حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
فقط دوستان صف را رعایت کنند، زنبیل هم قبول نمیکنیم! (یاه یاه یاه)
«... من تصمیم داشتم تا از طریق چت یه دوستی پیدا کنم که باهاش درددل کنم، اما از اونجایی که من عقیده دارم چت بجز در مواقع ضروری کار بامعنیای است پس این کار را نکردم، خوشحالم که شما را پیدا کردهام چون این جوری هم سرگرم میشوم، هم یکی هست که باهاش حرف بزنم و ازش کمک بخواهم.... به امید روزی که پیادهرو برای همیشه هویت و فرهنگ خودش رو پیدا کنه و بشر رو از نامفهومی مرز و معنی پیادهرو و خیابان نجات دهد.» یاد بگیرید. ببینید این عاطفه از برازجان چقدر بچه عاقلی است. تازه نصف شما هم هست!
اف تنها، از این که به جمع مشتریهای ما پیوستهای لب و لوچهمان بسیار بسیار منبسط میباشد، خوش اومدی دخترم!
«سلام کافه جان چطوری؟ خیلی نامردی چون سومین باره که برات ایمیل میفرستم، ولی تا حالا اسمی از من نبردی.» شما اگر فهمیدید این ایمیل مال کی بود، ما هم فهمیدیم. به هر حال ایشان که ناشناس هستند، 11 شهریور تولدش بوده، پس تولدت مبارک. دانشگاه چی قبول شدی؟
زرلو از اصفهان، دلمان بدجور برای آن کاکتوسها سوخت. بعد از آن اتفاق نسلشان منقرض نشد؟
عاطفه تنها تنها که وسط این دو تا تنها «ی» هم نداری، ایمیلهایت یکی پس از دیگری رسید. حالا ما ماندهایم به کدامش جواب بدهیم!
نگار تنها (خدا رو شکر همهشون هم تنها هستند، معلوم نیست نسل سوم، اینجا بوقه، چیه؟) خدا رو شکر که عمل دستت با موفقیت به پایان رسید. شتر هم به خدا جوابت رو داد، تازه توی آن جواب، کلی هم از دستت حرص خورده بود، اگر بتوانی شمارههای قبلی را پیدا کنی، حتما جوابت را میخوانی.
نرگس خانوم، خوب فهمیدی، نزدیک بود سکته را استاد کنیم! بعد هم برای این که یک کمی، فقط یک کمی عصبانی شوی باید بگویم نمیدانم چرا از دستم عصبانی هستی (یاه یاه یاه) برایم بنویس که چه خطایی از ما سر زده که شما عصبانی شدهای. منتظرم.
سارا.م عزیز، راستش همین جوری هم این جمعیت نسل سومی، سایه ما را با تیر میزنند و برای سرمان جایزه گذاشتهاند، وای به حال این که بخواهیم جلسات مشترک هم داشته باشیم! ولی از این که ما را قابل میدانی بسیار بسیار سپاسگزارم و منتظر نامههای بعدیات هستم. آدرس صفحه جناب شتر هم آدرس ویژهنامه است. یعنی naasle3؛yahoo.com موفق باشید. (چیه؟ چرا این جوری نگاه میکنید؟ خب، خیلی نامهاش مودبانه بود، ما هم مودب شدیم).
سعیده از اراک، میدانستی که ما به طور کلی ارادتمندیم. انصافا اگر یک وقت به ایمیلهایت جواب ندادیم عصبانی نشوی، باور کن از دستمان در رفته است. خواهش میکنم شما خودت را ناراحت نکن. موفقیتت را هم خیلی خیلی تبریک میگویم. (چیه؟ چی میگویید؟ خب بابا طرف توی کاراته مدال برنز گرفته، میدانید اگر از دستمان عصبانی شود، چی به روزمان مییاد؟)
یک دوستی هم ظاهرا از این که اسم «شترگاو پلنگه»، شترگاوپلنگه ناراحت بود. (اسمش را ننوشته بود) دوست خوبم آدم وقتی خودش یک بیماری لاعلاجی (بخوانید مرض) داره که میره و برای خودش اسمهای عجیب و غریب پیدا میکند، شما چرا عصبانی میشوید. لابد هست این چیزهایی که میگوید هست دیگه، والاه!
لیدا خانم از دعوتت ممنون. دست شما درد نکند. مرسی که به یاد ما هم بودید.
نوید از اهواز، میبینم که افتادی به شیرینیخوری آن هم از نوع تنها، تنهاش. نوش جان داداش، بخور و جای ما را هم خالی کن.
ندا خانم، با این مرثیهای که تو برای پیتزا سرودی، جیگر ما کباب شد. آدم سر زنگ حسابان مینشیند واسه پیتزا شعرسرایی میکند؟ بعد فردا که کنکور قبول نشدید، یاد این کارهاتون نمیافتید که! میگویید زمینش کج بود، بله... .
لیندا از تهران، ایمیلت رسید. اگر یک بار دیگه، باز این جوری انگلیسی برام میل کنی. دعا میکنم خودت هم بروی قرنطینه! در ضمن به بابات رحم کن. خون نکرده که. یعنی چی 25 ساعت در روز on هستی، واقعا که! منتظر ایمیلهای بعدیات هستم.
ثمینه م. از کازرون، عرضم به حضورتون که اگر این عکس گنده، وسط صفحه نباشه آن وقت چشمهای شما میشود، مثل چشمهای باباغوری. بعد هم ما که از خدای دو جهانمان هست تمام نسل سوم تبدیل شود، به کافه کاغذی، ولی نمیگذارند. فکرش رو بکن، 16 صفحه داشته باشی که از اول تا آخرش همهاش نق بزنی، اینقده خوبه!!!
آتی خانم از بهشهر، میبینم که سوغاتی باران شدهای و بعد هم مسافرت را استاد کردهای و این وسطها گفتهای یک ایمیلی هم به ما بزنی. خب، دخترم ما هم حسود نیستیم. خوش بگذرد.
آقا ناچار سر به بیابون میگذارم. یک نفر به انگلیسی ایمیل زده گفته: «کافه الهی کچل بشی، چرا اسم منو چاپ نکردی!» فکرش رو بکن، بعد توی این ایمیلش هم اسمش رو ننوشته! انصافا جای بسی دیوانه شدن نیست؟ تازه میخواهد برود دانشگاه آزاد پزشکی بخواند و کلی هم شاکی است که به خاطر نبودن امکانات!!! باید پول زور بدهد. آقا، جان من توی ایمیل جدیدت اسمت رو بنویس، آخه خیلی آدم باحالی هستی. جدی میگم!
«... مشکلم اینه که مادری دارم بهتر از برگ درخت بهتر از آب روان (به تقلید از سهراب) که با این وجود که خانه دارند، اگه راهنماییهای بینظیر و فداکاریهای دلسوزانه شون نبود، الان اینهایی رو که دارم، نداشتم و نمیدونم چه جوری که شایسته شون باشه ازشون قدردانی کنم.» اینها را عارف از همدان برایمان نوشته که دندانپزشکی همدان هم قبول شده به تازگی و کلی برای خودش دکتر بعد از اینه. عارف جان، ما که خیلی از قبولی ات خوشحال شدیم. کلی هم خجالت کشیدیم که چرا ما از این حرفها بلد نیستیم به مادرمان بزنیم؟ به هر حال از این که قدردان زحمات مادرت بودی خیلی خیلی خوشمان آمد. درست کشیدهای به خودمان! این دماغ هم که میبینی به طرز محسوسی داره دراز میشه خدای نکرده به خاطر خالیبندی نیست؟ تو که بهتر میدانی پینوکیو و این حرفها همهاش قصه است. واقعیت نداره، خلاصه که دمت گرم!
خوب ما رفتیم. هفته دیگه نوبت نامههاست. پس دوستانی که نامه نوشتهاند، منتظر جواب نامههایشان باشند. نماز روزههایتان قبول، ما را انصافا خیلی خیلی دعا کنید. (جان هر کس که دوست دارید یادتان نرودها! ما را دعا کنید. به خدا دعا لازمیم) بعد هم هر وقت آش رشته خوردید حسابی جای ما را هم خالی کنید. پیادهرو و خط عابر و این چیزها را هم بیخیال. توی این هوا کی حال داره بره بیرون که بعد بخواهد از پیادهرو هم رد بشه.
kafekaghazi@gmail.com
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....