«ساعت» ... «عادت» وقتشناسی را چه خوب میآموزاند.به خود «چشم بینداز» قبل از اینکه از «چشم بیافتی» ...برای بازیکن خوب ... گل خوردن «یک اتفاق» است، گل زدن «یک انتخاب».ماهیگیر تا به گلآلود بودن آب «دامن نزد»، ماهی به «دام نزد»... !«خوشحالم» که هنوز میتوانم، برای کودکی یتیم «اشک بریزم» ...با «بخشش» ... «رنجش» را پاک کنیم. عشق ... «ما شدن» و «ماه دیدن» است. «سعی کن» ... سپس «صبر کن» ...به خاطر «یک رو بودن و رک بودن» آینه ... هر روز با آن «قرار ملاقات» دارم. با «اخم» ... «نقاشی زیبایی» از خود ارائه نمیکنیم!بزرگان پس از مرگشان هم، «زیرخاکی» و «ذی قیمت» هستند...«شادی» را ... «شاکر» باشیم...زندگی «لذتبخش» است... اگر «لذت را ببخشی».قدر نعمت را ندانستن «زیانبار» است و عامل آن «زیانکار»...لبانش را به «تبسم گشود» تا گره از «اخمش گشوده شود» ...برای اینکه «بتوانی» ... باید «توان خود را، به توان چند» برسانی.گاهی «اعصاب» ... «اسباب» دردسر میشود!«حرف زننده» باید توجه کند «حرفش زننده» نباشد...از «نصیحت»صرف...چه «نصیب»؟مهم این است که پس از «آتشسوزی»، امیدش «نسوخته باشد»...در زندگی «طفل انتظار پیر شده»... ولی «هنوز دیر نشده»...«ترس، عقل را» از کار میاندازد... «یاس، عزم را».مشورت «ارزان» خریده میشود، «ارزنده» خرج میشود...اگر از «دود» میگریزی، به آغوش «آتش» نیفتی ...!با «خوشرختی»... نمیتوان ادای «خوشبختی» را درآورد!«تهمت»... «تهی همت» بودن خود را معرفی میکند.در بزرگراه زندگی... «دره» را ببین، «درنده» را بشناس.گذشت کن، تا بر «مزار گذشته» ، «اشک نریزی»...«برآیند» رفتارها ... «برآیند»، تاثیرگذار خواهد بود.«سازکارائی»... در «سازگاری» است.دل «گل» را شکست ... که چرا «گلدان» را شکست!«کیف» واقعی ... گذشت از «کیفر» دیگران است.گذشت یعنی، اگر یک گوش «ناسزا شنید» گوش دیگر، عذرش را «پذیرا شود»...«ایستادن» ... «ایستادگی» نیست... ضروری است خود را «یاری کنی» ... توانت را «یادآوری کنی».کارهای «عقب افتاده» ... تو را «عقب افتاده» معرفی نکند.نمرهای که در «روابط با دیگران» میگیرم «چند درجه بالای صفر» است؟!«عالمی»، با این تدارک «عالی»... جای افراد بیتدبیر خالی.ایام چه «زود گذشت»... ما چقدر، «زود گذشت» میکنیم...سخن «خوشخط» ... «شنیده میشود».