ابهام زدایی از یک فراز مهم تاریخی پس از شهریور 20

نصرالله انتظام (1360 - 1279ش) از کارگزاران عصر پهلوی است که به مقامات مهمی چون وزارت خارجه و ریاست کنگره حزب رستاخیز
کد خبر: ۱۹۷۱۶
رسید.
زمان دکتر مصدق ، سفیر ایران در امریکا بود و چون شدیدا مظنون به وابستگی به انگلیس بود و قرائنی نیز دال بر ارتباطش با شرکت نفت انگلیسی جنوب وجود داشت ، مصدق هنگام دیدار با رئیس جمهور امریکا (مهر1330) طی برخوردی زننده با انتظام ، وی را از حضور در جلسه مذاکرات محروم ساخت و بعدا نیز از سفارت برکنار کرد. پس از کودتای 28مرداد ، انتظام که با عاملان امریکایی کودتا ، همکاری صمیمانه داشت مجددا به سفارت در امریکا منصوب شد. او و پدرش فراماسون بودند و خود در خاطراتش به این امر تصریح دارد به نقش او در شناسایی اسرائیل توسط دولت ایران نیز در تاریخ اشاره شده است . در اواخر سلطنت رضاشاه رئیس تشریفات دربار شد و تا اوایل سلطنت محمدرضا این مقام را حفظ کرد. با فروغی دوستی دیرینه داشت و بخشی از ترقی سیاسیش را مرهون وی بود. در همین زمینه ، در خاطراتش فصلی را به دوران همکاری با فروغی وزیر دربار اختصاص داده و به مناسبت ، حکایت زیر را نقل می کند: «اغلب خطابه هایی که ... محمدرضا شاه در رادیو می فرمودند یا... به قلم فروغی بود و یا در تهیه آن نظر داشت . در تابستان 1321 هنگامی که فروغی وزیر دربار بود روزی به من گفت : «اعلی حضرت میل دارند نطقی در رادیو بفرمایند، چون در حال حاضر موجب و حاجتی نمی دیدم عرض کردم بهتر است منتظر موقع مناسبی مثلا جشن مشروطیت بشویم و آنچه در نظر است در آن موقع بفرمایید. ایشان هم عرض مرا پذیرفته و دستور تهیه نطقی دادند». چندی از این صحبت گذشت و جشن مشروطیت نزدیک شد. روزی که حضور شاه بودم مسوده ای را که فروغی تهیه کرده بود ارائه فرمودند و از درآمد بیان و مندرجات نطق شکایت داشتند. من هم ... ایرادات شاه را وارد دانستم . چه ... شباهتی به سایر نوشته های فروغی نداشت . شاید علتش هم این بود که ... به اکراه تهیه کرده بود... روز بعد اعلی حضرت مرا به ... منزل شخصی شان ... احضار فرمودند و یک سلسله یادداشتهایی که باید جایگیر آن نطق شود به من ارائه دادند. معلوم شد با دیگری مشورت کرده و آن شخص یادداشتها را تنظیم نموده . یادداشتها را خواندم و دیدم جدا جدا شاید مطالب جالبی داشته باشد، ولی بهیچوجه مرتبط نیست و صرف نظر از سستی انشا ، شنونده نتیجه ای از آن نمی گیرد... فرمودند: «...یک ساعت دیگر بر می گردم ، باید در همین دفتر من بنشینی و تا برگشت من نطقی تهیه کنی». چون مطالب یادداشتها به نظر اعلی حضرت خوش آمده بود چاره ای جز اینکه لااقل اساس آنها را در نطق بگنجانم نداشتم . تنها کاری که می توانستم کرد این بود که افکار متشتت را به نحوی به هم بچسبانم تا بلکه به گوش شنونده ناموزون و نامربوط نیاید. اعلی حضرت که برگشتند و مسوده مرا دیدند پسندیدند و امر به پاکنویس فرمودند. عرض کردم : «اگر فروغی وزیر دربار هم نبود باز جا داشت اعلی حضرت در نطقی که می فرمایید از او مشورت کنیم تا چه رسد به اینکه وزیر دربار در دسترسشان باشد». شاه عرض مرا پذیرفت و فرمود: فردا... به اتفاق بیایید تا برای آخرین بار مسوده را با هم بخوانیم». انتظام می افزاید: برای طرح مساله با فروغی ، در محظور شدید اخلاقی قرارداشتم ، ولی نهایتا «به صورت سربسته به ایشان فهماندم که شاه نطق» شما «را نپسندیده و یادداشتهای دیگری که داشتند به من دادند...». خوشبختانه فروغی حساسیت نشان نداد. «در ساعت موعود شرفیاب شدیم و سه نفری برای ملاحظه مسوده نشستیم . فروغی گفت : شما یک بار نطق را از سر تا ته بخوانید تا من گوش بدهم . در طی قرائت هیچ ایرادی نگرفت و همین که خواندن تمام شد گفت : روی هم رفته خوب تهیه شده و اثری که در من کرد مطلوب بود. حالا بیایید دوباره مرور کنیم و اگر لازم دیدیم حک و اصلاحش کنیم ...». آقای انتظام به هویت نویسنده یادداشتها اشاره نمی کند ، در حالیکه بعید می نماید وی نام نویسنده آنها را از شاه جویا نشده یا شاه نام وی را از او مخفی کرده باشد. باید گفت یادداشتها (و در واقع : مقاله) مزبور، اثر فکر و قلم آیت ا لله حاج شیخ حسین لنکرانی (روحانی مبارز دوران معاصر، معروف به «مرد دین و سیاست») بوده و پیش نویس آن در میان اوراق بجا مانده از ایشان یافت می شود. آقای انتظام ظاهرا حدس نمی زده که از نوشته لنکرانی اثری باقی مانده و روزی آن را با متن منتشره نطق شاه مقایسه کنند! لذا علاوه بر سانسور نام وی ، در گزارش ماجرا (ظاهرا روی انتقام از لنکرانی که با ایادی دربار و عناصر ماسونی سر ستیز داشت) عنان قلم را رها کرده است . در واقع ، آنچه که شاه به انتظام داد و با مقداری حک و اصلاح ، زمینه نطق وی در رادیو قرار گرفت «یک سلسله یادداشتها»ی پراکنده و نامربوط! نبود، بلکه چنانکه خواهیم دید مقاله ای کامل و دارای انسجام خاص خود بود. ادعای انتظام مبنی بر سستی انشاء و بی ربطی یادداشتها! نیز مبالغه آمیز بوده و خوانندگان هوشمند ، خود داوری خواهند کرد. بهر روی آنچه مهم است طرح و سوژه مطلب است که آن را لنکرانی داده است . در همان نخستین بند نطق منتشره شاه (در رادیو و مطبوعات)، نثر خاص لنکرانی و ادبیات وی جلوه گر است : «جشن مشروطیت و آزادی ایران را با همان زبانی که خود شماها معمولا به هم تبریک می گویید به ملت ایران ، یعنی به خودم و شما، تبریک می گویم . در این عید ملی و جشن و سرور، خود من هم صمیمانه شریک شادمانی شما هستم ، ولی ای کاش این شادمانی توام با ملال و تاثر اوضاع اسف آور و غم انگیز فعلی جهان نبود و ابناء نوع ما در آتش جنگ نمی سوختند».
مفاد پیش نویس لنکرانی

لنکرانی ، در پیش نویس ، ضمن اشاره به لزوم بهره مندی کامل از دستاورهای علمی و فنی تمدن جدید ، و پرهیز از وسیله قراردادن آنها برای جنگهای خانمانسوز جهانی ، بر لزوم رعایت اصول و عناصر مهم زیر از سوی دولت و ملت تاکید می کند:
الف ) آزادی نظر و تنوع دیدگاههای سیاسی و مسلکی در جامعه ، و درعین حال ، وفاق و اتحاد گروهها و احزاب در راه حفظ مصالح و منافع ملی و پرهیز آنها از کشمکشهای تند سیاسی در شرایط آن روز ایران که در اشغال متفقین بود.
ب) جدیت کارمندان دولت در انجام وظایف محوله.
ج) نظارت جدی وکلای مجلس و مطبوعات بر کار دولت و انتقاد از عملکرد آن ، با حفظ عفت بیان و پرهیز از ایجاد شایعه عدم وجود همکاری و صمیمیت بین دولت و ملت.
د) اهتمام ثروتمندان به دستگیری از فقرا در شرایط قحطی و جنگ.
ه) پرهیز تجار و ملاکین از احتکار ارزاق عمومی ، و قراردادن کالاهای مورد لزوم جامعه به قیمت مناسب در اختیار مردم.
و) عزم و بسیج ملی برای ایجاد یک نهضت اخلاقی در راه کمک به بینوایان ، و گسترش اخلاق فاضله در جامعه.
ز) مباهات شاه و ملت به اسلام و تشیع «که دین رسمی و مذهب ملی» ایرانیان بوده و سودمندی «احکام» جهانی آن «برای اقلیتهای دینی ... ، کمتر از» سود «آن برای خود مسلمانان نیست».
نکته ها و ظرایف پیش نویس

در مقایسه پیش نویس لنکرانی با متن ویراسته آن (توسط انتظام و شاه و فروغی) نکات مهم زیر به چشم می خورد:
1- لحنی را که وی برای نطق شاه برگزیده ، لحن پیشنهاد و تذکر و خواهش دوستانه از ملت و دولت است ، نه دستور و تحکم.
تعابیری چون : آیا بهتر نیست ، آیا سزاوار نیست ، خوشحالم که همه متوجهید، من چون خودم چنین ام خیال می کنم شما هم ...، در نوشته لنکرانی موج می زند و این در حالی است که ، با دستکاری های بعدی (توسط انتظام و...)، لحن فروتنانه نطق ، کمرنگ و جنبه تحکم آمیز آن تقویت شده است . چندانکه شاه ، مردم را به وظایفشان (که لابد نمی شناسند!) آشنا می سازد و تعالیم لازمه را به دولت می دهد: «اگر ملت را به وظایفش آشنا می سازم برای این است که امروز عید مشروطیت ، و خطابم به ملت است ...» یا: «هر چند در این باب تعلیمات لازمه به دولت داده شد...». اتخاذ لحن فروتنانه و خواهش آمیز برای نطق شاه از سوی لنکرانی ، بی دلیل نبود. چه ، به باور وی : شاه ، طبق قانون اساسی ، مقامی کاملا غیر مسوول و (بلاملازمه ) فاقد حق دخالت در امور کشور بود. بنابراین جایی برای تحکم و فرمان وی به دولت و ملت وجود نداشت . علاوه ، این شاه بود که باید از سرنوشت پدر دیکتاتور خویش عبرت می گرفت و با کسب رهنمود از رجال بصیر ملی ، به وظایفش آشنا می شد، نه بالعکس ! گفتنی است که ، لنکرانی در نوشته خود که قرار بود در سالگرد «مشروطیت» (بخوانید: نفی استبداد و تحدید سلطنت) توسط شاه خوانده شود به اشکال گوناگون بر مساله «حکومت آزاد ملی» (در برابر رژیم «استبدادی» و «وابسته») تاکید کرده است . توجه به فراز پایانی نوشته ، ظرافت امر را روشن می کند: «این است که من ، پادشاه شما، پادشاه مشروطه شما، پادشاه حکومت ملی شما، پادشاه حتما آزادیخواه شما چون از لحاظ ملیت یکی از افراد شما هستم ، چه مانعی دارد در عین پادشاهی ، مثل یکی از شماها به زبان یک فرد خیرخواه ایرانی شما را ای برادران و خواهران ملی من ، به نام ایرانیت ، به نام اسلامیت ...، دعوت به تعاون و مواسات می کنم ...».
2- جملات پایانی نوشته لنکرانی حکایت از آن دارد که وی همچون دیگر فقیهان به «جامعیت و کمال» دین اسلام (تشیع) معتقد بوده و نجات مسلمین را در گرو اجرای احکام آن می شمارد. مع الوصف از توجه به اقلیتهای دینی غافل نبوده و جالب است که از سودمندی اجرای احکام اسلام در کشور (حتی برای آنان) سخن می گوید. به دیده وی : اصولا «ملیت ایرانی » چیزی جدا یا در تقابل با «اسلام » نیست ، بلکه آن دو (= ایرانیت و اسلامیت) با انسانیت ، سه ضلع مثلثی را می سازند که پیشرفت و سعادت مردم ایران در بستر آن شکوفا می شود.
زهر خند تاریخ!

زمانی که پیش نویس نطق شاه توسط لنکرانی تهیه می شد، سهیلی نخست وزیر وقت استعفا داده ( 8مرداد1321) و زمینه برای ریاست وزرایی احمد قوام فراهم می شد. شاه نطقش را 14مرداد در رادیو ایراد کرد و متن آن روزهای 18 - 15مرداد در روزنامه ها منتشر شد. 12مرداد فرمان شاه مبنی بر نخست وزیری قوام صادر و مجلس 10روز بعد به کابینه او رای داد. 4روز پس از نطق شاه در رادیو، شادروان محمود مصاحب (دوست و دست پرورده لنکرانی) مقاله ای راجع به مبرا بودن شاه از مسوولیت و اینکه او باید سلطنت کند نه حکومت ، در روزنامه آزاد (مدیر: عبدالقدیر آزاد، ش 78) نوشت و در آن چنین تیتر زد: «آقایان ، دست شاه را آلوده نسازید. بگذارید شاه سلطنت کند و دست به حکومت نزند. این است راه رستگاری شاه و پیروزی ملت!». 17آذر آن سال نیز عمال دربار به همدستی قدرتهای خارجی (برای برکناری قوام از نخست وزیری) بلوایی به عنوان نان در سطح پایتخت به راه انداختند که به تاخت و تاز اوباش در سطح شهر انجامید و حتی خانه نخست وزیر از حمله آشوب طلبان ایمن نماند. اما آیت الله لنکرانی که انگشت بیگانگان و عمال دیکتاتوری 20ساله را در آن ماجرا دخیل می دید با همه توان به مقابله برخاست و قوام نیز پایداری نشان داد. 29خرداد 1322لنکرانی با نام مستعار و عنوان «روز روشن» مقاله ای در روزنامه رهبر بر ضد دیکتاتوری شاه ، و تشریفاتی بودن (و هیچ کاره نبودن) مقام سلطنت در قانون اساسی ، و تنقید شدید از دستبرد علی اکبر داور به اصل 81قانون اساسی (که برای محو استقلال قضایی و دخالت شاه در قوه قضاییه صورت گرفت) نوشت و در آن تاکید کرد که : «من که حاضر نیستم دوباره با اوضاع گذشته روبه رو شوم ، آیا شما حاضرید؛ همت کنید مردانه بکوشید و تن به زیر بار مذلت ندهید». بدین سان ، آتش مخالفتی میان لنکرانی و دربار درگرفت که هر روز دامنه و عمق بیشتری یافت و سرانجام با یورش سختی که لنکرانی در جریان آمدن فقیه تبعیدی عصر رضاخان (آیت الله قمی) به پایتخت ، به عمال دوران دیکتاتوری (که بر کشور حاکم بودند) برد مقدمات ترور نافرجام وی فراهم شد که خود داستانی خواندنی دارد. نطق شاه در مطبوعات آن زمان (ستاره هفتگی برای توده ، مدیر: احمد ملکی ، ش1373، 16مرداد روزنامه اطلاعات ، ش4959، 15مرداد؛ تجدد ایران ، ش 3274، 15مرداد؛ نجات ایران ، ش 86، 18مرداد) درج شده و از آنجا که تنگی مجال اجازه درج متن منتشره و مقایسه آن را نمی دهد ، جویندگان را به مآخذ فوق ارجاع می دهیم . پیش نویس لنکرانی ، آن گونه که از شماره گذاری خود ایشان در بالای صفحات بر می آید ، متاسفانه دو صفحه نخست آن مفقود شده و آنچه نزد ما است از صفحه 3شروع می شود. ذیلا توجه شما را به متن پیش نویس لنکرانی (که بر روی دفتر یادداشت مزبوط به دهه 1320 مرقوم شده) جلب می کنیم:
آتش افروزی ابرقدرتها و صلح طلبی ایران

... به ضرر خود سوء استفاده نمی کرد. کاش تمدن به معنای حقیقی خود، رهبر انسان به طرف سعادت و امن و امان و دوستی و برادری می شد. بلی ، ما هم باید بیش از اینها یعنی به حد اکمل از علوم و صنایع عصری بهره مند شویم ولی در عین حال باید این حقیقت نصب العین همه ماها باشد که علم و صنعت را وسیله افنا و امحاء نوع خود قرار ندهیم . کاش جنگ نمی شد؛ حال که جنگ شد کاش زودتر متارکه واقع می شد. کاش ریشه جنگ از عالم بر می افتاد. ملت من ! البته همه باید متوجه باشیم که در موقع مهمی از تاریخ عالم قرار گرفته ایم ؛ و گویا از لحاظ تاریخ ، این امر محرز باشد که دنیا روی هم رفته در هیچ زمانی گرفتار چنین اوضاع مدهش فجیع همه جایی نشده است . بلی ، خواهی نخواهی اثرات و تبعات این جنگ عالمگیر ، کشور صلح دوست ما را هم بی بهره نگذاشته ؛ ولی باید خوشحال باشیم که در عین حال ملت ما از میدان خصومت و جدال برکنار است و همه ما باید از خدا بخواهیم که عواطف ملی صلح جوی ایرانیان مورد احترام و شفقت سایرین قرار گیرد.
دعوت احزاب و گروهها
به اتحاد برای حفظ مصالح ملی

هموطنان من! ملت ایران! در چنین موقع مهمی است که اقوام و ملل می توانند لیاقت ملی و متانت اجتماعی خود را نشان دهند. ممکن است در مواقع عادی افراد و طبقات یک ملت آزاد، برای یک مقصود مقدس نهایی مشترک راههای مختلفی پیش گیرند که تعدد طریق ، آنها را در سبک عمل دارای نظریات متفاوتی معرفی کند که گاهی به شکل کشمکشهای حزبی و طبقاتی جلوه گر می شود. اصولا این وضع تا حدی هم از لحاظ یک مملکت آزاد ، از امور عادی و شاید تا حدودی هم لازم باشد. ولی خوشحالم که همه متوجهید در مواقع غیر عادی ، یعنی مثل این روزها، چقدر کشاکش داخلی مضر است . در این مواقع است که همه طبقات ملتهای زنده عالم ، نظرهای مختلفه مسلکی و مرامی را که طرق نیل به یک منظور مشترک است ولو موقتا برای حفظ همان منظور مقدس مسکوت گذارده و بر روی یک موضوع مهم اساسی که مقصد و مقصود همه است همکاری می کنند. هموطنان ! آیا سزاوار است اصول مقاصد ملی ما، فدای فروع شود؛ آیا سزاوار نیست که ما وحدت ملی خود را که بحمد الله در واقع به تمام معنی در حد اکمل بین عموم اولاد ایران حکمفرما است ، صورتا هم ابراز و اثبات نماییم؛
توصیه به اعضا و کارمندان دولت :
وظیفه شناس باشید!

آیا در این موقع سخت احتیاجی به این هست که به هیئت دولت و تمام کارمندان رسمی و افراد مرتبطه به حکومت ، تذکر داده شود که خوب است زندگانی آنها منحصرا برروی اسقاط تکلیف نباشد، بلکه شایسته است اعمال خود را بر روی انجام وظیفه اجرا نمایند. یعنی بدانند که علاوه بر عنوان رسمی هریک آنها...
توصیه به مجلس و جراید:
انتقادها سازنده باشد!

آیا احتیاجی به این تذکر هست که البته لازم است آقایان نمایندگان مجلس شورای ملی در انتقادات و مراقبتهای اصلاحی خود نسبت به اعمال دولت ، یک رویه خیلی جدیتری هم اتخاذ نمایند که دفع خطاهای محتمله شده باشد ولی در عین حال مقتضی است با سبک متناسب که تاثیر خود را کاملا ببخشد هر سوءظن و حدس غلط را هم راجع به عدم وجود همکاری و صمیمیت بین دولت و ملت رفع کنند؛ آیا بهتر نیست که آقایان مدیران و متصدیان جراید و ارباب قلم و رجال مطبوعاتی که هدایت کنندگان جامعه هستند و از لوازم حتمی حکومت آزاد ملی به شمار می روند، در عین اینکه بر حسب وظیفه ملی باید مراقب کوچکترین جریان عمومی بوده و چیزی از دعوت به خیر و تحذیر از شر فروگذار نکنند این را هم متوجه باشند که هر قدر این اعمال ارشادی آنها با متانت تر باشد و هر قدر عفت قلم را بیشتر رعایت کنند و جنبه های نوعی را زمینه نگارشات کذا قرار داده و در غیر موارد لزوم وارد شئون شخصی مردم نشوند بر آبرو و حیثیات خود و ملت خود افزوده اند؛ آیا اگر افراد و دسته هایی از روی خبط و عدم توجه ، خدای نخواسته ناامنی را تقویت و احترام لازم را به نفوس و اموال و حیثیات هموطنان خود رعایت نکنند بهتر نیست که حتی الامکان مردمان صالح با عمال دولت خودشان در نصیحت و هدایت آقایان همکاری نمایند که منتهی به اضطرار دولتها در اعمال خشونت نگشته ، عضو و یا اعضایی از پیکر ملت ایران قطع نشده باشد؛ آیا سزاوار نیست که ملت ، مصلحت واقعی را بیشتر مراعات و از رویه های بلااراده ای که ممکن است در نظر دیگران تعبیر به تظاهرات نامطلوب شود تحرز جسته و دوستیها ، دولتیها؛ را دچار سوء تفاهم نسازند؛!
به فکر محرومان باشیم
و تجار و ملاکان احتکار نکنند!

آیا موقع مهم فعلی ، عواطف اشخاص متمکن و ثروتمند را تهییج نمی کند که بیشتر از مواقع عادی به فکر ضعفا افتاده و زیادتر در مقام مواسات و دستگیری از مستمندان برآیند. آیا خوبتر نیست که آقایان تجار و ملاکین و بالاخره تمام آنهایی که ارزاق عمومی و احتیاجات همگانی به وسیله آنها تهیه و در دسترس مردم گذارده می شود، به منافع متناسبی ساخته و سماحت و جوانمردی کرده و قانون تصاعد قیمتها را در مورد روزی مردم ... ، که خودشان هم از همان مردم و مردم هم از خود آنها هستند، به طور غیر محدود جاری نسازند. البته دولتها هم ، که از خود افراد مردم اند، متوجه خواهند بود که ثبات قیمتها هم باید رعایت شود. باید به یاد بیاوریم روزهایی را که از تاسف کم محبتی به بندگان خدا، گرفتار سخت ترین عذابها یعنی عذاب وجدان شویم . آیا یک انسان شریف راستی می تواند تماشا کند و ببیند یک هموطن او، یک همنوع او خیر، یک حیوان بی زبان در عذاب گرسنگی است و شخص از مازاد معیشت خود لااقل به قدر قوت لایموت در حدود امکان و توانایی به او کمک ندهد؛ من چون خودم نمی توانم نسبت به این گونه مناظر که امیدواریم خدا نیاورد فقط تماشاچی باشم و احکام وجدان را محترم شمرده و به خواست خدا حتی المقدور مواسات خواهم کرد، خیال می کنم که شماها هم از قیام به وظایف انسانی و مساعدت نسبت به هم دریغ ننمایید.
طبقات متمکن از اسراف و تجمل بپرهیزند!

آیا در چنین مواقع تنگ افراد هر ملت عاقلی وظیفه دار نیست که از تفننات و تکلفات و زیاده رویهای مواقع عادی ، خودداری کرده و تا آخرین حد امکان قناعت و صرفه جویی و اکتفا به حد اقل را زمینه معیشت خود قرار دهند و از اسراف و تبذیر حتی نسبت به کوچکترین چیز خودداری نمایند؛ خیال می کنم بهتر است این باشد که حذف قیود و تشریفات و ساده کردن زندگانی از حیث خوراک و پوشاک و معاشرت و رسوم پذیرایی ، از طبقه های بالا شروع و سرایت به طبقه های دیگر شود که اجرای آن برای همه سهل و آسان گردد و بر احدی گران نیاید. افتخار می کنم که مسلمان وشیعه ام ! من شکر می کنم و شما هم شکر کنید که بحمد الله تحت تربیت و تعلیم بزرگترین دین جامعی زندگانی می کنیم که در پرتو دستورات عالیه او تمام احتیاجات مادی و معنوی خود را می توانیم تامین کنیم . و باز هم مباهات می کنم ملت من ، شما هم مباهات کنید که شریعت اسلام و طریقه جعفری که دین رسمی و مذهب ملی ما است ، قواعد و احکامی را از لحاظ عموم اهل عالم در دسترس گذارده که وقتی توام با سبک عمل و رویه حضرت خاتم النبیین و خاندان عظیم و اصحاب کبار و پیروان آن حضرت می شود می بینیم آثار نافعه آن برای اقلیتهای دینی ممالک اسلامی ، کمتر از آثار آن برای خود مسلمانان نیست.
چه مانعی دارد ، در عین پادشاهی
مثل یکی از شماها باشم

... این است که من ، پادشاه شما ، پادشاه مشروطه شما، پادشاه حکومت ملی شما، پادشاه حتما آزادیخواه شما چون از لحاظ ملیت یکی از افراد شما هستم ، چه مانعی دارد در عین پادشاهی ، مثل یکی از شماها به زبان یک فرد خیرخواه ایرانی شما را ای برادران و خواهران ملی من ، به نام ایرانیت ، به نام اسلامیت ، به نام انسانیت ، دعوت به تعاون و مواسات می کنم و از خدا می خواهم که در این موقع سخت عالم ، همه و همه متحدا با یک نهضت اخلاقی ، با یک قیام وجدانی ، با یک عاطفه عمومی ، نیات خیر خود را به مرحله عمل گذارده و به وسیله بی غرضی ، بی طمعی ، نوع پروری ، بشر دوستی ، همدردی با هم ، کارگشایی برای هم ، و کمک به بینوایان ، دستگیری از درماندگان ، صفا، وفا، محبت ، صمیمیت ، و سایر صفات حسنه و ملکات فاضله ، باعث مزید افتخار و سربلندی هموطنان دور از وطن خود در تمام اقطار عالم شویم ! ملت من ، من ساعات و دقایق و آناتی را که با شما صحبت و درد دل می کنم بهترین اوقات عمر خود می دانم . بس است . بروید در اجرای مراسم جشن مشروطیت و آزادی ایران برادرانه با هم شرکت کنید. دل من همه جا با شما است و خدا همه جا با ما است . شب و روز شما بخیر.

علی ابوالحسنی (منذر)
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها