خیلی سرد، خیلی طولانی‌

امیرشهاب رضویان پس از سال‌های طولانی ساخت فیلم کوتاه و مستند و 2 فیلم بلند دیده نشده سفر مردان خاکستری و تهران ساعت 7 صبح و تجربه عکاسی حرفه‌ای، حاصل تلاش‌های خود را اینک در مینای شهر خاموش به تصویر می‌کشد.
کد خبر: ۱۹۶۰۷۷
مینای شهر خاموش قصه پزشکی را روایت می‌کند که پس از 30 سال دوری از وطن، اینک در جستجوی عشق گمشده و در پوسته زیرین‌تر آن هویت اصیل خویش به ایران باز می‌گردد تا در خرابی‌های بم شاید به آبادی دل خود پل بزند.

مینای شهر خاموش را از 3 منظر می‌توان تحلیل کرد؛ یکی داستان زندگی دکتر پارساست که در نوجوانی دلبسته دختر همسایه می‌شود و اکنون پس از 30 سال بعد از این‌که از همسرش جدا شده، به سراغ او می‌آید و فرآیند عاطفی  احساسی‌ای در این مسیر طی می‌شود.

دیگری بررسی مفهوم و مصادیق عشق در 3 نسل مختلف از قناتی و دکتر پارسا و بهرام است که هرکدام متناسب با تقدیر تاریخی و وجودی خویش، عشق را تجربه کرده‌اند و حلقه اتصال این قصه نقطه‌ای که دکتر پارسا متوجه می‌شود عشق نافرجام قناتی، مادر خودش بوده است.

کلیت داستان فیلم بر این 3 عنصر نهفته است که هر کدام به موازات هم در لایه‌های مختلفی از قصه فیلم جریان دارد. اما مهم‌ترین مشکلی که این روایت‌پردازی دارد، در طولانی بودن آن است و این کش آمدن قصه تا این‌که در پایان دکتر پارسا متوجه راز عاشقانه قناتی شود، مخاطب را خسته می‌کند و تحمل فیلم را دشوار! البته به این ملالت حاکم بر فیلم باید بازی سرد شهباز نوشیر در نقش دکتر پارسا را هم افزود که شباهت‌های زیادی هم به دکتر عالم خیلی دور، خیلی نزدیک دارد و همانند وی سفر آفاقی و انفسی را در کویر تجربه می‌کند.

اتفاقا یکی از عناصری که در مینای شهر خاموش مورد نقد جدی است، همین شخصیت دکتر پارساست. سردی، جدیت، سنگی بودن و فقدان عناصر احساسی و نوستالژیک در رفتار او تناسب روان‌شناختی با دغدغه‌ها و گمگشتگی‌های او برای عشق از دست رفته ندارد.

تلاش و جستجوی او برای یافتن مینا پس از آن سال مستلزم آن بود که نشانه‌هایی از عاطفی بودن در وی دیده شود و فقدان این عنصر، باورپذیری شخصیت عاشق وی را سخت می‌کند. سردی او در مقابل بازی‌های گرم و پرحرارت انتظامی و صادق ابر نمود بیشتری می‌یابد و گاهی خسته‌کننده و آزاردهنده می‌شود و این سردی در کنار  طولانی شدن کشف راز عاشقانه قناتی، به کلیت فیلم آسیب می‌رساند.

اگر به لحاظ لوکیشن و فضایی که قصه در آن روایت می‌شود به فیلم نگاه کنیم، مینای شهر خاموش به 2 قسمت شهری و کویری تقسیم می‌شود که در بخش تهران، فیلم از جاذبه، پویایی و کشش بیشتری برخوردار است و هرچه وارد قسمت دوم می‌شویم و فیلم صورتی جاده‌ای به خود می‌گیرد، از ضرباهنگ آن کاسته می‌شود و گویی از نفس می‌افتد البته شخصیت قناتی هم پر از تناقض است و رفتارشناسی او تناسبی با پایگاه و طبقه اجتماعی وی ندارد.

مقنی بودن او سازگار با ساز و موسیقی نیست و 2 شخصیت متفاوت را بازنمایی می‌کند. نقش‌آفرینی انتظامی اگرچه مثل همیشه زیبایی‌های خود را دارد و خلاء دراماتیکی فیلم را در بسیاری از صحنه‌ها پر می‌کند اما چیز تازه‌ای هم ندارد. در این میان شاید بازی صادق ابر تا حدودی متفاوت باشد و توانایی این بازیگر تازه‌کار را به اثبات می‌رساند.

دو تا از مفاهیم و عناصر مضمونی فیلم که درونمایه آن را شکل می‌دهد، از منظر محتوایی در این اثر قابل بررسی است. عشق همچون کیمیایی گمشده است که گویی در وصل و فراق، تقدیری مشترک دارد و همواره در حال جستجو شدن و طلب کردن است.

عشق در قناتی به عنوان نماینده نسل کهن از دست می‌رود، در دکتر پارسا به عنوان نماینده نسل میانسال طلب نمی‌شود و در حسرت خواستن باقی می‌ماند و در بهرام نماینده نسل جوان، صورتی متزلزل می‌گیرد و اعتمادی به آن نیست.

عنصر معنایی دیگر در مینای شهر خاموش که در لایه‌های عمیق‌تر فیلم قابل رویت است ، نوعی غم غربت و تلخی هجرت است که رگه‌های قدرتمندی از آن را در تلخی رفتار دکتر پارسا می‌توانیم ببینیم.

نوعی بحران هویت، سردرگمی و سرخوردگی ناشی از جلای وطن و عدم شناخت میهن که در واقع ناآگاهی فردی را نیز در دل خود دارد.

دکتر پارسا نمادی از یک انسان مستاصل شده در شکاف تیز سنت و مدرنیسم است که شهرش ویران شده، معشوقش رفته و پدرش نیز به بغضی تاریخی بدل شده است؛ گویی رضویان خواسته است تصویر تلخ و تاریکی که از سرزمین مادری در ذهن بسیاری از روشنفکرانی که در غرب زیست می‌کنند و به واسطه تصویر رسانه اینجا را می‌شناسند ، تغییر دهد تا کمی از سیاه‌نمایی ایران در ذهن این گروه بکاهد.

خوشامدگویی خانم چادری در فرودگاه و گیر ندادن به کراوات وی، گواه همین معناست. بم به عنوان نماد ویرانی فرهنگ و تمدن ایرانی دستمایه این هویت‌خواهی قرار می‌گیرد و دکتر پارسا و قناتی هر دو خاطرات خود را در ویرانه‌های آن جستجو می‌کنند. لایروبی قنات شاید نمادی از این جستجوی گذشته و بازگشت به خویشتن باشد.

در مینای شهر خاموش لایه‌های چندگانه داستان در فرم و محتوا و شیوه روایت‌پردازی چنان در هم می‌آمیزد که خط اصلی قصه گم و یا به حال خود رها می‌شود.

اگر این فیلم انسجام خود را  محور یک موضوعی روشن‌تر دنبال می‌کرد و اینقدر هم کند و طولانی نمی‌شد، فیلم بهتری از آب در می‌آمد و در جذب مخاطب موفق‌تر عمل می‌کرد. البته وجود رگه‌هایی از طنز در فرآیند فیلم به لطافت آن کمک کرده است.

توجه به بم و تصاویر مستند از آثار ویرانی‌های زلزله اگرچه نسبت کمتری با قصه فیلم دارد، اما تاثیرات روانی خود را در پس‌زمینه داستان بر مخاطب می‌گذارد. کاش امیرشهاب رضویان کمی از زمان فیلم می‌کاست تا بر اثرگذاری آن می‌افزود.
 
سیدرضا صائمی‌
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها