خط قرمز روی زندگی‌

«من می‌خواستم زندگی بهتری داشته باشم و برای رسیدن به زندگی که مورد نظرم بود هر تلاشی را انجام دهم. وقتی ازدواج اولم ناموفق از آب درآمد با خودم تصمیم گرفتم این بار کنترل زندگی آشفته‌ای که داشتم را در دست بگیرم و هر طور شده به موفقیت برسم. احساس می‌کردم هر شکستی که در زندگی داشته‌ام به خاطر کوتاهی‌های خودم بوده و این شخص خودم بودم که باعث شدم اتفاقاتی ناخوشایند در زندگی‌ام بیفتد که تا مدت‌ها حسرت آن را بخورم.
کد خبر: ۲۱۱۴۷۹

می‌خواستم به خودم ثابت کنم که می‌توانم از پس این دنیا برآیم و برای ثابت کردن این حقیقت از هیچ تلاشی فروگذار نکردم.» خانم جسیکا دیان متهم است همدستی با شوهرش، همسر سابق شوهرش را به همراه فرزند 2 ساله‌شان به قتل رسانده است. خانم دیان مدعی است که گرچه در طراحی نقشه قتل زن جوان به نام «کایلا» که بلافاصله پس از به دنیا آوردن فرزندش خاویر از همسرش جدا شده بود دست داشته اما هرگز مرتکب قتل آنها  نشده و این شوهرش جیمز بوده است که با خفه کردن همسر سابق و فرزند 2 ساله‌اش سعی داشته تا از هزینه‌های زندگی‌اش کم کند. «ازدواج اول من تنها 6 ماه به طول انجامید. نمی‌دانم چرا اما از همان روزهای اول ازدواجم همسرم سر ناسازگاری را با من شروع کرد. او مدعی بود که من دختر حواس‌پرت و عجولی هستم که انگار در این دنیا زندگی نمی‌کنم و او مدام به من می‌گفت تصوری که از من داشته یک دختر بسیار محکم و قاطع بوده که در زندگی مشترک کاملا خلاف آن را در من دیده است. گرچه می‌دانستم درست می‌گوید اما حاضر نبودم زندگی‌ام را به راحتی از دست بدهم. تلاش زیادی کردم تا هر طور شده زندگی مشترکمان به پایان نرسد اما بی‌فایده بود.

انگار من هرچه بیشتر سعی می‌کردم همسرم بیش از پیش از من دورتر می‌شد و احساس می‌کرد هرآنچه در خودم بهبود ایجاد کرده‌ام نقشی زودگذر است که تنها برای حفظ زندگی‌ام آن را بازی می‌کنم و در حقیقت هیچ تفاوتی نکرده‌ام. من همه سعی‌ام را کردم تا همسرم را از دست ندهم اما او با ادعای این که من  مدام در حال طراحی نقشه برای او هستم مرا ترک کرد و این اولین شکست بزرگ در زندگی‌ام بود. شکستی که باعث شد بعد از آن مدام به مشکلات بیشتری دچار شوم که راه خلاصی از آنها  آسان نبود. جدا شدن از زندگی که آن را دوست داشتم فشار زیادی به من آورده بود که حتی خودم احساس می‌کردم زیر بار این فشار کمر خم کرده بودم. دلم نمی‌خواست زندگی‌ را ببازم و به همین خاطر ظاهرم را خیلی خوب حفظ می‌کردم. درون متلاطمی که داشتم گاهی اوقات سبب می‌شد رفتارهایی از من سر بزند که حتی برای خودم هم عجیب و غیرعادی بود . خودم هم متوجه شده بودم که بسیار عصبی شده‌ام و اخراج شدن از 8 محل کار در طول یکسال به خوبی نشان می‌داد که من زندگی را باخته‌ بودم. می‌خواستم هر طور که شده به دنیا بازگردم و مثل تمامی آدم‌هایی که در اطرافم می‌دیدم و در خیابان به آنها خیره می‌شدم زندگی کنم. می‌خواستم با وجود روان آسیب‌دیده‌ای که داشتم زندگی طبیعی و به دور از دعوا و جنجال را تجربه کنم که برایم آرزویی دست‌نیافتنی بود. آرزویی که پس از آشنا شدن با جیمز تصور کردم که به آن دست پیدا کردم.» خانم دیان پس از دستگیری به اتهام به قتل رساندن کایلا و فرزند 2 ساله‌اش مورد چندین جلسه بازجویی قرار گرفت. او در تمام این بازجویی‌ها با وجود اعتراف به این که هدف اصلی او نیز مرگ این دو نفر بوده است ادعا کرد که تنها نقشه مرگ را طراحی کرده و فردی که آن را انجام داده است همسرش جیمز بوده است. این ادعاهای خانم دیان در حالی صورت می‌گرفت که آقای جیمز پس از بازجویی‌های انجام شده ادعا کرد که با وسوسه‌هایی که همسر دومش در او ایجاد کرده بوده با نقشه وی مبنی بر به قتل رساندن همسر سابق و فرزندش موافقت کرده است تا از پرداختن پولی به عنوان ماهانه حمایت از آنها خلاص شود. جیمز نیز همچون همسرش مدعی بود که مرتکب قتل نشده است و همه تقصیرها را به گردن دیگری می‌انداخت. «پس از آشنا شدن با جیمز احساس کردم که او همان مردی است که سال‌های سال به دنبال او بوده‌ام. ظاهری بسیار آرام داشت و شمرده حرف می‌زد. اطمینانی که قلبا به او پیدا کرده بودم وصف شدنی نبود.

شاید هم هر کس دیگری در شرایط روحی و روانی من قرار داشت به یک باره و بدون دلیل این چنین جذب یک نفر می‌شد. جیمز با آرامشی که داشت، مرا مجذوب خود کرده بود و با خودم فکر می‌کردم اگر من با او تشکیل زندگی دهم، همه مشکلاتم حل خواهد شد. همه سعی‌ام را کردم تا در دوران آشنایی‌ام، کوچک‌ترین عمل اشتباهی انجام ندهم تا او را از خودم برنجانم و همه چیز را خراب کنم. خوشبختانه انگار همانقدر که من احساس می‌کردم جیمز همان شریک زندگی‌ام است، او هم همین فکر را می‌کرد و به همین خاطر تنها 5 ماه پس از آشنایی ما، به من پیشنهاد ازدواج داد. پیشنهادی که بسرعت آن را پذیرفتم تا هر چه زودتر زندگی مشترکم را با او آغاز کنم. همان ابتدای ملاقاتمان به من گفته بود که یک بار ازدواج کرده و از ازدواج اولش یک پسر به نام خاویر دارد. او گفت که هیچ علاقه‌ای به همسر و فرزندش ندارد و تنها به دستور دولت مجبور شده است تا ماهیانه مبلغی را برای حمایت مالی از آنها هزینه کند. زمان آشنایی این حرف‌هایش برایم اهمیتی نداشت، اما به محض این که ازدواج کردیم، رفتارهایش برایم غیرعادی و غیرقابل تحمل شده بود.

حس حسادت بیش از حدی که به کایلا همسر اول جیمز داشتم، غیرقابل توصیف بود و تحملش برایم هر روز سخت و سخت‌تر می‌شد. این که ماهیانه پولی را کنار می‌گذاشت تا به خانواده سابقش تحویل دهد، بشدت عذابم می‌داد. می‌دانستم که این مبلغ نقش چندانی در زندگی‌ام نخواهد داشت، اما این کار جیمز نشان می‌داد که او از آن زندگی جدا شده است، اما همواره ارتباطی با فرزندش دارد که مرا بشدت آزار می‌داد. دلم می‌خواست هیچ کس دیگری به جز من در زندگی او حضور نداشته باشد. اما در عین حال هیچ راه چاره‌ای برای از میان برداشتن این زن جوان و فرزندش نمی‌دیدم تا این که تصمیم گرفتم با تلاش خودم کاری کنم که جیمز از آنها دور و دورتر شود و احساس نفرت به آنها پیدا کند. خیلی آرام آرام و با برنامه قبلی سعی کردم تا ذهنیت جیمز را نسبت به کایلا تغییر دهم. او هم انگار ذهن آماده‌ای داشت و زودتر از آنچه که حتی فکرش را می‌کردم، نسبت به آنها بدبین شد. به او می‌گفتم که لزومی ندارد که پولی را که با زحمت فراوان به دست آورده است را به آنها بدهد تا کایلا به جای خرج کردن برای فرزندش، به زندگی خودش سر و سامان بدهد.

ما نقشه قتل این 2 نفر را با هم کشیدیم و جیمز آن را اجرا کرد. گرچه الان ادعا می‌کند که نقشی در مرگ آنها نداشته، اما او بود که توانست روی خانواده‌اش خط قرمز بکشد.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها