گفتگوی توهمی ایادی با سلینجر

مگه تو کی هستی؟

روزنامه‌نگارها معمولا آرزوی مصاحبه با خیلی‌ها را در سرشان می‌پرورانند. آدم‌هایی که دستیابی به آنها چیزی در حد یک رویاست، اما بعضی از این آدم‌ها هستند که حتی نامشان هم باعث می‌شود تو به خودت بگویی: «گفتگو با این یکی؟ امکان ندارد.» و یکی از این بعضی‌ها نویسنده مشهور و معروف آمریکایی یعنی جی. دی. سلینجر است. کسی که بیش از 50 سال در انزوای کامل به سر برده و به هر کسی که اطراف خانه‌اش برای فضولی دیده شده، شلیک کرده است! اما از آنجایی که این ایادی مشت بر دهان خورده ما اصولا عاشق ناممکن‌هاست، رفته با سلینجر مصاحبه کرده است. آن هم به بهانه جایزه نوبل و این که امسال به او جایزه نوبل نداده‌اند.
کد خبر: ۲۱۱۲۸۳

سلینجر: کیه ؟ کی اونجاست؟

ایادی: ببخشید خیابون میرداماد کجاست... .

سلینجر: کجا؟ چی؟ گفتم اونجا چه غلطی می‌کنی؟ زود باش حرف بزن وگرنه شلیک می‌کنم.

ایادی: ای بابا، داداش تو انگار خیلی فیلم وسترن نگاه می‌کنی ها!

سلینجر: من از سینما و فیلم متنفرم لعنتی، اسم اینها را جلوی من نیار.

ایادی: آهان! یادم نبود، تنفر تو از سینما به خاطر اون دختره است... نه؟ کی بود؟ آنا اونیل، دختر یوجین اونیل معروف که قرار بود با تو ازدواج کنه بعد یکهو زد زیر همه چیز و رفت زن چارلی چاپلین شد. ای بابا، خون خودت رو کثیف نکن، گاهی اوقات از این چیزها پیش می‌یاد... .

سلینجر: اگر یک کلمه دیگه حرف بزنی با همین تفنگم یک آبکش درست و حسابی ازت درست می‌کنم.

ایادی: خیلی خوب آقا جون چرا عصبانی می‌شی، عجب گیری کردیم ها! حیف که می‌خوام جلوی این سردبیر یه خودی نشون بدم وگرنه عمرا اگر یک دقیقه هم اینجا می‌ایستادم.

سلینجر: مگه تو کی هستی؟

ایادی: من کی هستم؟ من ایادی مشت بر دهان خورده‌ام، تو کی هستی؟ یه نویسنده منزوی که تازه امسال هم بهش نوبل ندادند و هزار ساله به جای این که داستان‌های جدیدش را منتشر کنه تازه می‌ره کتاب‌های قبلا چاپ شده‌اش را هم به هر بهانه‌ای از توی کتابفروشی‌ها جمع می‌کنه.

سلینجر: صبر کن ببینم، گفتی تو کی هستی؟ ایادی مشت بر دهان خورده؟ نسل سوم؟ جام‌جم... ایران؟

ایادی: اوهوم... چی فکر کردی... .

سلینجر در را باز می‌کند: به به، بابا چرا زودتر نگفتی؟ استاد، بفرمایید داخل خواهش می‌کنم، شما کجا؟ اینجا کجا؟

ایادی: اگه راست می‌گی اول اون لوله تفنگت رو بگیر پایین، من هنوز یه نسل سومی به شمار می‌روم همی!

سلینجر: ما چاکرتیم.

ایادی: ما بیشتر... اما مرد حسابی این کارها چیه می‌کنی؟ نصف عمر شدم. گفتم الان می‌زنی نفله‌مون می‌کنی، فدای ادبیات می‌شیم می‌ره پی کارش.

سلینجر: اینجوری نگو ایادی جان. خب تقصیر خودته از اول باید خودت رو معرفی می‌کردی.

ایادی: مگه تو گذاشتی؟ حالا این حرف‌ها را ولش کن. با نسل سوم مصاحبه می‌کنی یا نه؟

سلینجر: چرا نکنم؟ یک عمره منتظر نشستم بهم خبر بدهند از اون بالا ایادی می‌آد.

ایادی: خب، از اون بالا که اصولا کفتر می‌آید، ولی جدای از شوخی، نظرت در مورد نوبل امسال چیه؟ فکر می‌کنی چرا امسال هم از اهدای جایزه نوبل به تو دریغ کردند؟

سلینجر: آخه پسر خوب، تو دیگه چرا؟ به قول خودت من 50 ساله که توی خونه‌ام نشسته‌ام و با هیچ کس مراوده ندارم. مسائل جهانی که سهله، تا حالا نشده به خاطر گرانفروشی بقال سر کوچه‌مون اقدام کنم، به یک جایی شکایت ببرم. بعد می‌خواهی به من نوبل هم بدهند؟

ایادی: خب چه می‌دونم، آخه تو مثلا نویسنده بزرگی هستی. آخرش که چی؟

سلینجر: خب بزرگ باشم. نوبل رو که به نویسنده‌های بزرگ نمی‌دن. به نویسنده‌هایی می‌دن که کله شون یه نموره بوی اون غذای خوشمزه شما رو بده... چی بود؟

ایادی: قورمه سبزی.

سلینجر: آره، همون. می‌دونی چرا من از همه چیز بدم می‌آد، چون همه چیز به گند سیاست آغشته شده، بله... این جوری‌هاست... .

ایادی: حالا تو زیاد خودش رو ناراحت نکن!؟

سلینجر: راستی تو می‌دونی من شخصیت مشهورترین رمانم یعنی «ناتور دشت» رو از روی شخصیت تو ساختم؟

ایادی: چی می‌گی؟ واقعا؟ من می‌گم این یارو چرا اینقدر شبیه منه؟ ببینم کپی رایتش چی می‌شه؟

سلینجر: کپی‌رایت چی؟

ایادی: کپی‌رایت یعنی همون اقتباس از من دیگه؟

سلینجر: اه... ببخشید مگه اون کارگردان مشهورتون از روی کتاب فرنی و زویی من فیلم ساخت یک پاپاسی به من کپی رایت داد که حالا من به تو کپی رایت بدم؟

ایادی: ای بابا اون که یه برداشت آزاد بود.

سلینجر: خب این هم یه برداشت آزاده.

ایادی: نه خیر قبول نیست، چطوره هر کی به ما می‌رسه برداشتش آزاد می‌شه؟ مصاحبه‌ات رو توی نسل سوم چاپ نمی‌کنم‌ ها!

سلینجر: مگه دست خودته؟ الان به سردبیرتون زنگ می‌زنم می‌گم با من مصاحبه کردی. اون وقت ببینم کی می‌تونه مصاحبه‌ام رو توی نسل سوم چاپ نکنه. بعد هم ببینم از کی تا حالا به خاطر الهام گرفتن از یک شخصیت باید پول بدی؟

ایادی: از خیلی وقت‌ها تا حالا. می‌گم 110 بیاد... ها!

سلینجر: 110 دیگه چیه؟

ایادی: بذار وقتی اومدن می‌فهمی.

سلینجر: عجیبه، اسم بابات صد و دهه؟ به بابا میگی صد و ده؟

ایادی: الو 110؟ آقا پاشو بیا یه نفر اینجا حق مارو خورده... الو...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها