سخنرانی منتشر نشده ای از
شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
مطلب پیش رو، ناگفته ها و ناشنیده هایی است از ارتش که شهید سپهبد علی صیاد شیرازی در کلاس درس معارف جنگ دانشگاه افسری امام علی (ع) برای دانشجویان علاقه مند بیان کرده است
کد خبر: ۲۰۳۶۱
با تشکر از هیات معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی گزیده ای از سخنان آن شهید بزرگوار را حول 3محور ارتش پیش از انقلاب ، ارتش با انقلاب و ارتش در انقلاب می خوانیم.
1- ارتش پیش از انقلاب اسلامی : دانشجویان عزیز با اطمینان می گویم ؛ ارتشی که با به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی ایران به نام ارتش جمهوری اسلامی ایران لقب گرفت ، از تشکل ، ماهیت ، بافت و جایگاه ویژه برخوردار بوده است . شناخت نظامیان نسل جوان از ارتش آن دوران موجب شکرگزاری عمیق تر در قلب ، زمان و عمل آنان می شود. ارتش دارای پیکره ای بود که در درون ، از صلاحیت های لازم برای پیوستن به جریان مقدس انقلاب برخوردار بود و حتی می توان با سند و مدرک معتبر آن را از عوامل تسریع کننده در پیروزی انقلاب اسلامی دانست ؛ در حالی که در فضای تاریک و ظلمانی نظام منحوس پهلوی (طاغوت) ماهیتی ناشناخته داشت . آنچه موجب شد ارتش منهای بافت فرماندهی سرسپرده خود در سطوح بالا از آن فضای تاریک و ظلمانی به فضای نور و روشنایی انقلاب اسلامی وارد شود و امروز سرافرازانه بازوی توانمند نظام جمهوری اسلامی شود، ماهیت بکر و سالم بدنه ارتش بوده است . درست است که کارگردان های سازماندهی ارتش ، مزدوران و دست نشانده های ابرقدرت های دروغین و پوشالی بودند، اما باید بدانیم که بدنه ارتش مظلوم بود و با همه مظلومیتش تن به ذلتهایی که برایش تدارک دیده بودند نداد؛ تن به خواری ها نداد؛ بلکه زمینه پیوستن خود را به مردم انقلابی در شرایطی بسیار دشوار فراهم کرد. این حقیقتی است که اگر شما به عنوان جوانانی که تازه وارد ارتش شده اید ندانید، چه کسی می خواهد از این حیثیت دفاع کند؛ ممکن است یک یا چند نفر آدمهایی پیدا شوند که جاهل باشند، ندانند و یک حرفهایی هم بزنند؛ اما شما باید با سند و مدرک دفاع کنید. من به شما مدرک می دهم ، سرنخ می دهم خیلی راحت می شود ارتش را معرفی کرد که ماهیتش خیلی بالاتر از آنچه شنیده اید، بوده و خیلی حیثیت والایی داشته است ؛ اگر غیر از این بود، انقلاب به این زودی به ثمر نمی رسید. نمی دانم شما از این جنایت ها که در الجزایر توسط ارتش آن می گذرد خبر دارید؛ واقعا وحشتناک است . من بعضی وقتها از شنیدن این خبر حالتی پیدا می کنم و می گویم خدایا ممکن است به من ماموریت بدهند، بروم حساب اینها را برسم؛ این همه جنایت را که نسبت به مسلمانان می شود، چگونه می توان تحمل کرد؛ انتظار داشته باشیم بلندگوهای استکبار از مسلمانان دفاع کنند؛ فکر می کنید چرا چنین اقدامات فجیعی در این کشورهای اسلامی انجام می شود؛ مشخص است ، برای این که انقلاب اسلامی به شیوه ایران در آنجا شکل نگیرد. اگر بدانید ما با چه ترفندی در معیت رهبر معظم انقلاب به الجزایر رفتیم؛ موانع زیادی سر راهمان قرار دادند که پای ما به آنجا باز نشود، اما ما به یاری خداوند و تدبیر والای فرماندهی معظم کل قوا رفتیم . سر میز شام ، رئیس جمهور محترم ایران اسلامی آن زمان که امروز رهبر معظم انقلاب ما هستند، همه را به شگفتی واداشتند. تاریخ الجزایر را طوری بیان فرمودند که همه حضار در تعجب ماندند که این چه حافظه ای است؛ چه تحقیق دقیقی ایشان درباره تاریخ و جهان اسلام انجام داده است . حتی اسمهای انقلابیون آنجا را می گفتند و بیان نکات مهمی از قبیل این که چطور شد شما توانستید استقلالتان را علیه استکبار به دست بیاورید و مستقل شوید. ملاحظه کنید بعد از این که ملت الجزایر از چنان بحران هایی عبور کرد، امروز نظامیان آنها این گونه رفتار جنایت باری با آنها می کنند که ارتش ما هیچ وقت تن به انجام چنین اقدامات غیرانسانی نداده و نخواهد داد. یک سوال مهم است که شما جوانان خودتان باید به پاسخ آن برسید و آن سوال این است که آیا ارتشیان زمان طاغوت باید نسبت به انقلاب احساس سرافرازی بکنند یا احساس سرافکندگی؛ چگونه باید پاسخ بعضی یاوه گویی های بعضی نادانان و منافقینی که می خواهند ارتش را بدنام جلوه دهند، داد؛ خوب من مختصر برایتان عرض می کنم . در زمانی که قیام داشت شکل می گرفت ، اعلامیه های امام راحل (ره) از عراق به طور منظم می رسید. امام مرتب مردم را هدایت می کردند. مردم هم برانگیخته می شدند و شهید می دادند. برای شهدای گرانقدر مراسم سوم ، هفتم و چهلم برپا می شد و قیام در این بستر شهادت خیز شکل می گرفت . همزمان در بدنه ارتش هم قیام شکل می گرفت ؛ اما این همراهی و همسرایی ارتشیان با انقلاب بسیار مخفیانه بود. اگر مردم را در آن زمان یک سازمان کنترل می کرد (ساواک)، ارتشیان را دو سازمان کنترل می کرد، در اجتماع ، ساواک و در داخل پادگان ها، ضد اطلاعات . واقعا وقتی آدم مقایسه می کند، می بیند در آن فضای خفقان آور، چهره های حزب اللهی که در ارتش بودند به تناسب محرومیت ها و محدودیت هایی که داشتند، درگیری شان چندین برابر بیشتر از حزب اللهی های زمانشان در بیرون ارتش بود. در آن حالت اختناقی که اگر گرفتار می شدند، بلافاصله به طرف جوخه اعدام می رفتند که خیلی ها هم رفتند و اعدام شدند. بدنه ارتش در چنان شرایط سختی به مردم پیوند خورد و با آنها همگام شد و جلو رفت . لازم هم نبود که اعلام کند ما در ارتش چه می کنیم ؛ شهید ارجمندمان یوسف کلاهدوز، سروان بود که با خانواده اش به خانه ما آمده بود. وقتی می دیدم آن شهید بزرگوار در آن شرایط در تمام پادگان ها یارگیری کرده بود و همفکرانی را آماده داشت که در خدمت انقلاب باشند، احساس این که در تمام پادگان ها نظامیان متعهدی بودند که با مردم باشند، دور از ذهن نبود و به خاطر این راهیابی سرافرازانه به سیر هدایت انقلاب خدا را شکرگزار بودیم و به راستی آن بدنه متعلق به ارتش طاغوت نبود، بلکه بدنه ارتش انقلاب بود که مخفیانه قلب آنها برای مردم و انقلاب می تپید. ارتش طاغوت ، ارتش صدام است که این همه ظلم در عراق شده ، اما کسی از میان آنها به مردم نپیوست که آن چهره خبیث را از صحنه خارج کند. در حالی که در ارتش ما حتی گارد جاویدانش که باید محافظ شاه باشد، با پیوندی حماسی به مردم انقلابی پیوست و با آن حرکت عاشورایی در روز عاشورا کمر طاغوت را شکست . جوانان عزیز باید بدانید که بدنه ارتش در آن سختی ها، اعتقادات اسلامی اش را حفظ کرد و در مقابله با آن دشواری ها بود که مقاوم و آبدیده شد. یک وقت فکر نکنید در زمان طاغوت ، انسان به هیچ وجه نمی توانست اسلامش را حفظ کند؛ اسلام دست کسی نیست . دست خودمان است . منتها ما اسلامی با حیات نداشتیم . اسلام بیدار و روشن نداشتیم . اسلام ناب محمدی نداشتیم . اسلامی که از حکومت توضیح بخواهد نداشتیم . اسلامی که حاکم باشد نداشتیم . نه این که مسلمان نتواند مسلمان بماند، خیلی از نظامیان مسلمانان خوبی بودند. اگر غیر از این بود که انقلاب اسلامی به ثمر نمی رسید. در همین ارتش ، خیلی ها نمازشان را خیلی مرتب و با توجه می خواندند؛ در حالی که می دانستند محروم می شوند، می دانستند نماز خریدار ندارد، می دانستند در امتیازها، انتصابات و درجات ، نه تنها به نماز خوان ها امتیاز مثبت نمی دهند، بلکه ممکن است امتیاز منفی هم به آنها بدهند. این سیستم طاغوت بود که می خواست انسان ها بنده آنها باشند؛ اما بندگان خوب خدا نماز می خواندند. خداوند می داند، شما عزیزان بدانید، من بهترین روزه هایم را قبل از انقلاب در همین دانشکده گرفتم ؛ محیط پاک ، یکپارچه ، سالم . البته برنامه ریزی هم می کردند که مانع انجام فرایض مذهبی شوند، اما خدا ما را یاری می کرد. یک فرمانده طاغوتی به بهانه این که روزه بگیران شب که بیدار می شوند مزاحم دیگران می شوند، می خواست مانعی ایجاد کند. من سال سوم بودم . یک نموداری درست کردم و در آن نمودار، روزه بگیران را مشخص کردم که نگهبان برای بیدار کردن فقط سراغ آنها برود، یعنی همان کسانی که گفته بودند ما را بیدار کنید. برنامه به خوبی پیش می رفت ، یک مرتبه متوجه شدیم فرمانده ترفند دیگری پیاده کرد و با تعجب گفت امسال [سال 1343] کسی روزه نمی گیرد. بیانش هم در ظاهر دلسوزانه بود، با این مضمون که اصلا چه معنی دارد دانشجو روزه بگیرد، از صبح تا غروب زحمت می کشد، در چنین شرایطی اگر روزه بگیرد، دیگر درسش را نمی تواند بخواند؛ اما این برخوردها ایمان ما را قوی تر می کرد. ما شبکه ای در گروهان داشتیم که همه آنها بچه مسلمان و نماز خوان بودند. همه با هم اتحاد داشتیم . این جمله را که فرمانده گفت ، همه خشمگین شدند و عکس العمل دانشجویان به گونه ای بود که یک دفعه دیدیم حتی آنهایی که روزه نمی گرفتند، گفتند ما هم روزه می گیریم . شب رفتیم سحری بخوریم ، دیدیم برایمان سحری نریخته اند. منظورم گروهانی بود که من در آن بودم (گروهان2). گفتند فرمانده گروهان دستور داده برای گروهان سحری نریزند. حتی به فرمانده دانشکده هم گفتند گروهان ما مصمم شده است روزه نگیرد. حالا توجه کنید خدا برای آنهایی که بخواهند خود را حفظ کنند، چگونه صحنه را زیبا درست می کند. دانشجویان گروهان های 1، 3، 4وقتی متوجه شدند ما سحری نداریم ، همه از جا بلند شدند و ما را سر میز خود بردند و صحنه زیبایی از مسلمانی و برادری آن هم از نوع صدر اسلامی آن به نمایش گذاشتند. دانشجویان گروهان 2 میان سه گروهان دیگر تقسیم شدند؛ یعنی مهمان آنها شدیم . این حرکت زیبا در فضای دانشکده پیچید و مثل یک پتک خورد توی سر آن فرمانده گروهان (مناع الخیر و مناع الروزه) اما آدم پررویی بود. صبح که آمد و خبر را شنید، گفت من می خواستم ببینم چه کسانی روزه می گیرند و از روی ناچاری تحسینی هم کرد که چقدر شما در روزه گرفتن پایدار هستید. بله جوانان عزیز! باید بدانید که مسلمانان در سختی ها دین خود را حفظ کردند، مقاوم شدند، آبدیده شدند. اینها در بدنه ارتش بودند و شما چون در فضای نورانی جمهوری اسلامی هستید، برایتان سخت است آنچه را من می گویم متوجه شوید. مسخره ترین چیزی که برای ما ایجاد کرده بودند، می گفتند شما سوگند خورده اید حکومت را نگهدارید. باید به این سوگند وفادار بمانید. در مراسم تحلیف همه با هم داد می زدیم ؛ آن حال و هوای مسموم ، آن سوگندها و قاضی عسگر می آمد و می گفت سوگند خورده اید باید حکومت را حفظ کنید. ضد اطلاعات هم که سازمانی بود به معنی واقعی ضد خودمان . خدا را شکر که امروز به تناسب حقانیت نظام مقدس جمهوری اسلامی ، نه تنها چهره های اطلاعاتی انسان هایی معنوی و متدین هستند که خوشبختانه اسم آن نیز عوض شده است و امروز حفاظت اطلاعات داریم که به مفهوم واقعی کلمه حافظ نیروی انسانی ارتش است . یادم می آید ما را توی آمفی تئاتر جمع می کردند و با فیلم و سخنرانی ، برنامه به اصطلاح آگاه سازی تشکیل می دادند که واقعا جلسات ناآگاه سازی بود، به لطف اطلاعاتی که ما داشتیم ، آگاهی ای که داشتیم ، می فهمیدیم که اینها پرت می گویند.
2- ارتش با انقلاب اسلامی : بسیاری فکر می کنند ارتش در شب 22بهمن 1357به امام راحل (ره) ، انقلاب اسلامی و امت شهیدپرور پیوست و این در حالی است که ماهیت بدنه ارتش ما را فرزندانی از این مرز و بوم تشکیل داده بود که با تبعیت از سیره اجدادشان که شیعه آل علی (ع) بودند و شیعه ممکن است در دوره ای از زمان بر فکر و قلبش گرد و غباری بنشیند که تعهدش نسبت به مکتب خود به ظاهر بی تفاوت یا کم تفاوت باشد؛ لیکن به محض زدوده شدن آثار گرد و غبار، به برکت نور هدایتی که بر قلب شیعه می تابد او را در پیروی از پیر و مرادش (مرجع و ولی امر ولایتش) وفادار و فداکار خواهیم یافت و این منش در ارتشیان ریشه در چنین اعتقادی دیرینه داشته است . چرا که اگر غیر از این بود، ارتش ما در توانمندی و قدرت کمتر از ارتشهای دست نشانده منطقه (لجزایر، مراکش ، اردن ، مصر، عراق ، ترکیه ، عربستان ، پاکستان و...) نبود که در مقابل هرگونه حرکت و قیام آزادی خواهانه و اسلامی امت خود با تمام توان بایستد. اسناد و مدارک معتبری است که می شود به سهولت ثابت کرد ارتش ما قبل از به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی ، به امامش و امت شهیدپرورش پیوست و بر این اساس است که می گوییم ارتش با ماهیت اصلی بدنه اش از مهمترین عوامل تسریع کننده پیروزی انقلاب اسلامی بود.
3- ارتش در انقلاب اسلامی : ارتش بعد از پیروزی انقلاب اسلامی چنان سرافرازانه به پیوند الهی خود عمل کرد که امروز آثار درخشان آن در کوهستان های کردستان در مقابله با ضدانقلاب و در صحنه حماسه آمیز 8سال جنگ تحمیلی در دفاع از حریم جمهوری اسلامی نقش بسته است و آن بدنه مظلوم اما مسلمان و متعهد به امام مظلومان ، لبیکی جانانه گفت و به راست قامتان جاودانه تاریخ اسلام پیوست . در جمعبندی نهایی می توان این گونه نتیجه گرفت که حدودا دوره 6ماهه قبل از به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی ، دوره آمادگی ارتشیان جهت انتقال از دوران حکومت ظلمانی طاغوت به آغوش انقلاب عظیم اسلامی است . در این دوره حساس تاریخی ، در حالی که سرکردگان مزدور وقت ارتش چون اویسی ها، رحیمی ها و... آخرین تلاش مذبوحانه خود را در نگهداری شاه به اتکائ قدرت ارتش به عمل می آوردند، غافل بودند از این که بیداری و هوشیاری در بدنه و پیکره ارتش ، زمینه لازم را برای پیوستن به امت شهید پرور خود فراهم آورده بود و هر چه زمان به پیش می رفت ، گسترش و نفوذ تفکر و روحیه انقلاب اسلامی و تابعیت ارتشیان از رهبر کبیر انقلاب اسلامی افزایش پیدا می کرد. تا آنجا که با صدور حکم فرار سربازان از سربازخانه ها، چنان تزلزلی بر فرماندهی زمان طاغوت پدید آمد که شاهد فرارهای بزرگی از آنان شدیم و دیگر ارتش مسیر خود را در دل نورانی انقلاب اسلامی آغاز کرده بود و پیوند ارتشیان و مردم را خداوند متعال پدید آورده بود و به کوری چشم دشمنان داخل و خارج ، چنان تحولی عظیم در تاریخ انقلاب رخ داد که یکی از صحنه های زیبای آن ، مراسم بیعت ارتشیان در رژه اعلام همبستگی همافران با انقلاب اسلامی و دیدار تاریخی آنان با امام خمینی (ره) در روز نوزدهم بهمن ماه 57به شمار می رود. فراری شدن شاه و امرای حلقه به گوشش ، مجاهدت خالصانه نیروهای مومن ارتش در اطاعت و همسویی با رهبر کبیر انقلاب اسلامی در درون ارتش ، عدم اطاعت ارتشیان از فرماندهان رده بالای خود در تیراندازی به سوی مردم ، همه و همه از حقایق بیان نشده ای هستند از شخصیت والای ارتشیان مومن و متعهد در سرعت بخشیدن به پیروزی انقلاب اسلامی که اگر خدای نکرده غیر از این بود...