گفتگوی توهمی با یک شیر عصبانی از دست افشین قطبی‌

دل ببر سیخی چند؟

این بار ایادی مشت بر دهان خورده در هیات زبل خان ظاهر شده تا در یکی از مناطق فعلا نامعلوم ایران پای حرف‌های یک شیر بنشیند و حسابی با این شیر گپ بزند. ما که نفهمیدیم فلسفه گفتگوی ایادی با این حیوانات چیست؟ اما خود می‌گوید که در عوالم توهمی‌اش صدای یک شیر را شنیده که داشته برای تمام حیوانات جنگل بر علیه افشین قطبی و موضع گیری اخیرش در مورد دل پرسپولیسی‌ها، سخنرانی می‌کرده است. همین مساله باعث می‌شود که جناب ایادی بلافاصله قلم به دست روبه‌روی جناب شیر بنشیند و گفتگوی توهمی این هفته را راه بیندازد. محض احتیاط البته ایادی در تمام طول مصاحبه تلاش کرده تا فاصله‌اش از شیر، استاندارد باشد، اما... .
کد خبر: ۱۹۳۱۶۸

ایادی: سلام جناب شیر، چاکریم.

شیر: خب که چی؟

ایادی: بنده را به خاطر می‌آورید.

شیر: نه یه کم بیا جلو ببینم افشین نیستی؟

ایادی: عمرا بیام جلو،تازه هرگونه تشابه اسمی و تیپی با آقای قطبی را بنده از همین فاصله‌ای که به نظرم فاصله مناسبی است، تکذیب می‌کنم.

شیر: چی می‌گی؟ (با لحن علی صادقی در سه در چهار)‌

ایادی: تلویزیون هم تماشا می‌کنی؟

شیر: این دیگه به تو ربطی نداره، تازه موقع چاپ مطلب هم نبینم جلو جمله ما یک پرانتز باز کرده باشی و نوشته باشی، با لحن علی صادقی در سریال سه در چهار.

ایادی: من و این کارا... .

شیر: نه پس من و این کارا.

ایادی: بگذریم جناب شیر چرا اینطور از دست افشین قطبی ناراحتی و نعره می‌کشی.

شیر: فقط دعا کن، دندونام به استخوناش نرسه.

ایادی: چی می‌گی؟

شیر: تو هم ادای ما رو در می‌آری.

ایادی: نه من از صادقی یاد گرفتم.

شیر: یه کم بیا جلوتر تا بهتر بفهمم چی می‌گی؟

ایادی: نه راحتم، دوست داشته باشید داد می‌زنم.

شیر: لازم نکرده، داشتیم چی می‌گفتیم؟

ایادی: می‌خواستی از افشین قطبی بگی.

شیر: آها یادم اومد. این چرا یک هو وقتی برگشت ایران، تصمیم گرفت برای ما شاخ بشه؟

ایادی: چی می‌گی؟

شیر: تو بگو تا حالا کجای دنیا دیده‌ای یک نفر بگوید، من دل ببر دارم.

ایادی: هیچ جا.

شیر: پس چی می‌گی؟

ایادی: من که چیزی نگفتم.

شیر: بیا جلو ببینم چی می‌گی؟

ایادی: راحتم، می‌گفتید.

شیر: باور کن توی جنگل واسه ما افت داره، از این به بعد ببر‌ها جواب سلام مارو هم نمی‌دن چه برسه به این که بخوان از ما حساب ببرن. می‌دونی از چی ناراحتم؟

ایادی: از چی؟

شیر: از این که یک نفر نیست به این افشین خان بگوید، آخه برادر من عزیز من مگه من مرزبانم که داری با من این جوری تا می‌کنی؟ تازه همین سال گذشته مگه ندیدی از وقتی اسم ما را آوردند چطوری دل و جراتشان زیاد شد.

ایادی: من که کاملا موافقم، ولی.

شیر: ولی بی‌ولی، این بی‌معرفتی نیست که یک‌نفر بعد از این که حسابی از اسم ما سوءاستفاده کرد، حالا بدون دلیل اسم ما را عوض کند و بگوید: از این به بعد دل ببر دارم.

ایادی: خیلی هم بی‌دلیل نبوده گویا چون حمید استیلی... .

شیر: من خودم هر روز خبر‌ها رو چک می‌کنم، لازم نکرده تو برای من خبر‌ها را بخوانی. کل دنیا روی ما طور دیگری حساب می‌کنند آن وقت این قطبی می‌آید می‌گوید: «دل ببر». بذار این روزنامه جنگل ما مجوز بگیره طوری از خجالتش دربیایم که... .

ایادی: چی می‌گی؟

شیر: چیز دیگه‌ای بلد نیستی؟ خیلی گرسنمه؛ آهویی، چیزی نداری بخوریم.

ایادی: نه مگه شکار نمی‌ری؟

شیر: شما مگه می‌گذارید.

ایادی: ما؟

شیر: بله تا می‌زنیم به یک گله تا دلی از عزا دربیاریم، یک هو. ناغافل شکار می‌شیم و فردا تصویر ما را شونصد تا شبکه پخش می‌کند. ما هم می‌ترسیم، یک هو دیدی ریختند و مارا به جرم قتل و غارت گرفتند.

ایادی: اگه کاری ندارید من رفع زحمت کنم.

شیر: کجا حالا بودی.

ایادی: جلوتر نیا، نداشتیم‌ها، این عکاس ما همین دور و بر‌ها نشسته تا عکس بگیره مواظب باش.

شیر: نه می‌خوام بیام مثل برنامه مثلث شیشه‌ای با هم دست بدیم.

ایادی: ما نخواهیم با شما دست بدهیم چکار باید یکنیم؟

شیر: مگه دست خودته.

ایادی (در حال فرار): چی می‌گی؟

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها