دختر دستش را روی یک چشمش گذاشت و جهت علامتها را نشان داد. خط آخر ریز بود. مادر با اشاره دخترک سرش را نزدیک او آورد. دخترک زمزمه کرد: مامان به این خانومه بگو از اون گندهها بپرسه. به خدا همه رو بلدم.