من از فیلمهای ترسناکی که تلویزیون نشان میدهد خوشم نمیآید. چندی قبل فیلمی از تلویزیون پخش شد که من تا صبح خوابم نبرد، نه تنها آن شب، تا یک هفته شبها خوابم نمیبرد. آخه چرا به فکر ما بچهها نیستند؟
ندا لطفی، 10 ساله
من میخواهم برنامههای کودک را ببینم، خواهرم میگوید: برنامهاش به درد نمیخورد، فوتبال نگاه کن. من هم پایم را توی یک کفش میکنم و میگویم: نه من برنامه کودک میبینم و نه تو فوتبال.
محمدرضا آلطه، 11 ساله
شاید باور کردن این واقعیت مشکل باشد که یک ماه از تابستان را در حالی گذراندیم که شبکهها برای ما کودکان و نوجوانان کاری نکردند.
آنها فقط برنامههای تکراری خودشان را پخش کردند. مثل برنامههای فیتیله جمعه تعطیله و خاله سارا و عمه گلاب و عمو نیما و دایی رضا و خاله معصوم و زن عموم لیلا و عمو فردوس عمو قناد و...
وای خدا مردم از دست این همه خاله و عمه و عمو... .
مهیار نصیری، 14 ساله
بعضی از دوستان من در تابستان به شنا میروند.
بعضیها هم مطالعه میکنند و نقاشی میکشند. چند تایی هم جمعهها با پدرشان به کوه میروند، اما من فقط و فقط تلویزیون نگاه میکنم. هیچ تحرکی ندارم، برای همین خیلی چاق و گنده شدهام. دوستانم به من گلابی میگویند.
مرتضی میرکریم، 13 ساله
بعضی از مجریان کودک میگویند ما روحیه بچهها را دوست داریم. بچهها را دوست داریم. از دیدن آنها خسته نمیشویم. دنیای آنها پاک است.، اما همه آنها درست نمیگویند. من خودم تلفنی با یکی از آنها صحبت کردم. او حتی جواب سلام مرا بخوبی نداد و مرتب میگفت. کار دارم زودتر حرفت را تمام کن.
سارا کوثریان، 10 ساله