نگاهی به جایگاه «عشق» در فیلم سینمایی «تحت تعقیب»

قهرمانی بدون عشق‌

«تحت تعقیب» محصول 2008 آمریکا به کارگردانی «تیمور بکمامبتف» از آن نمونه آثار سینمایی است که در آن قهرمانی بدون عشق تصویر می‌شود. در این فیلم اثری از عشق دختر و پسری نیست مگر به عنوان مانعی بر سر راه موفقیت. «وزلی گیبسون» شخصیت اول داستان «تحت تعقیب» جوان است، اما در تمام طول مدت فیلم عاشق نمی‌شود. او از عشق خاطره خوشی ندارد.
کد خبر: ۱۹۲۵۴۰

 خیانت ماحصل تجربه عاشقانه اوست و یکی از مهم‌ترین عوامل ناکامی او در دیگر جوانب زندگی شخصی‌اش همچون محل کار. عضویت در گروه انجمن برادری برای او مساوی با دل بریدن از اقتضائات زندگی عادی انسانی است و دل سپردن به مقام و ثروت و جاری نگه داشتن خون انتقام در رگ‌ها. رابطه فاکس با وزلی رابطه متفاوتی است که نه منحصر در رابطه کاری صرف است و نه می‌توان نام عشق بر آن نهاد. شاید تنها رگه‌هایی از علاقه به رابطه عاشقانه بین این دو را به تصویر بکشد که نقش پیش‌زمینه‌ای را دارد برای نتیجه‌گیری انتهایی داستان. فاکس مهم‌ترین عامل کشیده شدن پای وزلی به تشکیلات اسلوئان است و از طرفی هم ناجی او در پایان فیلم. رابطه پیچیده‌ای است که کمتر نظیر آن را در فیلم‌های سینمایی شاهد بوده‌ایم. این‌که فیلمی بدون حتی یک صحنه عاشقانه واقعی بتواند در جذب مخاطب موفق عمل کند، اتفاقی نیست که بتوان ساده از کنارش گذشت. هستند نمونه فیلم‌هایی که عدم وجود عشق در بستر داستانی آنها قابل قبول است و جذاب هم هستند، اما آنچه «تحت تعقیب» را متمایز می‌کند قابلیت منطقی داستانی‌اش برای شکل گرفتن رابطه‌ای عاشقانه میان وزلی و فاکس است در حالی که این انتظار برآورده نمی‌شود و تماشاگر هم به هیچ عنوان از این اتفاق ناخرسند نخواهد بود. فیلم هالیوودی بکمامبتف بی‌اعتنا به یکی از مهم‌ترین سنت‌های هالیوودی در روایت داستان است، ولی در عین حال به مفهوم عشق بی‌اعتنا نیست. کم پیش می‌آید که فیلمی در ستایش عشق باشد، اما هیچ‌گونه اشاره مستقیمی به آن نداشته باشد.

 «تحت تعقیب» این‌گونه است. این را از نگاه کلی حاکم بر سیر داستانی آن می‌توان فهمید.

دوره فرمانبری وزلی در گروه آدمکشی خوشنام اسلوئان اگرچه در ظاهر با همه سختی‌هایش برای او خوشایند است و به او درس شجاعت و قهرمانی می‌آموزد، اما آنچه وزلی را وا می‌دارد مثل پدرش ساز مخالف با عملکرد انجمن برادری بزند نگاه متفاوت او به زندگی عادی انسان‌هاست. زندگی ساده‌ای که رنج دارد، غم دارد، برد و باختش باهم است، عشق دارد و البته خیانت هم. دوران حضور وزلی در انجمن برادری دوران انتقام او از زندگی عادی گذشته‌اش است و واژه‌های زیبایی مثل برادری و عدالت در این میان تنها بهانه است؛ اما این دوران، همیشگی نیست، دوران گذار است، سپری می‌شود و او به وضعیت عادی انسانی‌اش  در مقابل قهرمانی فراانسانی  بازمی‌گردد چون حاضر نمی‌شود سرنوشت خود را به دست ماشین سرنوشت اسلوئان بسپارد. او با انتخاب راه درست بر کینه‌ها و خشم‌هایش فائق می‌آید، چراکه درمی‌یابد ریشه بسیاری از نفرت‌ها فریبی بیش نیست. فریبی که امثال اسلوئان با تحقیر زندگی عادی انسانی و تشبیه انسان‌ها به گوسفند آن را ساخته و پرداخته‌اند، برای کامیابی در درندگی گرگ‌خویانه خود برای دیگران تکلیف مشخص می‌کنند و آنها را به قدرت‌طلبی محض فرا می‌خوانند. به گرگ گله بودن به جای شبانی گوسفندان. این تفاوت قهرمانی در نگاه پدر وزلی (کراس) و اسلوئان است. چوپانی، فخر قهرمانی همه پیامبران دینی بوده و «تحت تعقیب» ابایی ندارد از این‌که همان حرفی را بزند که در کتب مقدس بیان شده و همان نگاهی را به رستگاری و زندگی سعادتمندانه انسانی داشته باشد که دین داشته است. همان نگاه سنتی الهی مخالف با مدرنیته انسانی.

گروهک اسلوئان ما را به یاد بسیاری از نهضت‌های آزادی خواهانه مدرنیستی دیروز و امروز دنیا می‌اندازد که با اندکی تامل در اهداف آنها درخواهیم یافت که اسارت منفورشان نیست مگر انسان بودن و انسان زیستن با همه مقتضیات و لوازم طبیعی‌اش از جمله عشق؛ و البته پذیرش تاوان گاه بسیار سخت عاشق بودن. ما در فیلم، بی‌اعتنایی وزلی و فاکس به عشق را می‌بینیم اما ضمنا مجازات خودخواسته فاکس را هم به خاطر این نگاه گمراهانه به زندگی شاهدیم و همچنین پیروی وزلی از خواست قلبی پدر را و این‌که به پاسداشت زندگی معمول انسانی به مخالفت با گروهک نفرت‌پرست اسلوئان برمی‌خیزد. وزلی حالا دیگر نه فقط انتقام پدر که انتقام همه قربانیان تفکر خودخواهانه اسلوئان را از او می‌گیرد. او دیگر به زندگی گذشته بازنخواهد گشت، اما راهی هم که برمی‌گزیند راه اسلوئان و انجمن برادری‌اش نیست. او چوپانی را انتخاب می‌کند و قهرمانی می‌شود که وظیفه حمایت از گله در برابر گرگ مهاجم را بر عهده می‌گیرد.

«تحت تعقیب» داستان زندگی قهرمانی است که نفرت حاکم بر وجودش جایی برای عشق باقی نگذاشته، اما او با انتخاب سرنوشت خود بر این نفرت غلبه می‌کند و داستان جایی تمام می‌شود که وجود وزلی از این پس رفته رفته نیاز به جایگزینی برای نفرت گذشته دارد. قهرمانی بدون عشق وزلی مقدمه‌ای است برای قهرمانی قرین با عشق او که شاید در قسمت‌های بعدی احتمالی «تحت تعقیب» می‌بایست به دنبالش باشیم.

آزاد جعفری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها