دوباره باید شد

کد خبر: ۲۱۲۵۶۱

        «زندگی» در آرامگاه ... با «سنگ‌اندازی مرگ» روبه‌رو شد.در خود «فرو می‌رفت» ... با تنهایی خود، «وعده دیدار» داشت!

آینه ... «تمام قد»، «مقابل خودبینی‌ها» ایستاده است!

باغبان در عزای «گل پرپر شده» ... «گلاب می‌گرید»!

شکارچی دنبال «ردپای پرواز، در آسمان» بود...!

«قطره‌ باران» ... فکرش «قطر دریا» بود...

وقتی «دلم می‌گیرد» ... «چشمم می‌گرید».

ماهی از تشنگی ... خفه می‌شود.

شکوفه لبخند ... لبریز از بهار است...

فقط «پس از فوتش» بود که «بدون فوت وقت» او را دفن کردند! ...

با «نوعدوستی» ... هر روز «دوست نویی» خواهی داشت.

«اختلاف عقیده پاهایش»  او را «در سکون خود، ساکن کرد».

در روابط عمومی ... «موضعی متواضع» داشته باش.

مرگ «پیش پایم را خالی کرد» و در قبر انداخت.

اوقاتمان را «صرف تشییع جنازه اوقات فوت شده» ... کرده‌ایم!

«با فوت کردن شمع» تولد، اشک شمع را، در رابطه با «سال‌های فوت شده» پاک کردم.

به راحتی از «ردپای» خود «رد» می‌شویم!

وقتی افکارم «جان گرفت» خشکسالی در من «جان سپرد».

فرد مجرد، به مجرد به این‌که «لنگه کشف» خود را یافت... «جفت واحدی» را تشکیل داد.

با «کف زدن» برای دیگران، چیزی  «از کف»‌ نمی‌دهی.

اگر «لال» باشی و دیگران «کر» باز هم «زبان محبت» شنیده می‌شود!

تا «آخرین نفس» ... «زندگی باید» کرد.

علی درویش‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها