها به آن اشاره کرده و خواستار حل آن شده اند.
در اینجا به نظر می رسد مسئولان دستگاه قضایی نباید صرفا به این توضیح اکتفا کنند که «عدم پرداخت وام بانکی اخلالگری اقتصادی نیست» زیرا هرچند ظاهر این جمله بر مبانی حقوقی استوار است و به قول حقوقدانان عناصر سه گانه متشکله جرم اخلالگری اقتصادی (عناصر مادی، معنوی و قانونی) محقق نشده است و می توان توجیه کرد که این صرفا یک تخلف مدنی- و نه کیفری- است، اما واقعا تمام مسئله این است؟
آیا این روند با عدالت همخوانی و همسویی دارد؟ آیا در حالیکه عده ای رانت خوار، سرمایه کشور را در پوشش وام به یغما برده و به تبع آن خسارت فراوانی به روند تولید و اقتصاد کشور وارد کرده اند، از نگاه دستگاه قضایی کشور اخلالگری اقتصادی نیست؟
خب، بپذیریم از نظر حقوقی (به معنای اخص کلمه) فعل «عدم پرداخت وام بانکی، اخلالگری اقتصادی نیست» لیکن وقتی مسئولان ارشد دستگاه قضا مشاهده می کنند که اشخاصی- بخوانید جریانی- در این راه ید طولایی دارند و رقم های نجومی وام گرفته اند و نه تنها در مسیر صحیح آن- تولید و اقتصاد کشور- هزینه نکرده اند بلکه به راحتی و در نهایت امنیت و آسایش نسبت به بازپرداخت آن دغدغه ای ندارند! حال باید صرفا به این بسنده کرد که ضوابط اعطای وام مشکل دارد و دولت و بانک ها وام ندهند؟ آیا رانت خواران و مفسدان اقتصادی اینگونه ادبیات دستگاه قضایی را حاشیه امنی برای خود نمی دانند؟
آیا واقعا چون عدم پرداخت وام بانکی، جرم کیفری نیست- که البته همین طور است- و دولت ملزم است که علیه بدهکاران گردن کلفت به بانکها و بیت المال، دادخواست حقوقی بدهد، آن وقت همه چیز حل می شود؟
4- رئیس محترم قوه قضاییه سه شنبه گذشته در دیدار اعضای کمیسیون عمران مجلس، از مجلس شورای اسلامی خواستند که علت «فرصت سوزی ها» در کشور بررسی شود و «اطاله زمان» را معضل و آفت تصمیم گیری ها در سیستم اجرایی کشور به خصوص در پروژه های عمرانی و صنعتی توصیف نمودند.
هرچند دغدغه آیت الله شاهرودی در پیشرفت کشور نیکو و ارزشمند است اما با توجه به بیماری و بحران حقوقی که ایشان مستمرا و کرارا از آن خبر می دهند، آیا طرح «اطاله زمان» در تصمیم گیری های اجرایی کشور با همدیگر رابطه مستقیم و منطقی دارد؟ چرا که گفته اند «لکل مقام مقال» بهتر نیست بجای طرح «اطاله زمان» در دستگاه های اجرایی- که البته در جای خودش باید به آن پرداخته شود- «اطاله دادرسی» در دستگاه قضایی مورد بررسی قرار گیرد؟ اینکه در سال دهم از دوره ریاست آیت الله شاهرودی بر مسند دستگاه قضایی، طرح سقف زمانی پرونده های حقوقی کلید خورده است فرصت سوزی نیست؟
5- و بالاخره بدیهی است که پاره ای انتقادات به دستگاه قضایی نافی خدمات ارزشمند و درخور تحسین این مجموعه نیست، بنابراین هشدارهای به حق آیت الله شاهرودی در زمینه بحران حقوقی در کشور باید جدی گرفته شود و در این راستا قوه مجریه و مقننه و آحاد مردم می بایست در قالب یک عزم ملی و جهادی برای مراقبت از سلامت حقوقی جامعه ایفای نقش کنند؛ هرچند که انتظار از دستگاه قضایی بیشتر است.
کارگزاران
«سیاست و اخلاق» عنوان سرمقالهی روزنامهی کارگزاران به قلم سید حسین مرعشی است که در آن میخوانید؛ در دوران مبارزه، بین نیروهای مبارز مسلمان و نیروهای چپ (کمونیستها) اختلافنظری وجود داشت و آن استفاده یا عدم استفاده از هر ابزاری برای پیشبرد مبارزه بود. نیروهای چپ، عبارتی را تکرار میکردند تحت عنوان «هدف وسیله را توجیه میکند» و به بهانه آن استفاده از هر ابزار موجه و غیرموجه، مشروع یا غیرمشروعی را برای پیشبرد اهداف خود جایز میدانستند. در مقابل نیروهای مسلمان و اصیل، متعهد به رعایت اخلاق و اصول انسانی و دینی بوده و به هیچ عنوان استفاده از هر ابزاری را موجه نمیدانستند.
حوادث ماههای اخیر در مورد مدرک تحصیلی آقای کردان و وقایع مترتب به آن نشان داد که متأسفانه جمعی از نیروهایی که اتفاقا خود را اصولگرا هم میدانند و تبلیغات آنان در حفظ اصول و ارزشها، گوش فلک را کر کرده است، عملا برای پیشبرد اهداف شخصی و جناحی خود که به غلط آنها را اهداف عالیه نظام هم میدانند، به همان روشهای غیراخلاقی کمونیستهای سابق روی آوردهاند.
اساسا فردی مانند آقای کردان چه نیازی به مدرک دکترای آکسفورد داشت؟ یعنی اگر آقای کردان با کمترین مدرک تحصیلی قصد خدمت به کشور و مردم را داشت، راه را بر او میبستند؟ با فرض که راه را میبستند، در کشوری که این همه تحصیلکرده دانشگاهی بیکار دارد، آیا آنان نمیتوانستند جای خالی آقای کردان را پر کنند؟ آیا آقای کردان خود نمیدانستند که در آکسفورد ثبتنام نکرده و درس نخواندهاند تا مدرک آن را دریافت کنند؟ اگر فرض را بر صحت بگذاریم و بپذیریم که آقای کردان هیچ تخلفی نداشته و مدرک تحصیلی هم ارتباطی با وزارت ایشان نداشته و ندارد و هیچ عدم صداقتی هم در کار نبوده و نیازی هم به عذرخواهی از ملت نیست، آیا استیضاح یک وزیر حق قانونی و مشروع نمایندگان نیست؟ اگر آقای کردان به کار خود در سمت وزارت کشور ادامه ندهد، نقصی در نظام جمهوری اسلامی بروز میکند؟ آیا ادامه فعالیت آقای کردان در کابینه هدف مقدسی است که برای دست یافتن به آن باید از هر وسیلهای استفاده کرد؟ اقدام اخیر مدیرکل مجلس نهاد ریاست جمهوری در تطمیع نمایندگان به عبارتی و کلاهبرداری سیاسی و گرفتن امضا به روشهای سخیف به عبارت دیگر، حاکی از حاکمیت روحیه غیراخلاقی و غیرمذهبی است. چرا باید سطح مدیریت در نظامی که برای برپایی آن، خون پاک بزرگانی از دنیای فقاهت و علم و نیز جان عزیز جوانان برومند فراوانی هدیه شده است، به این سطح تنزل کند؟ چرا باید آقای احمدی نژاد اینگونه همکارانی داشته باشد؟ چرا باید ایشان به اصول و اصولگرایی این قدر بیاعتنا و بیتفاوت باشد؟ یا فراتر از آن به اصول و اصولگرایی ضربه بزند؟ به نظر من بر خلاف برداشت آقای شریعتمداری مدیرمسوول جریده کیهان که ضمن تقبیح جریان اخیر سعی در این داشته و دارد که دامان آقای احمدینژاد را پاک و منزه جلوه دهد، ریشه این امور ضدارزشی را باید در شخص آقای احمدینژاد جستوجو کرد. هیچکس به آقای احمدینژاد، برای انتخاب آقای کردان یا آقای رحیمی معاونت پارلمانی توصیهای نکرده است. آقای احمدینژاد شخصا و با آگاهی و با اختیارات تام، همکاران خود را برگزیده و متاسفانه بهرغم آنکه شعار مبارزه با فساد را میدهد، هیچگاه حاضر به برخورد با آنان نشده است. اگر مدیرانی توسط آقای احمدینژاد برکنار شدهاند، مدیران نسبتا صالحی بودهاند که در مقابل فشارهای بیحد و حصر و غیرکارشناسی رئیسجمهور مقاومت کردهاند. بهنظر من آقای احمدینژاد باید تکلیف خود را با اصول و اصولگرایی روشن کند. از قدیم گفتهاند میتوان حقیقت را برای دورهای و نزد معدودی از افراد پنهان کرد ولی نمیتوان همگان را برای همیشه فریب داد.
رسالت
«بسیج و رسانهها» عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم «سیدمرتضی نبوی» اسیت که در آن می خوانید؛ برای اینکه رابطه بسیج و رسانه را کشف کنیم ابتدا نظری به بسیج و ماموریتهای اصلی آن میاندازیم و سپس نقش رسانه را مرور میکنیم تا رابطه این دو و تاثیر و تاثرشان بر یکدیگر آشکار شود.
ماموریتهای بسیج
انسان وقتی با مفهوم بسیجی برخورد میکند و مصادیق آن را در جامعه اسلامی مشاهده میکند، با اندکی تعمق به واژه «بعثت» در قرآن کریم راه مییابد. آیا به نظر شما بسیجی در فرهنگ انقلاب اسلامی، آن انسان مبعوث و برانگیختهای نیست که برای خود رسالت الهی قائل است. اگر چنین است به چند آیه کریمه از قرآن مراجعه میکنیم تا ماموریتهای بسیج را استخراج کنیم.
سوره بقره آیه 129
ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم یتلو علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمه و یزکیهم انک انت العزیز الحکیم
حضرت ابراهیم در دعای خود به درگاه احدیت از او درخواست میکند که در بین موحدان رسولی را مبعوث کند تا ماموریتهای زیر را انجام دهند:
-1 نشانهها و آیات خدا را بخوانند و به سمع مردم برسانند.
-2 کتاب خدا (قرآن) را تعلیم نمایند.
-3 حکمت (تصمیمگیری در هر زمینه) را آموزش دهند.
-4 آنها را پاک نمایند (به حیات طیبه برسانند.)
سوره آل عمران آیه 164
لقد من الله علی المومنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین
خداوند با بعثت رسول (ص) بر مومنان منت نهاده تا برای نجات آنها از گمراهی آشکار، آیات الهی را بر آنها بخوانند، آنها را تزکیه کنند و به آنها کتاب و حکمت تعلیم نمایند.
سوره جمعه آیه 2
هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین
این آیه هم همان ماموریتهای دو آیه قبلی را به عنوان هدف از بعثت رسول بیان میکند.
بسیج و حضرت امام (ره)
حضرت امام (ره) در آخرین پیام خود (67/9/2) ماموریتهای زیر را برای بسیج برشمردهاند:
- بسیج شجره طیبه است
- بسیج معراج اندیشه پاک اسلامی است
- یکی از ضروریترین تشکلها، بسیج دانشجو و طلبه است.
- فرزندان بسیجیام پاسدار اصول تغییر ناپذیر «نه شرقی و نه غربی» باشند.
- باید بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ اسلامی باشند.
- بدون آمریکا و شوروی میشود به زندگی مسالمت آمیز توام با صلح و آزادی رسید.
بسیج و رهبر معظم انقلاب اسلامی
رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اعضای بسیج دانشجویی با معظم له (86/3/15) فرمودند:
- بسیج به معنای فرد یا مجموعه آماده برآوردن نیازهای انقلاب است، بسیجی کمر بسته اسلام و انقلاب است.
- اهمیت بسیج در داشتن یک درک متعالی از مسائل کشور و مسائل جهان است.
- بسیج باید جلوتر از همه وارد عرصه علم بشود و عرصههای علم، فناوری و نوآوریهای علمی را تصرف کند. یکی دیگر از نیازهای عمده شما مسئله اخلاق و معنویت است.
بسیج و قانون
در ماده 35 اساسنامه واحد بسیج مستضعفان (مصوب 61/6/15 مجلس شورای اسلامی) هدف از تشکیل بسیج، «ایجادتواناییهای لازم در کلیه افراد معتقد به قانون اساسی و اهداف انقلاب اسلامی» ذکر شده است.
در قسمتی از ماده 36 اساسنامه ماموریتهای زیر برای بسیج تعریف گردیده است:
- تعلیم و تربیت در زمینههای عقیدتی، سیاسی و تخصصهای مورد نیاز
نتیجه- با مشاهده بیانات حضرت امام، مقام معظم رهبری و قانون مصوب مجلس شورای اسلامی نتیجه میگیریم که رسالت بسیجیان ایران و جهان اسلام، همان رسالتی است که قرآن کریم برای رسول گرامی اسلام تبیین فرموده است و به تعبیر امام راحل به «ایجاد حکومت بزرگ اسلامی» منجر میشود.
ماموریت رسانهها
در این مورد هم ابتدا به سراغ قرآن کریم میرویم. ماموریت مشترک همه انبیا (ص) رساندن پیام خدا به مردم میباشد. برای این منظور قرآن از کلمه (تبلیغ) استفاده کرده است. تبلیغ از ریشه (ب ل غ) است. مفردات راغب اصفهانی در توضیح این واژه قرآنی چنین مینویسد: بلغ، بلوغ و بلاغ به معنای رسیدن به دورترین مقصد چه از نظر مکانی، چه از نظر زمانی و چه از نظر هر امری از امور مورد نظر، میباشد، به طوری که انسان بر آن اشراف پیدا کند. بلاغ به معنی تبلیغ است. مثل آیه (هذا بلاغ للناس.) بلاغ به معنای (کفایت) نیز میباشد. گفته میشود (بلغته الخبر و ابلغته) یعنی خبر را به او رساندم و ابلاغ کردم. «بلاغت» در مورد کلامی به کار میرود که هم ذاتا رسا باشد، هم از نظر معنی صحیح باشد، هم مطابق معنای مقصود و مورد نظر باشد و هم از صداقت برخوردار باشد، به عبارت دیگر از نظر گوینده و شنونده دارای اعتبار باشد، یعنی همان امری را که گوینده قصد میکند، شنونده هم آن را بپذیرد.»
با توضیح کلمه تبلیغ به دو آیه قرآن مجید اشاره میشود:
سوره مائده آیه 67
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القوم الکافرین
«ای رسول! آنچه از جانب پروردگارت به تو نازل شده آن را تبلیغ کن (یعنی با بهترین شیوه، شفاف، رسا، صحیح و کامل به منتهای مقصد و مقصود برسان) و اگر چنین نکنی، ماموریت خدایی را به انجام نرساندهای، خدا در این باره حافظ تو میباشد و کافران را هدایت نمیکند.»
سوره احزاب آیه 39
الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احدا الا الله و کفی بالله حسیبا
(پیامبران)، کسانی هستند که ماموریتهای الهی را تبلیغ میکنند (کاملا به مقصد میرسانند) و از او خشیت (خوف قلبی) دارند و از احدی جز خدا باکی به دل راه نمیدهند و خداوند برای محاسبه کافی است.
رسانهها و دیگران
-1 انحصار رسانهای- بن باگدیکیان در کتاب «انحصار نوین رسانهای، ناشر روایت فتح، »1385 مینویسد: «امروزه استراتژی شرکتهای بزرگ رسانهای داشتن سهامهای عظیم و عمده در همه رسانههاست؛ از روزنامه گرفته تا استودیوی فیلمسازی. این استراتژی به این کمپانیها و هدایت کنندگانشان قدرت ارتباطی عظیمی داده که در طول تاریخ هیچ حاکم مطلق یا حکومت دیکتاتوری نظیرش را تجربه نکرده است. دنیای کنونی در دست این معدود بنگاه اقتصادی قدرتمند و انحصارطلب است که تمام مردم را با اخبار، تصویر، اصوات و مکتوباتشان بمباران میکنند. این دنیایی است که تمام نوزادان ما اکنون در آن متولد میشوند؛ دنیای رسانههای گروهی.
«انحصار نوین رسانهای» تلاشی است برای توصیف ماهیت، تاثیر و بازیگران این دنیای جدید و نحوه تکامل و پیشرفت حیرت انگیزشان در زمانه ما.
نظریه رسانهها- امروز کتابهای زیادی در مورد نظریه رسانهها نوشته شده است که در آن به تاریخچه ارتباطات همگانی، نظریه جامعه انبوه، نظریههای ایدئولوژی، نظریه گفتمان، اقتصاد رسانهها، مسئله مخاطب، آموزش شهروندان، پیام، رسانههای سرد و گرم، انرژی پیوندها، امپراتوریهای کاغذ، مطبوعات، افشاگری حساب شده به عنوان یک شکل حکومتی، عصر خواستن برای انجام دادن، سینما، جهانی پیچیده در حلقه، تلویزیون، غول خجالتی، نبرد آیکونها و ... پرداختهاند.
دیپلماسی رسانهای- امروزه به تحلیل رابطه رسانهها و سیاست خارجی میپردازند، دیپلماسی رسانهای را به عنوان ابزار سیاست خارجی مطرح میکنند، نقش دیپلماسی رسانهای را در عصر جهان وطنی بررسی میکنند و معضلات سختافزاری و نرمافزاری دیپلماسی رسانهای را به تحلیل مینشینند.
رسانه و ثبات سیاسی- اجتماعی- امروز نقش رسانهها در ثبات یا بیثباتی نظامهای سیاسی انکار ناپذیر است. وحدت و امنیت ملی سخت تحت تاثیر رسانهها است. رسانهها امروز کارکرد امنیتی دارند. اینترنت در بسیاری از خانهها، مغازه ها و بنگاهها حضور دارد و برای آزادی اطلاعرسانی و حتی تجارت حدی نمیشناسد. علاوه بر آن رسانهها در زندگی روزمره، دین، فرهنگ، مردمسالاری، آموزش، اخلاق، اقتصاد، سیاست، سنت، تجدد، سازمانهای بینالمللی، منطقهای و محلی نقش تاثیرگذار دارد و از آنها تاثر میپذیرد. یکی از خطرات جهانی، امپراتوری صهیونیسم بر رسانههای پر قدرت جهان است.
رسانهها و جهانیسازی- امروز گسترش رسانهها و شبکههای جهانی ارتباطات را شاخصترین نشانه جهانی شدن معرفی میکنند. اگر فکری، ایدهای و فرهنگی بخواهد جهانی شود و تاثیر گذار باشد باید از طریق «رسانهها» منتقل و به مقصد برسد.
نتیجهگیری
اگر بسیج رسالت و ماموریت جهانی دارد- که دارد- میخواهد پیام بسیج مستضعفان را تبلیغ کند، میخواهد برای «ایجاد حکومت بزرگ اسلامی» زمینهسازی کند، اراده کرده است اندیشه پاک اسلامی را به معراج برساند، در نظر دارد مرام و حکمت بسیجی را در جهان تعلیم کند، نیاز به پیشرفتهترین، گستردهترین و با نفوذترین رسانهها در سطح ایران و جهان دارد.
آفتاب یزد
«نگاهی دیگر به تلویزیون فارسی BBC» عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن میخوانید؛اگر کسی در ایران نباشد و فقط از طریق بعضی رسانهها، ا خبار ایران را پیگیری کند احتمالاً به این نتیجه خواهد رسید که مردم با مشکل خاصی مواجه نیستند و همه چیز امن و امان است. لذا عدهای ذرهبین به دست گرفتهاند تا سوژهای بیابند و با بزرگ کردن آن، نوعی سرگرمی برای خود و دیگران ایجاد نمایند.
نمونه هم فراوان است. یکی از این نمونهها، سوژه تلویزیون فارسی بی بی سی است که در روزهای اخیر بحثهای گوناگونی را به دنبال داشته است. عدهای آنچنان به این موضوع میپردازند که گویی نخستین رسانه فارسی زبان در حال راهاندازی است که تحت کنترل دولت جمهوری اسلامی نمیباشد. عدهای دیگر نیز به گونهای در خصوص این تلویزیون سخن میگویند که انگار تاکنون هیچ یک از سیاستمداران محبوب آنها برای تبلیغ دیدگاههای خود از رسانههای فارسی زبان خارج از کشور استفاده نکردهاند!
نگارنده بدون توجه به موافقتها و مخالفتهای ابراز شده در این مورد، مایل است نگاهی دیگر به موضوع بیندازد. البته قبل از ورود به بحث اصلی، بد نیست این پیشبینی مطرح شود که اگر حاکمیت اصولگرایان تداوم یابد، این موضوع نیز به یک سوژه عادی تبدیل میشود که دیگر هیچکس را نگران نخواهد کرد. درست همانطور که اکنون نه تنها عدهای از اصولگرایان، مذاکره با آمریکا را قبیح نمیشمارند بلکه یکی از بزرگان اصولگرا، شکستن تابوی مذاکره با آمریکا را از دستاوردهای بزرگ دولت اصولگرا میداند و همانطور که برخلاف دوره ریاست جمهوری خاتمی، دیگر نه تنها کسی به خاطر نشستن مقام خارجی بی حجاب در کنار رئیس جمهور ایران ، اسلام را در خطر نمی بیند بلکه بعضی سایت های اصولگرا، با آب و تاب فراوان به نقل قصهای می پردازند که ابتدای آن، همراهی مقام عالیرتبه ایرانی با یک مادر و دختر بی حجاب برای گرفتن عکس یادگاری است و انتهای آن، ابراز علاقه وافر دختر بی حجاب به آن مقام اصولگرا ! و نیز همانطور که ادعای دوستی با مردم اسرائیل، غیرتهای زیادی را بر نمی انگیزد و اگر هم چند تن از علما در راستای انجام وظیفه خود ، برخورد با <دوست مردم اسرائیل> را توصیه کنند به آنها یادآوری می شود که <تصمیم گیری در دولت اصولگرا، بر اساس توصیه ها نیست.>
حـالا نـگـاهـی به اصل ماجرا! امروزه دهها شبکه رادیویی و تلویزیونی فارسی زبان در سراسر جهان فعال هستند که هیچ یک از آنها نیز تحت کنترل دولت و نظام جمهوری اسلامی نیست . اما همین رسانه ها، گاه به صورت ناخواسته در خدمت اهداف و منافع انقلاب و نظام اسلامی قرار گرفتهاند. در ماههای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، یکی از اصلی ترین راههای دسترسی مردم به اخبار مرتبط با انقلاب، گوش سپردن به اخبار بعضی از همین رسانهها بود. تردیدی وجود ندارد که هیچیک از این رسانهها، علاقهای به اهداف اصلی انقلاب نداشتند اما برنامهریزان و دستهای پشت پرده آنها، سه دهه زودتر از ما – و حتی زودتر از آن– رسانه را شناخته بودند و میدانستند که شرط موفقیت در عرصه خبررسانی، انعکاس بسیاری از واقعیت ها برای جلب اعتماد مخاطب است . آنها با درک صحیح همین موضوع، دهها خبر صحیح و دقیق از تحولات انقلاب را بدون هیچگونه تحریفی در اختیار مردم میگذاشتند تا در کنار آن، یک یاچند نکته مورد نظر خود را نیز منتشر نمایند. همین انگیزه حرفهای، فرصتی را در اختیار نیروهای انقلابی قرار داد تا به خوبی از این امکان استفاده کنند. اما استفاده از این رسانهها، تنها به ماههای قبل از انقلاب و برای انعکاس اخبار عمومی مربوط به تحولات انقلاب محدود نشد، بلکه در سالهای پس از انقلاب نیز بعضی از گروهها و شخصیتهای سیاسی برای اهداف جناحی خویش از این رسانهها استفاده کردند که اوج آن، در رقابتهای انتخاباتی سال 76 مشاهده گردید. در آن سال، کاندیدای اصولگرایان و بعضی حامیان او با رادیو بی بی سی مصاحبه کردند تا دیدگاههای آنها از طریق این رسانه نیز به اطلاع عدهای از مخاطبان برسد. 8 سال بعد یعنی در سال 84 نیز مقام سرشناس دولت نهم با یک رسانه فارسی زبان خارج از کشور مصاحبه کرد تا مخاطبان بدانند در دوره جدید، حتی خوانندگان لسآنجلسی میتوانند به ایران بازگردند! براین اساس از هم اکنون میتوان پیشبینی کرد که اگر تلویزیون فارسی بی بی سی هم به راه بیفتد بعضی از اصولگرایان این فرصت را مغتنم خواهند شمرد و از این امکان برای تبلیغ کاندیدای خود بهره خواهند برد.
اما راهاندازی تلویزیون فارسی زبان بی بیسی یا هر رسانه فارسی زبان، از زاویهای دیگر نیز قابل بررسی است و به نظر میرسد یک منفعت عمومی برای کشور وهمه مردم دارد. این منفعت تعدیل احساس <یکه تازی> و <بیرقیب بودن> رسانه ملی است. البته این تعدیل از سالهای گذشته آغاز شده است و اکنون میتوان تفاوت بعضی خبررسانیهای داخلی را با سالهای گذشته به خوبی احساس کرد که قطعا بخشی از این تعدیل، ناشی از درک وجود رقابت در عرصه خبررسانی است؛درست همانطور که دستاندرکاران رسانه ملی، مدعی هستند راهاندازی شبکههایی مانند پرس تی وی در ایران، سایر رسانههای بین المللی را به تجدیدنظر در روشهای خبررسانی خود نسبت به تحولات جهانی – به ویژه تحولات مرتبط با ایران – ناچار کرده است.
تردیدی وجود ندارد که اکثریت قابل توجهی از ایرانیان – اگر نگوییم همه آنها – مایلند اخبار داخلی و خارجی را از رسانه خودی بشنوند. ا ما خبررسانیهای غیرحرفهای و گاه متاثر از رودربایستیهای رسمی و غیر رسمی و نیز سانسورها و خودسانسوریهای غیرضروری و غیرموثر، بـسـیـاری از مـردم را نـاچـار کـرده و میکند که در کنار خبرگیری از رسانههای داخلی، نگاهی نیز به رسانههای خارجی داشته باشند. بر همین اساس به نظر میرسد اگر تدبیر کافی وجود داشته باشد اضافه شدن یک رسانه فارسی زبان – که مخالفت ایدئولوژیک و سیاسی آن با نظام جمهوری اسلامی غیرقابل انکار است – رسانههای داخلی را به بازبینی در برخی روشهای خبرگیری و خبردهی ناچار خواهد ساخت و همین امر، میتواند یک دستاورد بزرگ از راهاندازی شبکه فارسی بی بی سی و یا هر شبکه قابل دسترسی دیگر در ایران باشد. وجود این شبکهها همچنین به کارشناسان و مدیران رسانهای ایران کمک خواهد کرد تا ضمن تشریح واقعیات مرتبط با عرصه رقابتی خبر برای بعضی از سیاستمداران، روشهای کلیشهای را کنار بگذارند. در آن صورت میتوان با ترجیح منافع بلندمدت کشور و مردم بر توقعات زیادهخواهانه برخی سیاستمداران، بخشی از اعتماد کاهش یافته مردم به رسانههای فراگیر داخلی را جبران نمود.
ابتکار
«استراگیجی به جای استراتژی گروه های سیاسی!» عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن می خوانید؛ این روزها بر گروه های سیاسی که در تدارک حضور در رقابت های انتخابات ریاست جمهوری دهم هستند چه می گذرد؟ توجه به زمان محدود باقی مانده و مطالعه رفتار گروه های سیاسی به خوبی آشفتگی، چند دستگی و حاکم شدن گفتمان سردرگمی و یا به تعبیری استراگیجی را نشان می دهد. اینکه چرا به این وضعیت گرفتار شده اند نیاز به آسیب شناسی، کارکرد احزاب در ایران دارد اما آنچه به اجمال می توان در اینجا آورد این است که در ایران ما همواره حرکت ها و مواضع گروه های سیاسی در بعد سلبی روشن، شفاف، متوازن و با اجماع همراه است. به تعبیر دیگر در رفتار سیاسی ما ایرانیان همواره آنچه «نمی خواهیم» روشن است و پیرامون «نخواستن» توافق وجود دارد. ولی آن زمان که نوبت « آنچه می خواهیم» می رسد با قرائت های متضاد به تعداد افراد، روبرو هستیم.
به عنوان مثال جناح اصول گرا از بدو پیدایش در بعد سلبی دارای مواضع روشن و با استراتژی وحدت و اجماع حرکت می کنند و آن هم، جلوگیری از به قدرت رسیدن جریان اصلاح طلب می باشد. اما همین جناح یکپارچه و منسجم با شعار «نه» به دوم خردادی ها، هر زمان که نوبت به خواسته های ایجابی اش رسید، دچار تضاد و چند دستگی های بسیار شدند. اصلاح طلبان از این جهت وضعی به مراتب بدتر از اصولگرایان دارند به این معنا که میزان خواسته های ایجابی جریان اصولگرا بیش از اصلاح طلبان می باشد. به تعبیر دیگر تنها وجه مشترک اصلاح طلبان، موضع سلبی آنهاست و آن هم تقابل با جریان اصول گراست. اگر به گذشته بر گردیم و به آنچه که در خرداد 76 رخ داد نظاره ای داشته باشیم به خوبی مشخص است که شعارهای سلبی و موضع انتقادی به وضعیت آن روز و «نه» به جناح رقیب، استراتژی ائتلاف و عامل تحرک و بسیج گروه ها بود به طوری که می توان گفت.
«نه» به رقیب، حماسه دوم خرداد را آفرید ولی آنگاه که خود به قدرت رسیدند و نوبت شعارها و خواسته های ایجابی رسید، اختلاف ها سر برآورد و تضاد و تناقض ها جای تعارفات و تعریف های دوران حاشیه نشینی را گرفت به طوری که جای افراد عوض شد و جهت گیری گروه ها متناقض شد چپ انقلابی دهه 60 در دهه70 جای خود را به چپ مدرن داد به عبارت دیگر بخشی از چپ سنتی دهه 60 با تغییر موضع و خواسته های اثباتی خود، به چپ مدرن و راست مدرن دهه 70 تغییر عنوان داد. بخشی از راست سنتی دهه 60 به راست مدرن دهه 70 تغییر جهت داد و بخشی از راست آن روز امروز جای چپ انقلابی دهه 60 را گرفته است. بنابراین ما شاهد آشفتگی و گیجی در رفتار گروه های سیاسی هستیم از همین روست که در ادبیات سیاسی ما، گروه ها به جبهه تغییر نام داده اند جبهه اصلاح طلبان شامل طیفی از گروه های مختلف دارای دیدگاه های متضاد می باشند به طوری که تنها دلیل هم جبهه بودن آنها، تقابل با جبهه مقابل است و این طیف یک سر آن به تجدید نظر طلبان سکولار می رسد سر دیگر آن را مجمع روحانیون مبارز تشکیل می دهد و شاید بزرگترین چالش خاتمی این بود که نتوانست تکلیف خود را با این دو سر طیف روشن کند و به همین جهت هم انتظارات متناقض نسبت به او در جامعه شکل گرفت عده ای از یاران دیروزش او را به بی کفایتی در عمل به شعارها متهم می کنند و عده ای او را نیز به عدم صلاحیت نسبت می دهند. گروهی از او بریدند و امروز در جایگاه اپوزیسیون ضد نظام در خارج از کشور، او را عامل ناکامی حرکت اصلاح طلبی می شمارند عده ای هم در داخل (و این روزها به رهبری کروبی) تلویحا وی را ساختار شکن می خوانند.
هاشمی نیز به همین بلا مبتلا بود یک سر خط هوادارانش را تکنوکراتهای کارگزاران توسعه محور، تشکیل می داد و سر دیگر طیف آن روحانیت مبارز اصولگرا بودند و امروز احمدی نژاد هم گرفتار همین معماست یک سر طیف احمدی نژاد به مشایی بر می گردد با دیدگاه های متفاوت با آنچه اصولگرایان می خواستند و سر دیگر این طیف به آقا تهرانی و ... بر می گردد که ناب ترین خواسته های اصولگرایی را دارند پس به درستی در درون طیف ها گروه های متضاد سر برآورده اند و همین هم منشا گیجی و آشفتگی شده است به گون ای که می توان گفت استراتژی حاکم بر رفتار گروه های سیاسی امروز ایران، استراگیجی است!
جمهوری اسلامی
«بازی در زمین طراحی شده دشمن» عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛ روز چهارشنبه گذشته رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای در دیدار جمع کثیری از دانش آموزان و دانشجویان و در آستانه 13 آبان سالروز تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در تهران نکات مهمی را در مورد اختلاف ایران و آمریکا جنایات قدرت های استکباری بویژه آمریکا علیه ملت ها اهمیت تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در سال 1358 اقتدار ملت ایران در مصاف با دشمنان انقلاب اسلامی و همچنین هشدار درباره ضربه هائی که فعالیت های زودهنگام انتخاباتی به مصالح کشور وارد می کند و ضرورت حفظ وحدت مطرح فرمودند. درباره آنچه به آمریکا و سالروز لانه جاسوسی مربوط است این روزها که ایام سالگرد این واقعه می باشد مطالب زیادی مطرح می شود. آنچه باقی میماند موضوع فعالیت های زودهنگام انتخاباتی است که لازم است به هشدار رهبری در این زمینه توجه شود.
رهبر معظم انقلاب در بیانات خود همه اقشار بویژه جوانان سیاسیون مسئولان و مطبوعات را به مراقبت و هوشیاری در برابر طرح های دشمن توصیه کردند و فرمودند : « طراحی دشمن ایجاد اختلاف به جان هم انداختن فعالان سیاسی منزوی کردن خط اصیل و ارزش های اسلامی سرگرم کردن جوان ها به هوی و هوس ایجاد بی نظمی و اختلال در محیط های آموزشی و ناامید کردن مردم است . بنابر این همه باید مراقب باشند در زمین طراحی شده دشمن بازی نکنند » . ایشان با تاکید بر حفظ وحدت افزودند : « مسائل مربوط به انتخابات به ویژه حضور پرشور مردم در آن همان ایام نزدیک به انتخابات بسیار مهم است اما عده ای با عجله از حالا مباحث انتخاباتی را شروع کرده اند که این فعالیت های زودهنگام انتخاباتی موجب منحرف شدن ذهن ها از مسائل اصلی مشغول کردن افراد به یکدیگر و برخی بدگوئی ها می شود و این به ضرر مصالح کشور است » .
مخاطبین هشدارها دو طایفه هستند یک طایفه افرادی که به عنوان نامزدهای ریاست جمهوری درصدد حضور در رقابت های انتخاباتی خرداد ماه سال آینده هستند و در همین چارچوب با سخنرانی ها مصاحبه ها و به شکل های دیگر مطالبی را به زبان می آورند که تند و گزنده یا نوعی دامن زدن به اختلافات است . مسئولان احزاب و گروه های حامی این افراد که آنها نیز با این قبیل موضعگیری ها موجب منحرف شدن ذهن ها از مسائل اصلی و مشغول شدن افراد به مقابله با همدیگر و بدگوئی هائی که وحدت را خدشه دار می کند می شوند در همین طایفه اول جای دارند. طایفه دوم آن دسته از صاحبان قلم هستند که از هم اکنون با نیش قلم به جان این و آن افتاده اند و با هدف آبروبری و به اصطلاح افشاگری فضای سیاسی کشور را آلوده می کنند و با این اقدام نادرست خود موجب منحرف شدن ذهن ها از مسائل اصلی کشور به چیزی می شوند که اولا نادرست است و ثانیا هنوز زمان اصل موضوع مربوط به آن فرا نرسیده است .
این هر دو طایفه باید به دو نکته اساسی توجه نمایند. اول آنکه کشور ایران و نظام جمهوری اسلامی شرایط حساسی را پشت سر می گذارد. آمریکا و سایر دشمنان این نظام و کشور ملت به بهانه های مختلف از جمله مساله هسته ای و به دلیل ناکامی هائی که خود در منطقه به ویژه در عراق و افغانستان و فلسطین و لبنان با آن مواجه شده اند درصدد وارد کردن ضربه به ایران هستند و از راه های مختلف از جمله قطعنامه های تحریم فشارهای سیاسی سمپاشی های تبلیغاتی و تهدیدهای نظامی این هدف را دنبال می کنند. علاوه بر این بحران اقتصادی غرب که کاهش قیمت نفت یکی از پیامدهای آنست یک تهدید برای اقتصاد کشورهای صادر کننده نفت از جمله ایران است . بنابر این ما در شرایط خاصی قرار داریم که باید با تکیه بر وحدت و همبستگی به رویاروئی با این مشکلات بپردازیم و از هر اقدامی که ما را از این مساله اصلی غافل کند بپرهیزیم .
نکته دوم توسل به منفی بافی و تخریب همدیگر برای اثبات خود است که آثار مخرب فراوانی دارد. این همان فراز از هشدار رهبری در بیانات روز چهارشنبه است که با تعبیر « مشغول کردن افراد به یکدیگر و برخی بدگوئی هالله که به ضرر مصالح کشور است » آمده است .
متاسفانه عده ای تلاش می کنند خود را استثنا کنند و طرف مقابل را مخاطب منحصر به فرد هشدارهای رهبری بدانند. این نوعی فرافکنی است که نه تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه موجب ادامه همان وضعیتی می شود که رهبری نسبت به آن هشدار داده اند. کسانی که به خط کشی و مرزبندی و تقسیم جامعه می پردازند و کسانی را که مثل آنها فکر نکنند یا وابستگان به بیگانگان و یا ناآگاهانی که آلت دست بیگانگان شده اند معرفی می کنند از نظر مشمول هشدار رهبری بودن با گروه مقابل خود که به دلیل همه چیز را زیر سئوال بردن و هیچ اقدام مثبتی را به حساب نیاوردن و یکسره درباره عملکردها منفی بافی کردن به بیراهه می روند فرقی ندارد. هیچیک از این دو گروه نمی تواند خود را استثنا کند و دیگری را مشمول هشدار رهبری بداند.
هشدار رهبری البته به معنای ممنوع ساختن انتقاد نیست اما میان انتقاد و تخریب و بدگوئی تفاوت زیادی وجود دارد که متاسفانه نادیده گرفته می شود و همین امر موجب لغزیدن به پرتگاهی می گردد که در بیانات رهبر معظم انقلاب از آن به « زمین طراحی شده دشمن » یاد شده است. انتقاد واقعی هرگز افراد را به لغزیدن به چنین پرتگاهی دچار نمی کند ولی تخریب و بدگوئی همان چیزی است که موجب این لغزش می شود لغزشی که هر دو طرف باید خود را از آن مصون نگهدارند و درست به همین دلیل است که این هشدار با تعبیر « همه » در بیانات رهبر معظم انقلاب آمده و ایشان فرموده اند : « بنابراین همه باید مراقب باشند در زمین طراحی شده دشمن بازی نکنند»
مردم سالاری
«مدیریت جامعه، مدیریت ذهنیت های فردی» عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم میرزا بابا مطهری نژاد است که در آن میخوانید؛ سوال اساسی در مدیریت های کلان این نکته است که مدیران کلان باید جامعه را مدیریت کنند یا ذهنیت های فردی و گروهی خود را.
بدیهی است هر فردی که فرآیندهای لازم را طی کند و در ارکان یک قوه یا وزارتخانه یا سازمان قرارگیرد، برای اداره سازمان دارای ذهنیت فردی یا گروهی و آرمان هایی است، مثل ذهنیتی که در آغاز کار وزیر کشاورزی دولت نهم داشت که در یک گفت وگوی تلویزیونی موبایل خود را اعلام کرد و وعده داد که به زنگ هایی که زده خواهد شد پاسخگوست، یا ذهنیتی که زنده یاد رضا اصفهانی در اول انقلاب به عنوان معاون وزیر کشاورزی داشت و به جای میز و صندلی و اتاق کنفرانس به گلیمی پهن شده بر سنگ های مرمرین کاخ شیشه ای بلوار کشاورز می نشست و برای حل معادله پیچیده کشاورز و کشاورزی نسخه می نوشت و هزاران مثال مشابه.
در هر دو مثال خیلی زود مشخص شد که با این ذهنیت ها جامعه اداره نمی شود ومردم پاسخ نیازها، چالش ها و درخواست های خود را دریافت نمی کنند.
اگر پروژه های تحقیقاتی روی این موضوع متمرکز شوند، به طور قطع و یقین به نتیجه جالبی دست خواهند یافت که آن نتیجه چیزی جز زیان های کلان مردم و جامعه از مدیریت هایی که ذهنیت های خود را مدیریت کرده و می کنند، نخواهد بود.
مساله مدیریت برذهنیت ها به جای مدیریت جامعه در همه دولت های قبل و بعد از انقلا ب مصادیقی کمرنگ و پررنگ فراوان دارد. مساله مهم این است که به لحاظ آموزه های دینی، عقلا نی و سیستمی و مکاتب مدیریتی کدام درست است؟
آیا حق داریم منابع مادی و حقوقی جامعه را به خاطر اداره ذهنیت ها بدون توجه به مسائل عینی جامعه و اداره واقعی جامعه از بین ببریم یا باید ذهنیت ها را فراموش کرد و در مسیر واقعیات آنها را اصلا ح و ترمیم کرد و در مدیریت به اداره جامعه و کم کردن هزینه جامعه فکر کرد.
نمونه های فراوان و نظریات علمی گسترده ای وجود دارد که اولی را نفی و دومی راتایید می کند. یعنی مدیر باید جامعه را اداره کند نه ذهنیت خود را. روز چهارشنبه دبیر کل حزب مردم سالا ری و نماینده مردم سمنان در مجلس در بخشی از نطق خود به این نکته ظریف و بحث روابط بین الملل و ذهنیت زنبیل به دستان برای پیروی از مدیریت ذهنیت فردی و گروهی اشاره کردند و همان روز بحث پیشنهاد چک های 5 میلیون تومانی برای مصادره آرای نمایندگان در جریان استیضاح کردان که مصداقی از مدیریت ذهنیت گروهی است انعکاس گسترده ای یافت.
واقعا تا کی باید منابع مادی و معنوی ذخیره عظیم اعتماد مردمی را به تاراج دهیم برای مدیریت ذهنیت های خود. چرا برخی تا این حد به آموزه های دینی، عقلا نی، سیستمی و مکاتب مدیریتی بی اعتنا و به مدیریت ذهنیت های خود اصرار دارند؟
سرمایه
«فرصت خرید دارایی های خارجی» عنوان ستون نگاه صفحهی اول روزنامهی سرمایه به قلم حسین عبده تبریزی است که در آن میخوانید؛
در بحران جاری مالی قیمت سهام در بورس های مختلف همچون قیمت زمین و ساختمان به شدت کاهش یافته و فرصت خرید ایجاد شده است؛ فرصتی که دولت های صادرکننده نفت و گاز می توانند بخردانه از آن استفاده کنند.
ایران از معدود کشورهایی است که از فرصت حاصله از افزایش قیمت نفت برای خرید دارایی های خارجی استفاده نکرده و متاسفانه درآمد حاصل از فروش نفت 100 تا 140 دلاری را به تورم و افزایش قیمت زمین و ساختمان تبدیل کرده است.
برای دولت نهم تا همین اواخر طول کشید تا دریابد که داشتن ارز به معنای داشتن ریال و خرج کردن آن نیست. به رغم اینکه همه کارشناسان کشور خطر بیماری هلندی را به دولت گوشزد کردند اما دولت ریسک تورم 30 درصدی را پذیرفت تا ارز بیشتری را به ریال تبدیل و اینجا و آنجا مصرف کند.
مقایسه ایران با کشورهای همسایه ای چون امارات، کویت و عربستان بیانگر آن است که جمهوری اسلامی ایران هرگز از منابع ارزی اضافی خود برای خرید اوراق بهادار خارجی استفاده نکرد. در طول دو سال اخیر نیز ایران برخلاف کشورهایی چون چین، روسیه و کشورهای صادرکننده نفت جنوب خلیج فارس منابع ارزی مازاد خود را به خرید مستغلات خارجی یا اوراق بهادار خارجی اختصاص نداد. کاری که مثلاً کویت با صندوق ذخیره ارزی خود ظرف چند دهه گذشته انجام داده و اکنون درآمد آن کشور از سرمایه گذاری خارجی خود بیش از درآمد حاصل از فروش نفت است.
متاسفانه، دولت نهم نمی تواند ادعا کند که چون بحران را پیش بینی می کرد، دارایی های خارجی نخریده است چراکه همه می دانند هیچ کس در دولت در این اندیشه نبوده که به جای راکد نگاه داشتن ارز مازاد خود (که به هر حال در داخل کشور امکان جذب کوتاه مدت ندارد) دارایی های خارجی ارزشمند خریداری کند. اکنون این فرصت فراهم است. قیمت ها در بازارهای جهان تا حد قابل ملاحظه ای کاهش یافته است.
با چند میلیارد دلار می توان حداقل در چند رشته شرکت های درجه اول مهندسی و عملیاتی را خریداری کرد. می توان در رشته ارتباطات و مخابرات، پتروشیمی، حمل و نقل و صنایع پیشرفته، شرکت های دارای فناوری و مهارت های مدیریتی و بازاریابی را خریداری کرد؛ شرکت هایی که دارای بازاراند و می توانند به ایران انتقال تکنولوژی بدهند.
البته دولت ممکن است دو دلیل برای عدم استفاده از این فرصت ارائه کند:
الف- تحریم؛ یعنی شرکت های با تکنولوژی بالا را به ایران نمی فروشند.
ب- کاهش جدی موجودی صندوق ذخیره ارزی و کاهش قیمت نفت که باقی ماندن مازادهای قبلی در داخل کشور را ضروری می سازد. هر دو استدلال البته تا حدی درست است. البته بگذریم که مسوول هر دو وضعیت دولت است به ویژه در مورد بند «ب»، این دولت نهم بوده است که منابع حاصل از دلار 100 دلاری و بالاتر را بی مهابا صرف هزینه های جاری کرده است. با این همه حتی در شرایط فعلی امکان خرید چند شرکت معتبر برای انتقال تکنولوژی و توسعه بازارهای صادراتی وجود دارد. به این منظور تصمیمات را باید به آن بخش از مدیران دولتی سپرد که درک روشنی از تحولات فناوری جهان و فرصت های صنایع نوین دارند به علاوه شرکت های بزرگ را در رشته های صنعتی مختلف می شناسند. امکان استفاده در این مسیر از بخش خصوصی هم البته وجود دارد. هر اقدام درستی اگر به درستی انجام نشود، می تواند مشکل آفرین باشد. کم نیستند مدیرانی در دولت فعلی که اگر اخذ این تصمیم به آنان سپرده شود- هرچند اقدامی درست است- به احتمال زیاد برخلاف مصالح ملی حرکت خواهند کرد.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)