خط اصلی قصه فیلم به سال 1917 و پس از پیروزی انقلاب اکتبر برمیگردد. انقلاب اکتبر که از سوی چپگراها به عنوان انقلاب کبیر معرفی شد یکی از دستمایههای اصلی سینمای شوروی در سالهای پس از انقلاب بوده است. اما نگاه میخالکف به این انقلاب در فیلمش نگاهی غیرمتعارف است که تا قبل از آن در سینمای «کشور شوراها» سابقه نداشته است. همین نگاه متفاوت بود که فیلم را در سطح وسیعی مطرح کرد و باعث شهرت و محبوبیت ناگهانی فیلمساز در داخل کشور شد. البته فیلمهای بعدی میخالکف نشان داد این شهرت و محبوبیت اتفاقی نبوده و سینمای شوروی با فیلمساز خوشفکر و هنرمندی طرف است که به یک اندازه با مدیوم سینما، ادبیات و تاریخ آشنایی دارد. پس از پیروزی انقلاب، روسیه با یک جنگ داخلی روبهرو میشود. سفیدها (نیروهای ضدانقلابی که عمدتا بازماندگان رژیم سلطنتی سابق هستند) جنگ علیه سرخها را شروع کردهاند و دولت مرکزی برای مقابله با آنها با مشکلات زیادی روبهروست. گروهی از سفیدها دار و دستهای تشکیل دادهاند که کارشان راهزنی و حمله به مراکز دولتی است. دلیجانها و قطارهای دولتی که حامل طلا و وسایل گرانقیمت هستند (و دولت مرکزی میخواهد به کمک آنها موقعیت خود را تثبیت کند) از حملات راهزنان در امان نیستند. راهزنان با حمله به دلیجانها و قطارها، ماموران را کشته و اموال را به غارت میبرند. برای دولت، سالم رسیدن یک محموله به مقصد اهمیتی حیاتی دارد. ولی راهزنان هم مصمم هستند نگذارند این محمولهها سالم به مقصد برسند. در خانه چون غریبهها یکی از شخصیتهای فیلم هویتی مجهول و دوگانه دارد. او در بین راهزنان حضور دارد، ولی این طور به نظر میرسد که با انقلابیون است. رفتارش دوگانه و شکبرانگیز است و زمانی که قصه فیلم به اوج خود میرسد، هویت واقعی او مشخص میشود.
با همین فیلم بود که میخالکف کارنامه پرباری را شروع کرد که هنوز هم پس از حدود 40 سال ادامه دارد. نمایش عمومی فیلم، منتقدان سینمایی و تماشاگران را به یک اندازه شوکه و حیرتزده کرد. ریتم سریع فیلم و قصه سرراست و صریح آن، به قدری تازه و بدیع بود که سینمای روسیه تا قبل از آن مشابهاش را ندیده بود. میخالکف به بهانه انقلاب و درگیریهای سالهای اول حکومت چپگراها در روسیه، فیلمی پرهیجان و سراسر حادثه ساخته بود که از خشونت هم بیبهره نبود. صحنههای نفسگیر اکشن فیلم، چنان تماشاگران را مجذوب خود کرد که بعضی وقتها آنها از یادشان میرفت که در حال دیدن فیلمی با مضمون انقلابی هستند. در عین حال، میخالکف انتقاداتی را هم نسبت به بعضی از نیروهای انقلابی در فیلمش مطرح کرد و این کاری بود که او در فیلمهای بعدیاش هم ادامه داد. برای سینمای شوروی آن زمان که به فیلمهایی با مضمون رئالیسم سوسیالیستی خو گرفته بود (و سرگئی باندارچوک، استاد میخالکف متخصص ساخت آنها بود) فیلم میخالکف حکم یک انقلاب پنهان و نرم را داشت. برخورد اولیه منتقدان سینمایی با فیلم دو پهلو و متزلزل بود. آنها نمیدانستند باید فیلم را تحسین کنند یا آن را به عنوان کاری «ارتجاعی» مورد انتقاد قرار دهند. اما میخالکف که فیلمش را با شجاعت ساخته بود،با جسارت به دفاع از آن پرداخت. نگاه مثبت باندارچوک به فیلم شاگردش کمک زیادی به حل مساله کرد و خیلی زود اولین ساخته بلند سینمایی میخالکف در کنار فروش بالای خود در گیشه نمایش، از سوی منتقدان سینمایی لقب یک کار برتر را گرفت. یکی از بازیهای جذاب تقدیر در روسیه این است که میخالکف 30سال پس از حمایت باندارچوک از فیلمش، در جلسه رسمی انستیتوی سینماتوگرافی مسکو (که پس از فروپاشی شوروی تشکیل شد) به حمایت از استاد خود پرداخت. او فیلمسازان مخالف را (که باندارچوک را به عنوان فیلمساز دولتی مورد مواخذه قرار داده بودند) به آرامش دعوت کرد و خدمات باندارچوک به صنعت سینمای کشور را برشمرد. «دوست میان بیگانهها، بیگانه میان دوستان» اثری نمایشی است و با توجه به مجموعه فیلمهای با ارزش و تماشاچی میخالکف، مشکل میتوان آن را بهترین فیلم او قلمداد کرد. واقعیت این است که منتقدان سینمایی (چه روسی و چه بینالمللی) به سختی میتوانند از بین ساختههای او، فیلمی را به عنوان اثر برتر معرفی کنند. فیلمبرداری فیلم عالی است و چشماندازهای جذاب و بکر منطقه را بهتر و زیباتر نشان میدهد. این فیلمبرداری در عین حال در خدمت نمایش نگاه پررمز و راز کارگردان به قهرمانان تاریخی هم هست. خط اصلی ماجراجویانه فیلم تعمدا مغشوش است و بینندهاش را گیج میکند. تدوین سریع و خاص فیلم در خدمت همین قصه قرار دارد و این فضا را تشدید میکند. میخالکف بازیگران خیلی خوبی را هم برای نقشهای مختلف فیلمش انتخاب کرده است. میخالکف در فیلمش تلفیق خوب و جذابی از رومانتیسیسم دهه 70 میلادی و خط دراماتیک قصه فیلمش (که در دهه 20 رخ میدهد) ارائه کرده است. با آن که فیلم رنگی است، اما چند صحنه سیاه و سفید دارد. این صحنهها به واقعگراتر شدن ماجرای فیلم کمک زیادی میکند و در عین حال، باعث میشود تا رنگ در صحنههای رنگی مفهوم دیگری پیدا کند. همین استفاده خوب و درست را میخالکف از عنصر صدا هم کرده است. صداهای زمینه و پس زمینه فیلم درحد لزوم است و هیچ چیز اضافهای در آن وجود ندارد. آشنایی منتقدان و تماشاگران بینالمللی با میخالکف در سال 1975 و با فیلم «برده عشق» بود. از آن زمان به بعد فیلمهای این فیلمساز حضور قوی و پرثمری در جشنوارههای بینالمللی داشتند. موفقیت فراوان بینالمللی این فیلمساز باعث شد اولین ساخته بلند سینماییاش حداقل 5 سال پس از ساخت، در معرض دید تماشاگران خارجی و غیر روس قرار گیرد.
فیلم سینمایی در خانه چون غریبهها امشب ساعت 22 از شبکه یک سیما پخش میشود.
کیکاووس زیاری
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)