آدمهای مترو ساعت ده و نیم شب، مترو آدمهای خسته است! آدمهایی که نه حس و حالی برایشان مانده تا با موبایلشان بازی کنند و نه حتی چشم بدوزند به طرف مقابل و شاید هم مثل ما گوش چرانی کنند! نهایتش این است که سرشان را کج کنند و به شیشه پنجره بچسبانند تا شاید با تصاویری که از تاریکی تونلها میبینند رویا بازی کنند.
کد خبر: ۲۱۲۷۷۶
همین رویا بازی است که مقصد را کوتاه میکند و ما هی فکر میکنیم آدمهای این ساعت مترو چقدر توی فکرند! همه اینها را گفتم که به این برسم که سوژه این هفته از همین اوقات توی مترو است. نه اتوبوس و نه تاکسی که فقط مترو. حالا این مترو چه ویژگی دارد که ما اصرار داریم؛ بماند!
مهرداد جوان 22 سالهای که در ساعت 10 شب با عجله وارد واگن مترو میشود نگاهی به دور و برش میکند؛ با انبوهی از صندلیهای خالی روبه رو که میشود میرود یک گوشه دنج را انتخاب میکند. هنوز جابهجا نشده است که موبایلش را بیرون میآورد و سرگرم آن میشود. مثل این که از قبل برای آن برنامهریزی کرده باشد خیلی با دقت (و با کمی اخم) به موبایلش نگاه میکند. خودم را که معرفی میکنم یکراست میروم سراغ اصل مطلب و میپرسم چقدر از وقتش را توی مترو است؟ معلوم است که از همین سوال کمی شگفتزده شده میپرسد: «جدی جدی میگویی؟» وقتی که مطمئن میشود سوال همین است ادامه میدهد: «چون محل کار و خانه من هر دوشان نزدیک ایستگاه مترو است با این که ماشین دارم هیچ وقت از آن استفاده نمیکنم.» خب بهانه جور شده است، از مهرداد میپرسم توی این مدتی که در مترو هست چکار میکند؟ انگار از او سوالی فلسفی پرسیده باشم خوب فکر میکند و میگوید: «برو سراغ اصل مطلب! میخوای گیر بدی که چرا موبایل بازی میکنم و چرا کتاب نمیخونم و از این حرفای بچه مثبتی دیگه؟ آقا تو خودت میتونی تو این ساعت بعد از 12 10 ساعت کار توی مترو بشینی کتاب بخونی؟ اصلا حالا گیرم هم خوندی، اصلا از اون کتاب چیزی میفهمی؟» انگار لو رفته باشم همینطوری مثل (...) نگاهش میکنم ! مهرداد دلش پرتر از این حرفهاست: «بابا اینایی هم که یه کتاب دست میگیرن و سرشون رو فرو میکنن توی این کتابا همهاش اداست! یعنی میخوان جلب توجه کنن که آهای مردم ببینید من چقدر فرهیختهام که توی مترو هم دست از سر کتاب و کتابخوانی برنمیدارم!».
ولی این که دلیل نمیشود!
«آقا کتاب خواندن هم آداب دارد. وقت دارد و فرصت میخواهد. قبول نداری؟» محکوم شدهام. فکر میکنم حق دارد. الکن و بیزبان با اشاره ازش تشکر میکنم و میگویم به موبایل بازیات برس! از قدیم گفتهاند پول خوشبختی نمیآورد البته نه اینکه نمیآورد منظورشان این بوده اگر هم بیاورد (که ما تا حد زیادی معتقدیم میآورد) این خوشبختی زیاد پایدار نیست، اما از همان قدیم این را نگفته اند که خب حالا که پول خوشبختی نمیآورد ولی بی پولی بدبختی میآورد.
همین شاید دلیلی شد که همه آدمها یکی از انگیزههایشان برای لذت بردن از زندگی کسب درآمد باشد. یعنی پول درآوردن اول به اصلی برای زنده بودن در جامعه تبدیل شد و بعد به اصلی برای زندگی کردن و خب همه هم میدانند که «زنده بودن» با «زندگی کردن» تفاوتهای کوچولویی دارد!