همان همیشگی‌

آرزو رفیع زاده: هفته پیش که تعریف هوای پاییزی کردیم و همه شادمانی‌های این روزهایمان را انداختیم گردن خزان تمام این مدت آفتاب شد! تا ما نفهمیم بالاخره این لباس تابستانی‌مان را بپوشیم یا نپوشیم. همین بلاتکلیفی در انتخاب لباس (از نوع تابستانی یا پاییزی)‌ شد بهانه برای پرس و جو از جوان‌ها.
کد خبر: ۲۱۱۲۶۲
بابک، توی یکی از فراوان لباس‌فروشی‌های هفت‌تیر می‌گوید: «برای من مهم نیست هوا چقدر گرم باشد یا چقدر سرد! اصلا هوا که ربطی به نوع لباس ندارد. تا بروی بجنبی شده است زمستان. بنابراین من بابت لباس‌های پاییزه پول خرج نمی‌کنم. اگر سرد شد روی همین پیراهنم یک کت می‌پوشم اگر هم گرم ماند که همین کت را هم نمی‌پوشم.» کمی پایین‌تر هنگامه دختر 28 ساله‌ای که دانشجوست می‌گوید: لباس حتما باید به من بیاید. یعنی سایز و رنگ برایم اهمیت دارد. مارک‌دار بودن یا نبودنش هیچ اهمیتی ندارد. باور کنید من هیچ خجالتی نمی‌کشم همین لباس‌هایی که کنار خیابان دست فروش‌‌ها بساط کردم بخرم ولی شرطش این است که دوست داشته باشم.»

وی می‌گوید: «همین کفش‌هایی که من پوشیده‌ام را چند خریده باشم خوب است.» من بی‌صدا نگاه می کنم.
خودش منتظر جواب هم نمی‌ماند: «9500 تومان!‌ باور می‌کنید. الان شما یک دمپایی هم به این قیمت پیدا نمی‌کنید.»  باور می‌کنم به همین سادگی هنگامه هم که فهمیده است. من قانع شده‌ام نگاهی به ویترین مغازه می‌‌اندازد. چند دقیقه‌ای که به سکوت می‌گذرد می‌فهمد سوال دارم. (کلا هم باهوش است!) نگاهم می‌کند می‌گویم برعکس این قضیه هم صدق می‌کند؟ یعنی اگر از لباسی خوشت بیاید و مارک‌دار هم باشد حاضری بابتش پول زیادی بدهی؟ سریع می‌گوید: «شک نکن» شک می‌کنم . این را از حالت شیطان و ابروهای هفت شده‌ام!‌
می‌فهمد. می‌خندد. می‌خندم. «راستش هنوز لباس مارک‌دار گران قیمت نخریده‌ام، شاید اگر ببینم دلم بلرزد برای خریدنش» همین که می‌رود به این فکر می‌کنم سوژه خوبی برای پرسیدن انتخاب نکرده‌ام نامی دوم مغازه‌های لباس فروشی‌ را زیر چشمی دید می‌زنم به خودم فکر می‌کنم. به این که جواب من به همین سوال‌هایی که از بابک و هنگامه پرسیده‌ام چیست؟

خودم می‌شوم آخرین کسی که این سوال از او پرسیده شده!

من همیشه بی‌خیال‌تر از این حرف‌ها بوده‌ام که بخواهم به نوع لباس فکر کنم یادم می‌آید زمانی فقط التماس‌های مادر باعث می‌شد لباس یکسال پوشیده‌ام را عوض کنم. التماس‌های مادر در مورد لباس هم از تنوع نبود!‌ بیچاره می‌گفت: «پای این شلوار پوسیده شده اینقدر نپوش» من هم که عاصی و فراری از هر نوع خرید لباسی لجبازانه به پوشیدن شلوار پوسیده‌ام!‌ ادامه می‌دادم. راستش را بخواهید هنوز همین طوریم.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها