در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلمنامه: فیلمنامه سریال مرگ تدریجی یک رویا را علیرضا محمودی نوشته است، اما همه میدانند که جیرانی قبل از این که کارگردان باشد، فیلمنامهنویس است و به عنوان کارگردان حتما این حق را دارد که فیلمنامه را با حضور یا بدون حضور فیلمنامهنویس یک اثر بازنویسی کند. با نگاهی به خط سیر داستان مرگ تدریجی یک رویا میتوان به این نتیجه رسید که جیرانی از سالها تجربه نوشتن در کامل کردن فیلمنامه و قصه اولین سریال خود استفاده کرده و با ایجاد فضایی چند لایه و پرفراز و نشیب، داستانی را تصویری کرده که مخاطب در هر قسمت آن منتظر رخ دادن یک اتفاق جدید است. داستان مرگ تدریجی براساس شخصیتها پیش میرود؛ شخصیتهایی که هم سفیدند هم خاکستری و هم سیاه.شخصیتهای سفید داستان خواهران حامد، شوهرخواهرهای او، پدرش، آفاق و مادر مارال هستند؛ شخصیتهایی که میخواهند همه چیز ختم به خیر شود. شخصیتهای منفی بشدت سیاه هستند. ساناز و دوستانش بیبرو و برگرد شخصیتهای بدی هستند که با توجه به ناکامیهای خود در زندگی تحمل دیدن خوشبختی دیگران را ندارند. حسادت در ناخودآگاه همه انسانها وجود دارد. زن و مرد، باسواد و بیسواد، روشنفکر و عامی نمیشناسد. بنا به قول خداوند، تنها کسانی از آتش حسادت در امان هستند که ایمان داشته باشند. ساناز و دوستانش بنا به جایگاهی که برای آنها در فیلمنامه در نظر گرفته شده است، روشنفکرانی هستند که مذهب را کنار سنت میگذارند و آدمهای سنتی را شخصیتهای متحجر میدانند، بنابراین نمیتوان گفت این زنان چون روشنفکر هستند، آنقدر به بلوغ فکری رسیدهاند و به اخلاقیات اعتقاد دارند که وارد حریم خصوصی و عاطفی دیگران نشوند. ساناز پررنگترین شخصیت منفی سریال مرگ تدریجی یک رویاست که نمیتواند خوشبختی خواهر خود را تحمل کند و تمام تلاش خود را به کار میگیرد تا شاهد فروپاشی این خوشبختی باشد. ساناز متعلق به خانوادهای مرفه است. با دیدن مادر لال او و شیوه زندگیش میتوان به این نتیجه رسید که ساناز مولود خانوادهای است که در میانه سنت، مذهب و روشنفکری گیر کرده و پدر و مادر نتوانستهاند با هم کنار بیایند و فرزندان خود را با تفکری همسان بزرگ کنند. پدر که اکنون مرده است، روشنفکرنمایی بوده که دائمالخمری او، مادر را عذاب میداده و مادر به مذهب اعتقاد داشته و دارد. او از خانوادهای متدین بوده که مارال، رمان «گیتی» خود را براساس زندگی خاله خود مینویسد. گیتی، نماینده زنی مومن است که برای حفظ حریم خانواده خود تلاش میکند؛ اما ساناز برای زندگی به روش پدر گرایش پیدا میکند و روز به روز بیشتر به جاده تباهی پا میگذارد. ساناز نماینده آدمهایی است که نه به اخلاق پایبند هستند و نه به مذهب اعتقادی دارند و شعور هر انسانی تایید میکند آدمی که در قید اخلاق و مذهب نباشد به خود اجازه میدهد هر طور که دوست دارد آدمهای دیگر را زیر پای خود له کند.
ذات سریالسازی برای تلویزیون ایجاب میکند که قصه سریال بتدریج پیش برود و تمام شیرینی تماشای یک سریال در این است که بیننده منتظر قسمت بعدی میماند تا بفهمد ماجرا چه میشود؛ اما همین شیرینی گاهی باعث سوءتفاهمها و قضاوتهای عجولانه میشود که در این مواقع سازندگان سریال، مخاطبان و منتقدان را به صبوری فرامیخوانند و از آنها میخواهند قسمتهای بعدی را هم ببینند و فرصت بدهند گرههای قصه باز شود. قضاوتهای زودهنگام در زمان پخش سریال «حلقه سبز» ساخته ابراهیم حاتمیکیا باعث شد پخش این سریال با مسائل حاشیهای زیادی روبهرو شود. این اتفاق برای سریال مرگ تدریجی یک رویا هم تا حدودی رخ داده است. گروهی از منتقدان و تحصیلکردههای آزاداندیش جامعه از جیرانی میپرسند چرا طیف نویسندگان و روشنفکران جامعه را زیرسوال برده و آنها را متهم به وابستگی به محافل خارجی کرده است؟ در این گونه مواقع 2 نکته قابل تامل است. یکی این که مردم و مخاطبان یک سریال یا یک فیلم تلویزیونی باید به این مساله توجه داشته باشند که سریال براساس قصه پیش میرود و داستان اثری دراماتیک است که شخصیتهای آن واقعی نیستند و براساس قوانین درام به وجود آمدهاند. سریال یک اثر مستند نیست که با واقعیت تطابق کامل داشته باشد؛ هرچند یک اثر داستانی میتواند براساس مستندات واقعی ساخته شود تا بتواند از این طریق حس همذاتپنداری مخاطبان را بیشتر با خود همراه کند. از طرفی همان گونه که گفته شد سریال، داستان خود را بتدریج افشا میکند، بنابراین هر مخاطبی بنا به نوع نگاه خود میتواند از هر قسمت سریال برداشت منحصر به خود را داشته باشد، اما نمیتوان این برداشت را به کل سریال تعمیم داد، بلکه باید منتظر قسمتهای بعدی ماند. برخی معتقدند سریالسازی باید خیلی هوشمندانه صورت گیرد و سازندگان این آثار دقت داشته باشند که در روند کاری خود ابتدا از شیوه تخریب و بعد از روش اصلاح شخصیتهای تخریب شده استفاده نکنند.
جیرانی تا قسمت 15 سریال شخصیتها را معرفی و گرههای داستان را ایجادکرده است و میتوان در قسمتهای جدید سریال منتظر بازگشایی این گرهها بود؛ هرچند فیلمنامه مرگ تدریجی یک رویا آنقدر فراز و نشیب دارد که نمیتوان برای آن میانه یا پایانی تصور کرد. مارال و حامد به صورت رسمی از هم جدا شدهاند، بنابراین نباید دیگر به کار هم کاری داشته باشند، پس جیرانی در ادامه داستان خود چه میتواند داشته باشد؟ اما عشق مارال و حامد به یکدیگر هنوز به پایان نرسیده است و این عشق میتواند با جریان پنهان خود داستان را ادامه دهد.
شخصیتهای خاکستری، قصه را ادامه میدهند
اساس سریال مرگ تدریجی یک رویا بر مبنای شخصیتهای خاکستری گذاشته شده است. حامد یکی از این شخصیتهاست که بیننده در مقابل او نمیداند چه گاردی باید بگیرد. او را دوست داشته باشد، حق را به او بدهد و با مظلومیت او همراه شود یا حق را به مارال بدهد و جاهایی بگوید حامد واقعا دوست دارد که همسرش مثل او فکر کند. حامد شخصیتی است که مخاطبان مختلف با زوایای مختلف نگاه میتوانند درباره او تصمیم بگیرند. در ظاهر حق با اوست، اما در لایههای پنهان او هم میتواند مقصر باشد.
مارال، حرص همه را درآورده است. نگاه او آنقدر معصوم است و عشقش به حامد آنقدر زلال که بیننده را حرص میدهد. مارال یک مشکل اساسی دارد. او نمیتواند به تنهایی تصمیم بگیرد. عدم استقلال فکری او باعث از هم پاشیدگی زندگی مشترکش شده است، اما او گاهی تصمیمهایی میگیرد که بیننده را غافلگیر میکند. همین تصمیمهای مارال است که تاکنون قصه مرگ تدریجی یک رویا را سرپا نگه داشته است. هنوز هم میتوان منتظر یکی از این تصمیمها بود.داریوش آریان، مهمترین شخصیت خاکستری سریال است. عموم مخاطبان از این شخصیت بیزار شدهاند، اما واقعیت این است که ما هنوز چیز زیادی از آریان نمیدانیم. آنچه تاکنون دیدهایم لایه ظاهری این شخصیت است، شخصیتی که میتواند زنها را تحت تاثیر کلام خود قرار دهد. آریان، نخ تسبیح داستان است. وقتی داستان به آرامش نزدیک میشود او میآید و این آرامش را به هم میریزد و میرود. او هنوز هم میتواند دریای زندگی شخصیتهای داستان را متلاطم کند؛ اما جیرانی حتما برای او شناسنامه پرحجمی بازکرده است که در پایان سریال یا به خیر و خوشی یا با عاقبتی تلخ بسته خواهد شد.
نمایش احساس از چند زاویه در زمان واحد
ساختار سریال مرگ تدریجی یک رویا کاملا حساب شده است. آنها که با اصول کارگردانی آشنا هستند و به صورت عملی یا تئوری فنون کارگردانی را میشناسند، متفقالقول بر این باورند که جیرانی در اولین سریال تلویزیونی خود از حساب شدهترین روش دکوپاژ استفاده کرده است. قاببندی و انتخاب نماها با کلیت داستان هر قسمت همخوانی دارد. جیرانی با اطلاع از داستان هر قسمت، دکوپاژ خود را طراحی کرده است. قصه است که اندازه نماها را تعیین میکند و تعلیق قصه است که گاهی کارگردان را به فکر استفاده از شیوه اسلپ اسکرین (تقسیم پرده) میاندازد تا با استفاده از روشی نوین در تلویزیون، احساسات و واکنش شخصیتها را به یک موضوع در آن واحد از چند زاویه نشان دهد.
عموم مردم و آنها که سریالی را برای تماشا انتخاب میکنند تا دقایقی از وقت خود را با دیدن آن پر کنند با دیدن سریال مرگ تدریجی یک رویا با مسالهای به عنوان کمفروشی روبهرو نمیشوند. کمفروشی در سریالسازی که این روزها متاسفانه در تلویزیون کشور ما کم و بیش رونق گرفته، به این معناست که مخاطب با دیدن یک سریال به این نتیجه میرسد که کارگردان اطلاعات بیشتری از قسمت قبل به او ارائه نکرده و او به عنوان بیننده دارد قصه و ماجراهای تکراری را نگاه میکند. جیرانی در مرگ تدریجی یک رویا آنقدر قصه داشته است که مجبور نشود ماجراها را برای پر کردن زمان سریال خود تکرار کند. قصه در هر قسمت پیش میرود و برای همین است که جیرانی خود را مقید نکرده که از پلانهای طولانی استفاده کند. او به منظور فراهم کردن ریتم مناسب برای سریال مرگ تدریجی رویا از پلانهای بسته با زمان کوتاه و حرکتهای دوربین مناسب استفاده کرده است تا بیننده در عین حال که داستانی خانوادگی را پیگیری میکند با روایتی خستهکننده و ملالآور روبهرو نشود.
نقشهای تاثیرگذار و باورپذیر
انتخاب بازیگران برای یک سریال تلویزیونی از مهمترین عواملی است که میتواند در موفقیت یک اثر نمایشی بسیارمهم باشد وجیرانی بخوبی از پس این مهم برآمده است. انتخاب بازیگران و شیوه بازی گرفتن از آنها و استفاده بهینه از توانایی بازیگران انتخاب شده، 2 بخشی است که مکمل یکدیگرند و ضعف هرکدام باعث میشود بخش دیگر هم ضعیف جلوه کند. این روزها همه گروههای سریال سازی از کمبود بازیگر سخن میگویند و استفاده تکراری از بازیگرانی را که همیشه در تلویزیون در نقشهای مختلف دیده میشوند را یکی از معضلات سریال سازی ذکر میکنند. جیرانی در این مرحله از تولید سریال مرگ تدریجی یک رویا هم موفق عمل کرده است. انتخاب سامیه لک برای بازی در نقش مارال، بهترین انتخاب جیرانی بوده است. سامیه لک را تاکنون در هیچ فیلم و سریالی ندیدهایم. اطلاعات زیادی هم از او نداریم، چون مقیم کشور امارات است، اما آنچه اهمیت دارد شیوه بازی سامیه لک است که همه نگاهها را به خود معطوف کرده است. لک با قدرت تمام دودلی و شکهای بیش از حد مارال را در صورت خود منعکس میکند. ترکیب صورت سامیه لک و خطوط چهره او باعث شده مهربانی و معصومیت مارال به مخاطب القا شود. دربدترین شرایط و در زمانهایی که حامد از رفتار و کارهای مارال به تنگ میآید یا حتی وقتی که مارال کودک خود را میگذارد و میرود، بیننده نمیتواند از مارال بدش بیاید و او همچنان با محبوبیت تمام در طول قصه ادامه مییابد تا داستان زندگی خود را به پایان برساند.
ناصر طهماسب بین ایرانیان با صدایش محبوب است. این دوبلور باسابقه تاکنون به جای بازیگرانی چون جک نیکلسون، گاری کوپر و... صحبت کرده است. استفاده از این دوبلور با سابقه برای ایفای نقش داریوش آریان در سریال مرگ تدریجی یک رویا، برگ برنده دیگری است که جیرانی در انتخاب بازیگران سریال رو کرده است. در اصل، صدای طهماسب است که در سریال مرگ تدریجی یک رویا شخصیتآفرینی کرده، چون تا اینجای داستان آریان بیشتر از طریق صدا در سریال حضور داشته و در این خصوص چه صدایی بهتر از صدای طهماسب که هم آرامش دارد و هم میتواند اطمینان بخش باشد. شخصیتپردازی صدای طهماسب به گونهای است که نمیتوان متصور شد که آریان میتواند آدم بد قصه باشد، بنابراین نمیتوان درباره او و صدایش به این زودیها قضاوت کرد.
اگر بیننده از شخصیت ساناز عظیمی بشدت متنفر میشود به دلیل بازی بیبدیل ستاره اسکندری است. میتوان بازی اسکندری را دید و با خود اندیشید که این بازیگر برای ایفای نقش ساناز به چه میزان انرژی گذاشته است و چقدر وقت گذاشته تا به این شخصیت که قدرتمندترین شخصیت سریال است، نزدیک شود. اسکندری تاکنون نقشهای مثبت زیادی را در ذهن مخاطبان ثبت کرده، اما ساناز عظیمی همه این خاطرات خوش را مخدوش کرده و مسلما اسکندری اگر تصمیم داشته باشد بازی در نقشهای مثبت را ادامه دهد باید تلاش مضاعفی را شروع کند تا دوباره بتواند چهره مثبت خود را نزد مخاطبان بازسازی کند.
آشا محرابی و مهسا کرامتی بازیگرانی هستند که نقش خواهران حامد را در سریال مرگ تدریجی یک رویا بازی میکنند. آشا محرابی سالهاست در زمینه تئاتر فعالیت دارد. او در این سریال صمیمی بازی میکند و تاکنون تلاش کرده نشان دهد که مهری دختری مهربان، آرام و خانواده دوست است، اما همین دختر آرام در قسمت 16 سریال نشان داد وقتی به او و خانوادهاش توهین شود چگونه میتواند از کوره به در شود و عصبانیت خود را با یک سیلی که به صورت ساناز میزند، نشان دهد.توجه به همه این ظرایف به کارگردانی بستگی دارد که میخواهد اثری ماندگار در تلویزیون به ثبت برساند، اثری که میتواند الگوی مناسبی برای سریال سازی باشد، البته برای کسانی که حوصله کار دارند و سواد کارگردانی و فیلمنامهنویسی آنها کامل است.
طاهره آشیانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: