وی چند سالی است که به عنوان گوینده در شبکههای صدای آشنا و رادیو سلامت به فعالیت مشغول است و شنوندههایش را به عشق، خنده و زندگی دعوت میکند. این سه اصل رهاورد مسیری است که انسان را به سوی دنیایی پر از شور و شادمانی سوق میدهد.
بگذارید در ابتدای صحبتمان نقبی به گذشته بزنیم. مسیحا برزگر کی و کجا به دنیا آمد؟
من در سپیده دم بارانی هفدهم فروردین سال چهل در خانهای قدیمی در خیابان حافظ، خیابان شیخ ابوسعید ابوالخیر به دنیا آمدم.
و هم حسی شما با میکروفن رادیو از کی شروع شد؟
حدود چهار سال پیش وارد رادیو شدم و با برنامههای «در ستایش زندگی» و «در حضور حضرت مولانا» کار خود را شروع کرد.
کدام یک از این برنامهها را بیشتر دوست دارید؟
هر کدام از برنامهها حال و هوای ویژهای داشتند. چون همه صحبتهای من، احساس حضور در ساخت و نیز ستایش این ساحت که نامش زندگی است. بنابراین همه برنامهها به نحوی در ارتباط با ستایش عشق، خنده و زندگی بوده است.
این عشق و خنده و زندگی که در برنامههایتان روی آن تکیه میکنید از کجا میآید؟ تعریف شما از آن چیست؟
عشق فرا رفتن از محدودههای من جزئی و گام نهادن در ساحت بیکرانه خداست. عشق درک و دریافت است و نیز زندگی کردن این درک و دریافت. عشق درک و دریافت این نکته است که من، محصور حصار تن، صورت و گمان و احساسات خود نیستم. من در عین حال با همه چیز و همه کس پیوندی ذاتی دارم. من در کل هستم و کل نیز در من است. وقتی این آگاهی را زندگی میکنیم عشق را تجسم میبخشیم؛ یعنی یگانگی ناب هستی را. زیستن زندگی با این آگاهی و تجربه عارفانی سرشار از شور و شادمانی خواهد بود. یعنی از غم و یاس و ماتم در آن اثری نخواهد بود. زیرا وقتی خدا هست دیگر جای نگرانی نیست.
فکر میکنید فرهنگ ایرانی اسلامی ما در پاسخ به بحران معنوی جهان تا چه اندازه میتواند موفق باشد؟
بیتردید انسان امروز مبتلا به بحران معنوی است. این بحران تا مرز استخوان زندگی انسان امروز نفوذ کرده است.
رنج بشر نیز معلول همین بحران است و از طرفی تردیدی ندارم که دوای این درد در معنویت ژرف، زیبا و گسترده اسلامی است. قرآن شفاست و انسان امروز بیمار است. اینجاست که مسوولیتی عظیم بر دوش آگاهان دردمند مسلمان قرار میگیرد. مسوولیت استخراج و تفسیر درست، ژرف و زیبای متون اصلی معارف اسلامی. با چنین کاری میتوان زندگی را زیباتر و زیستنیتر کرد. ما منابع لازم را داریم فقط باید دل بسوزانیم و کاری کنیم. آمیزه فرهنگ اسلامی با زبان فارسی چیزی آفریده است که به یقین میتوان گفت که هیچ کجای جهان یافت نمیشود.
ایران اسلامی، امروز امپراطور معنوی عالم است. هرکدام از عارفان و فرزانگان ما، امروز قلهای از روشنی و عشق و فرزانگیاند که با هم سقف آسمان معنویت جهان را نگه داشتهاند. این گنجهای عظیم را باید کشف و استخراج کرد، در زمانی که دنیا از فقر در تب و تاب است و به خود میپیچد.
سراغ این منابع و متون، با چه معیاری باید رفت؟
معیار درست و دقیق را رهبر معظم انقلاب ارائه کردهاند: «نوآوری و شکوفایی». برداشت ما و ارائه این برداشت از متونی که در اختیار داریم باید نو باشد. باید سعی کنیم از تکرار بپرهیزیم. بدیهی است نوآوری شجاعت میخواهد و کاری است طاقتسوز. تکرار کارهای گذشته و ارائه برداشتهای تجربهشده و کهنه نیازمند شجاعت نیست و کاری آنچنانی را نیز طلب نمیکند. باوجود این باید دل به دریا زد، خطر کرد و به اعماق رفت و مروارید بیرون آورد. این کار رونق و شکوفایی عرصههای فرهنگی و معنوی ما و جهان را موجب میشود. هرآنچه که نو است، مظهر نام بدیع خداست. نوآوری خدایگونگی است. شکوفایی بالیدن در آفتاب نگاه خداست. شکوفایی بازکردن همه گلبرگهای امکانات خویش است. در آفتاب شکوفایی به زندگی ما جهت میبخشد. نوآوری به زندگی ما معنا میبخشد و اساسا زندگی اگر زیستنی است، در سایهسار نوآوری و شکوفایی است که زیستنی است. در غیر این صورت زندگی ما در هرم یکنواختی و ملال و افسردگی میسوزد و میپوسد.
برویم سراغ «زندگی زیباست» این برنامه اصلا چه میخواهد بگوید؟
برنامه «زندگی زیباست» که از شبکه سلامت پخش میشود به دنبال پرتوافکندن به روی زندگیای است که واقعا زیباست. شاید این تعبیر بهتر باشد که بگوییم این برنامه بر سایههای گمان مخاطبانی پرتو میافکند که زندگی را زیبا نمیبیینند و با داشتههای خود احساس شادمانی و سعادت نمیکنند. احساس ناخرسندی از زندگی موجب پرخاشگری، عصبیت، اضطراب و افسردگی میشود. احساس ناخرسندی و افسردگی سرچشمه بسیاری از بیماریها و آسیبهای فردی و اجتماعی است. آنها که به محصول سلامت تن و جان فرد و جامعه میاندیشند باید بذر احساس سعادت و خرسندی بپاشند. هر آدمی باید بداند که خدا همه امکانات لازم برای یک زندگی خوب و پاک و زیبا را به او عطا کرده است. دشواریها و سختیهای زندگی نیز نقش اساسی در پرورش و رشد اندیشه، احساسات و روح ما ایفا میکنند. زندگی بدون دشواریها قابل تصور نیست. بنابراین زندگی اگر دشوار شد، غلط است که شتابزده نتیجه بگیریم که بدبختیم.
و این همان چیزی است که محور اصلی همه برنامههایتان در رادیو است؟
محور کارهای رادیویی من را درک نیازهای مخاطبان رادیو شکل میدهد. من معتقدم که گام نخست را باید اول برداشت. گام نخست را ضروریترین نیازهای شناختی و عاطفی مخاطبان شکل میدهد. معیار همه کارهای من در رادیو، سلامت فرد و اجتماع است. من در تماس دائم با اقشار گوناگون جامعه هستم. نیازهای آنان را میسنجم و برای آنها برنامه میسازم و اجرا میکنم.
و نگاه شما نسبت به رادیویی که در آن فعالیت میکنید، چگونه است؟
رادیو بهترین رسانه فرهنگی است. در بسیاری از حوزهها رادیو حضوری چشمگیر و فعال دارد و با اقشار مردم حرف میزند. مردم هم حرف رادیو را میشوند. به تعبیری رادیو قلم است؛ همان قلمی که خداوند به آن سوگند یاد کرده است. بنابراین رادیو مقدس است. آنهایی که از طریق رادیو با مردم حرف میزنند مسوولیتی سنگین بر دوش دارند. آنها باید مدام خود را در حمام روح نیایش و ذکر و کار و تلاش خستگیناپذیر شستشو دهند و مدام تازه و با نشاط باشند. نشاط آنها و تازگی آنها و نیز ژرفا و زیبایی کارشان به طور مستقیم به شنوندگان منتقل میشود.
آنها آینهاند و مردم خود را در این آینهها تماشا میکنند.
آینه باید صیقلی و بیزنگار باشد و آنچه زنگارهای آینههای دل آدمی را میزداید یاد خداست؛ خدایی که بنیاد هستی ما و هستی همه چیز و همه کس است. در رادیو گنجایش بالایی برای کارهای فرهنگی هست.
قابلیتهای رادیو را باید از نو کشف کرد و به کار گرفت. در رادیو باید به کار پژوهش خود رادیو اهمیت داد. اگر رادیو را خوب بشناسیم آن را خوب به کار بگیریم، نتایج خوبی هم خواهیم گرفت.
در یک برداشت کلی رادیو نسبت به تلویزیون چگونه است؟
گرچه در تلویزیون کارهای ارزشمند بسیاری صورت گرفته است، اما رادیو به لحاظ ساختاری همواره از تلویزیون جلوتر بوده است؛ پیش گرفتن رادیو از تلویزیون به دلیل آن است که رادیو هنریتر است، یعنی به مخاطبان خود برای تفسیر و برداشت خلاقانه امکان بیشتری میدهد. این ویژگی یک اثر هنری اصیل است. تلویزیون مستقیمتر است و رادیو پنهانتر. این پنهانی امتیاز رادیو است. این پنهانی امتیاز هر اثر هنری اصیل است. این پنهانی مخاطب را نیز به صحنه میکشاند و به او اجازه میدهد در این نمایش بزرگ مشارکت و بازی کند. هر رسانهای که بتواند خیال خلاق مخاطب خود را از قوه به فعل درآورد، خود فینفسه یک کار هنری است و این چیزی است که رادیو امکان آن را بخوبی دار است. مخاطب رادیو مخاطب صرف رادیو نیست، بلکه خود در عرصه این هنر، حضوری فعال دارد و سرگرم آفریدن است؛ آخریدن نگاه خود.
شما در دو شبکه رادیویی صدای آشنا و رادیو سلامت فعالیت داشتهاید، کار در این دو شبکه چه خاطرهای را برای شما به جا گذاشت؟
کار در رادیو همچون نوشتن و سخن گفتن برای من شیرین و دلپذیر است. من به هموطنان خود عشق میورزم و دوست دارم همه لحظههای خود را برای رونق بخشیدن به نگاه و احساس و اندیشه و ایمان آنها سپری کنم. رادیو این امکان را برای من فراهم میکند تا با کسانی که دوستشان میدارم به طور مستقیم سخن بگویم. کار در شبکه صدای آشنا و نیز رادیو سلامت جزء خاطرهانگیزترین سالیان عمر من بوده است. در این مدت که افتخار همکاری با رادیو را داشتم هم از محبتهای بی شائبه شوندگان رادیو بهرهمند بودم و هم از حسن ظن و دوستیهای بیدریغ مدیران رادیو و همکاران خوبم. کار با اینان ساختن خاطرههای قشنگ و جاودانه است. امیدوارم بتوانم پاسخگوی این همه زیبایی، خوبی و محبت باشم.
حرف آخر...
حرف اول و آخر من این است که دیوانهوار مخاطبان رادیو را دوست دارم.
آزاده خواجهنصیری