خانه دوست

آرزوی درست و حسابی‌

عاطفه منصوری از قائم‌شهر: گفته بودید از آرزوهایمان بگوییم. من هم برایتان می‌گویم. من آرزو داشتم به موفقیت برسم، به اوج قله‌ها، می‌خواستم تمامی سختی‌ها را پشت سر بگذارم. آرزو داشتم وکیل شوم، یک آدم موفق. یکی که همه اطرافیانش به او افتخار کنند. یکی که وقتی پنجاه ساله شد حسرت گذشته‌اش را نخورد. ولی حالا دیگر این برای من آرزو نیست بلکه یک هدف است که امیدوارم با کمک خدای مهربان بهش برسم. اما آرزویم این است که خدا دست من را بگیرد و نگذارد هیچ وقت در هیچ مرحله‌ای از زندگی زمین بخورم. (ای ول! به این می‌گویند آرزوی درست و حسابی!)
کد خبر: ۲۱۱۲۸۲
بدخط 15 ساله و  همچنان  سه ماهه: اولین آرزوی من این است که مهندسی ژنتیک یا ادبیات فارسی بخوانم و بعد جایزه نوبل زیست را بگیرم  البته اگر باشد  یا نوبل ادبیات. دومین آرزوی من که خیلی خیلی دوستش دارم این است که بروم لیورپول همه جایش را بگردم و دست آخر بروم آنفیلد و لیورپول را تشویق کنم. سومی‌اش هم این است که توی جنگل روی برگ‌های پاییزی بنشینم کنار یک جویبار و غروب آفتاب را تماشا کنم (کافه کاغذی:

اینجاست که شاعر می‌فرماید: غروب پاییزه، دلم غم انگیزه...) ولی مگر این مورچه‌ها می‌گذارند آدم راحت بنشنید؟ بنابراین فکر نمی‌کنم سومین آرزویم برآورده شود. چهارمین آرزویم کشیدن طرح مورد علاقه‌ام روی تابلوست؛ البته همه چیزم آماده است ولی باید وقت پیدا کنم تا بتوانم آن را بکشم بنابراین آرزویم پیدا کردن وقت است. پنجمین آرزوی قابل طرح من این است که... (به خاطر خشونت نهفته در این آرزو از چاپ آن معذوریم، چون صاحب آرزو می‌خواست دست به تفنگ شود!!!) و آخرین آرزوی من قهرمانی لیورپول است تا روی کافه هم کم بشه که گفته بود تیم دمده‌ای است. (ای بابا دمده واسه روزهای با کلاسی اش بود، تا وقتی منچستر هست لیورپول سیخی چند؟ یاه یاه یاه. البته ما امسال به طور کلی طرفدار میلانیم).

نرگس (عصبانی زاده!!!): من کلا آدم آرزومندی نیستم ولی چند تا آرزوی کوچولو دارم. من از بچگی آرزو داشتم پسر باشم (فمینیست‌های جهان متحد شوید!) ولی یک کمی که بزرگتر شدم خیلی پشیمان شدم از این‌که همچین آرزویی داشتم (پس لازم نیست متحد شوید). تموم نشده هنوز، خب، الان آرزو دارم خدا همه سوسک‌های بی شعور به‌خصوص آنهایی که فقط هفت، هشت سانتی‌متر شاخک دارند را هر لحظه که امکان دارد بپرند توی صورتت، از روی زمین بردارد. (الهی آمین) بعدش هم نه این‌که بخواهم شعار بدهم ولی واقعا آرزو دارم که خدا همه جوان‌ها را هدایت کند. همین طور خودم را. وقتی که یک کمی حالم بد می‌شود سریع آرزو می‌کنم که خدا همه بیمارها را به خصوص آنهایی که جوانند شفا دهد. حیف است که یک جوان طوری‌اش شود. ولی شاید حق با شما باشه همه ما به پیسی آرزو خوردیم متاسفانه. (اینو خوب اومدی!)
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها