بررسی بروز ناهنجاری رفتاری بر اثر طلاق در گفت و گو با رئیس انجمن مددکاری‌

طلاق با رشد بزهکاری ارتباط مستقیم دارد

زن چمدان بزرگ و قدیمی را کشید تا جلوی در. بدون آن که به مرد نگاه کند، گفت که برادرش دنبال بقیه وسایل‌ها می‌آید. بچه با چشم‌های اشک‌آلود و نگاه مضطرب زن و مرد را تماشا می‌کرد. در محکم به هم خورد. زن رفت. بچه دوباره شروع کرد به گریه کردن. مرد داد زد: «ساکت باش.»
کد خبر: ۱۹۵۱۱۵

جدایی و طلاق این روزها یعنی در دهه 80 آمار بالایی پیدا کرده است؛ آماری که نگاه به آن در خیلی از وقت‌ها آدم‌ها و کارشناسان را نگران می‌کند؛ اما این موضوع، یعنی دقیقا همین طلاق بهانه گفتگوی ما با «مصطفی اقلیما»، رئیس انجمن مددکاری ایران نیست؛ بلکه ما در این گفتگو به اثرات طلاق و رشد بزهکاری و خطاهای رفتاری در افراد پرداخته‌ایم؛ موضوعی که امکان آن چندان هم غریب و کم نیست.

اقلیما می‌گوید: «هرچند طلاق این حلال قبیح شمرده شده، در بعضی موارد توصیه می‌شود؛ اما در هیچ حالتی نمی‌توان از اثرات شدید و تاسف‌برانگیز آن چشم‌پوشی کرد.»

او درباره مطالعات و آمارهای موجود در این زمینه می‌گوید: «خیلی از تحقیقات و نتایج حاصل از آنها بر تاثیر مستقیم طلاق و جدایی پدر و مادر با رشد بزه دلالت دارد.»

گفتگوی ما درباره چگونگی شکل‌گیری ناهنجاری رفتاری بعد از طلاق و راه‌های جلوگیری از آنهاست.

آقای اقلیما! موضوع گفتگوی ما طلاق است. اصلا این طلاق از نظر جامعه ایران چه جایگاهی دارد؟

طلاق از منظر جامعه ایرانی، اتفاق ناخوشایندی است. اصطلاحی عامیانه در میان فارسی‌زبان‌‌هاست که می‌گویند دختر با لباس سپید به خانه بخت می‌رود و با لباس سپید هم بیرون می‌آید. این یعنی با لباس عروس می‌رود و با کفن می‌آید. همین یک جمله معنی‌اش این است که جامعه ایرانی در هیچ شرایطی طلاق را دوست ندارد و نمی‌پذیرد. به طور کلی فرهنگ ما با طلاق حالت ستیز و جنگ دارد و در برابر آن واکنش نشان می‌دهد.

اما این موضوع اتفاق می‌افتد؟

البته در جامعه مدرن، وقتی آدم‌ها از حقوق خودشان آگاه می‌شوند، زنان تحصیل می‌کنند، حرفه یاد می‌گیرند و سر کار می‌روند. هر کسی به استقلال خودش احترام می‌گذارد و خواستار آن است، زن و مرد به استقلال مالی می‌رسند و جایگاه اجتماعی زن و مرد با دنیای سنتی متفاوت می‌شود، طلاق هم رخ می‌دهد.

و این طلاق واکنش‌های منفی را همراه دارد؟

دقیقا همین طور است. جامعه ایرانی بنا به فرهنگ خاص خودش در برابر طلاق و افراد مطلقه واکنش منفی و تند نشان می‌دهد.

این واکنش منفی حتی در برخورد با کودکان طلاق هم هست؟

البته همین طور است. علت آن هم توجه ما به خانواده به عنوان رکن اصلی‌ تربیتی و جامعه‌پذیری فرد است. به نظر فرهنگ هر فردی با تمام خصوصیات و خصلت‌ها از خانواده‌اش ریشه می‌گیرد.

آقای دکتر قبل از این که به نتایج طلاق در آسیب‌های رفتاری بپردازیم، این موضوع را مطرح کنید که به طور کلی در چه شرایطی، رخداد طلاق بهتر از ادامه  زندگی است؟

گاهی تنش‌های رفتاری و برخوردهای نامناسب در خانواده‌ای بشدت اوج می‌گیرد. گاهی وقت‌های دیگر یکی از والدین صلاحیت زندگی خانوادگی را ندارد، به طور مثال انحراف اخلاقی دارد که نبود او در کنار بچه بهتر است. مثلا نبود یک پدر معتاد و قمارباز بهتر از بودن آن است. گاهی مواقع یکی از والدین که در این حالت اکثرا پدرها هستند، بشدت پرخاشگر و عصبی است و حتی برخوردهای فیزیکی شدید با همسر و بچه دارد و... در همه این مواقع طلاق بهتر است.

پس طلاق در صورت اجبار باید رخ دهد؟

البته ما و کلا هیچ متخصصی، زندگی در هر شرایطی را توصیه نمی‌کند. خیلی از مواقع هست که افراد اعم از پدر و مادر یا فرزندان در صورت ادامه زندگی آسیب بیشتری می‌بینند.

گاهی این آسیب بیشتر حتی بدون این که یکی از والدین مشکل‌دار باشند، رخ می‌دهد. مثلا زمانی که والدین دچار طلاق عاطفی هستند.

بله این هم یک نمونه زوج آسیب‌رسان به خود و فرزندشان هستند. طلاق‌های عاطفی وقتی که والدین با هم در یک خانه زندگی می‌کنند و هنوز رسمی و قانونی زن و شوهر هستند؛ اما با هم مهربان نیستند، بچه‌ها را در حالت عدم امنیت و نگرانی دائم قرار می‌دهد. به هر حال طلاق در هر زمان لازم باید به شکلی دوستانه صورت بگیرد.

می‌شود درباره طلاق دوستانه توضیح دهید.

بله. در خیلی از مواقع افراد ناچارند از هم جدا شوند. در این شرایط، خصوصا وقتی بچه‌ای هم هست، باید کاملا دقت شود که رفتار زوج با هم دوستانه و همراه با احترام کامل باشد.

اما متاسفانه در اکثر مواقع این طور نیست؟

بله. ما نوع رفتارمان به شکلی است که با دشمنی و کینه از هم جدا می‌شویم که این موضوع باعث آسیب بیشتر می‌شود؛ اما بهتر است فرهنگسازی شود که وقتی 2 نفر به هر دلیلی تصمیم به جدایی می‌گیرند، در کمال احترام و دوستی این اتفاق بیفتد و بعد هم اگر به واسطه وجود فرزندان ناچارند که با هم در ارتباط باشند، ارتباطی دوستانه باشد تا فرزند آسیب کمتری ببیند.

آقای اقلیما این طلاق‌ها چه تاثیرات و شرایطی برای افراد خانواده ایجاد می‌کند؟

بهتر است این شرایط را دسته‌بندی کنیم. یعنی تاثیرات منفی طلاق را برای والدین، فرزندان و در شرایط دوستانه و همراه با دشمنی بررسی کنیم.

اولین تاثیری که طلاق برای زن و مرد ایجاد می‌کند، حس تنهایی است. از سوی دیگر، هر دوی آنها به دلیل آن که نتوانسته‌اند زندگی خانوادگی مناسبی را داشته و نگهداری کنند، احساس عدم اعتماد به نفس و کمبود ارزشمندی و لیاقت می‌کنند. از سوی دیگر، اگر طلاق به صورت اجباری و با کینه و نفرت برای هر کدام از زوجین باشد، میزان عدم ارزشمندی و کفایت رشد می‌کند. حتی گاهی دو طرف نسبت به هم حس نفرت و نیاز به انتقام‌جویی دارند.

این شرایط برای زنان و مردان متفاوت است؟

تا حدودی. در کل هر دو گروه چندان از سوی جامعه پذیرفته نمی‌شوند. همچنین زنان به خاطر شرایط ویژه زنان مطلقه و نگاهی که نسبت به آنها هست، مشکلات بیشتری را تجربه می‌کنند، اما در ظاهر به نظر می‌آید مردها راحت‌ترند.

برای بچه‌ها شرایط چطور می‌شود؟

شرایط برای کودکان و نوجوانان و حتی جوانی که والدینش از هم جدا شده‌اند، شرایط راحتی نیست. همه‌شان روزها و اتفاق‌های تلخی را تجربه می‌کنند. اولین موضوع شرمندگی و خجالت شدید بچه‌ها از عنوان کردن طلاق والدین است. موضوع دیگر حس عزیز و دوست‌داشتنی نبودن فرزند در خانواده است. بچه‌ها به طور مداوم تصور می‌کنند که اگر خانواده از هم پاشیده شد یا والدین با هم نماندند به این دلیل است که آنها عزیز نیستند. همچنین بچه‌ها احساس می‌کنند پایگاه خودشان را از دست داده‌اند، دیگر امنیت ندارند و تنها خواهند ماند.

آیا طلاق دوستانه شرایط را بهتر می‌کند؟

بله چون فرزندان حس می‌کنند آنقدر عزیز هستند که والدین به خاطر آنها با هم در تماسند. از سوی دیگر، فرزندان به این باور می‌رسند که هنوز پایگاه امنیتی و عاطفی دارند. از سوی دیگر، در این نوع طلاق بدگویی از یکی از والدین باعث آسیب دیدن بیشتر روح و روان کودک نمی‌شود.

وقتی طلاق صورت می‌گیرد، چقدر امکان رشد بزهکاری در افراد مرتبط به آن هست؟

تحقیقات نشان می‌دهد که ارتباط مستقیمی با طلاق و رشد بزهکاری یا ناهنجاری‌های رفتاری وجود دارد.
آمارهایی از کانون اصلاح و تربیت در دست هست که نشان می‌دهد تعداد زیادی از بچه‌های بزهکار فرزندان خانواده‌های طلاق هستند. به طور کلی در جامعه سنتی و یا جامعه‌ای با فرهنگ ما با طلاق موجی از مشکلات می‌آید.

یعنی در جامعه مدرن یا غربی این معضل کمتر است؟

البته همین طور است. چون در فرهنگ غربی چندان توجهی به خانواده به عنوان اولین پایگاه تربیتی و عاطفی نیست.

چگونه طلاق باعث رشد بزهکاری می‌شود؟

یک نمونه این جواب می‌شود مردها که وقتی همراه با خانواده‌شان هستند، خیلی از رفتارهای ناهنجار را ندارند.
یعنی چون بیشتر وقتشان را با خانواده سپری می‌کنند، فرصتی برای رفت و آمد با دوستانی که شاید ناباب هم باشند، ندارند. اما همین مردها در نبود خانواده، وقتشان را با دوستانی که شاید چندان هم مناسب نباشند، می‌گذرانند. از سوی دیگر، مردان خانواده در اصطلاح سربه‌زیرتر و سربه‌راه‌تر هستند. امکانش هست که مردها به اعتیاد، جمع‌هایی با رفتارهای ناپسند مثل قماربازی و... روی بیاورند که اینها خود به نتایج بدتری منجر می‌شود.

در مورد خانم‌ها این موضوع چگونه است؟

زن‌ها به شکل دیگری یا بهتر بگویم به دلایل دیگری دچار آسیب و جذب شدن به بزه می‌شوند. طبق آمارها در حدود 50 تا 60 درصد زن‌ها به دلیل مشکلات مالی بزه را تجربه می‌کنند. زن‌ها پس از طلاق پایگاه مالی مناسب ندارند.
همین نبود پایگاه مالی آنها را به سوی انحرافات اجتماعی و اخلاقی سوق می‌دهد. این موضوع در صورت نبود پدر و مادر حمایتگر برای زنان شدت بیشتری پیدا می‌کند. همچنین وقتی سرپرستی کودک هم به زنان کم‌توان مالی داده شود مشکلات بیشتر می‌شود.

درباره رشد بزه اجتماعی و رفتاری در بچه‌های طلاق هم توضیح می‌دهید.

حتما. بچه‌های طلاق به خاطر قرار گرفتن در شرایطی که قبلا توضیح دادم، دوره بدی را تجربه می‌کنند. همین دوره زمانی ناگوار همراه با مسائل دیگر باعث رشد بزهکاری در آنها می‌شود.

نمونه‌های مختلفی که من از بچه‌های طلاق بزهکار دیدم، بچه‌هایی هستند که پایگاه تربیتی‌شان را از دست داده‌اند. در خیلی از مواقع پدر و مادر از مسوولیت فرزند سر باز می‌زنند. گاهی یکی از طرفین که در تربیت او تاثیرگذار بوده کنار می‌رود، این باعث می‌شود فرزند الگوی رفتاری مناسبش را از دست بدهد. از سوی دیگر بچه‌ها نسبت به خانواده احساس کینه می‌کنند. اعتماد به نفس ندارند. حس می‌کنند افراد باارزش و لایقی برای زندگی خوب نیستند و همه اینها می‌تواند دلیل روی آوردن به بزه باشد.

آیا کمبود محبت هم موثر است؟

صددرصد همین طور است. در صورتی که محبت به اندازه کافی نباشد، فرزند دختر و پسر برای جذب محبت، به سوی هر فردی می‌رود. جذب هر گروهی شدن تبعات ناگواری به همراه دارد.

چه نوع بزهکاری‌هایی در این بچه‌ها می‌شود دید؟

این بچه‌ها به دلیل کینه داشتن نسبت به والدین و در کل خانواده به پرخاشگری روی می‌آورند. پرخاشگری‌ها در نوع شدت‌یافته می‌تواند به رفتارهای ناهنجار دیگر منجر شود. این رفتارهای ناهنجار دزدی برای برطرف کردن نیاز یا ارضای ذهنی، دروغگویی برای خودنمایی و جذب دیگران به سوی خودشان و گرفتن محبت، تخریب اموال عمومی و آسیب رساندن به همکلاسی‌ها برای جبران عقده حقارت است. باید توجه داشت که اینها با افزایش سن، مشکلات بزرگتری  پیدا می‌کنند.

راه‌های برخورد با این معضلات در شکل کلی چیست؟

طلاق نگرفتن و در صورت اجبار، انجام طلاق دوستانه به نظرم بهترین راه‌حل ممکن است. از سوی دیگر در حین طلاق و بعد از آن والدین و بچه‌ها باید به شکل مداوم در ارتباط با هم باشند و شرایط به شکلی باشد که حس عدم اعتماد به نفس، حقارت و عدم ارزشمندی نکنند. کمک گرفتن از مشاوران هم موضوعی است که می‌شود از آن  استفاده کرد. از سوی دیگر فرهنگسازی برای برخورد مناسب داشتن با بچه‌های طلاق یا افراد مطلقه موضوع دیگری است. همچنین شاید بهتر باشد افرادی که تحت تاثیر موضوع هستند در کلاس‌های گروهی که یک گروه مثلا دوستی تشکیل می‌دهد شرکت کنند تا راه‌های برخورد با موضوع را یاد بگیرند.

 حدیث ضابطی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها