... و در این‌تنهایی‌

«امیر عزیز سلام. نامه تو را خواندم و از خواندن نامه ات متاثر شدم. احتمالا در پاسخ به نامه‌های تو باز خیلی‌ها هستند که نامه می‌نویسند و تو را به خاطر این که قدر چیزهایی را که داری نمی‌دانی، سرزنش می‌کنند و برای این که نشان دهند تو چقدر خوشبختی، از شرایط سخت خود می‌گویند. می‌دانی، به نظر من آنها حق دارند.
کد خبر: ۱۹۱۸۴۵

خیلی هم حق دارند، ولی واقعیت این است که من به تو کمی بیشتر از آنها حق می‌دهم. البته من اصلا اهل پارتی بازی نیستم!!! و برای این کارم دلایلی دارم که توضیح می‌دهم.

می‌دانی امیر جان، یک چیزی توی دنیا هست به اسم تنهایی که متعلق به آدم‌هاست. یعنی این حس را فقط و فقط آدم‌ها دارند و جالب‌تر از آن این که هر کس تنهایی منحصر به فرد خودش را دارد. یعنی تنهایی هیچ کس به تنهایی دیگری شبیه نیست و به خاطر همین است که این همه آثار ادبی و شعر و داستان که از تنهایی می‌نویسند، با هم فرق دارند. البته داشتن این تنهایی به معنی حس نکردن وجود عزیزی به نام خدا در قلب و روح و زندگی نیست. به نظر من این تنهایی بیشتر برمی‌گردد، به غریب بودن آدم در روی زمین. همین زمینی که تبعیدگاه ماست. همان تنهایی وحشتناکی است که وقتی حضرت آدم(ع)‌ به زمین تبعید شد، توی قلبش حس کرد و بعد این حس مثل یک ارث سینه به سینه به ما رسیده است. شاید دارم خیلی شاعرانه حرف می‌زنم. شاید هم کمی عجیب و غریب. ولی خب من هم این جوری فکر می‌کنم. داشتن این حس تنهایی هیچ ربطی به وضعیت مالی و اقتصادی ندارد. یعنی تو از هر طبقه اجتماعی که باشی، با هر مقام و منصبی، با هر روحیه و شخصیتی، فرقی نمی‌کند این حس در تو هست. البته شاید خیلی‌ها بگویند؛ این حس را دیگر ندارند یا فراموش کرده‌اند، ولی باید از آنها پرسید؛ اگر این حس در آنها مرده است، پس چرا غروب‌ها لااقل کمی دلشان می‌گیرد؟ چرا غروب‌های جمعه توی خانه طاقت نمی‌آورند و می‌زنند بیرون و به دنبال کسی می‌گردند تا بتوانند با او حرف بزنند؟ می‌بینی این حس در همه ما وجود دارد. بعضی از ما ناآگاهانه فکر می‌کنیم، داشتن این حس برمی‌گردد به مسائل دنیوی و مادی یا سعی می‌کنیم با آن بجنگیم ولی فایده‌ای ندارد. این حس در ما هست و هیچ چیز چاره‌اش نمی‌شود. راستش به نظر من، این تنهایی اتفاقا اصلا چیز بدی نیست. خیلی هم خوب است. هر چه کتاب خوب و شاهکار ادبی و هنری در جهان می‌بینی، توی همین تنهایی شکل گرفته و خلق شده است. فقط باید بلد باشی از آن استفاده کنی.

این نامه را حسین عیوضی از سنندج برایمان نوشته است. نامه‌ای عجیب و غریب که در آن حرف‌های جالبی زده شده است. این نامه پاسخی است به نامه امیر که در تاریخ 25 تیرماه، چاپ شد. امیدواریم شما هم از حرف‌های حسین استفاده کنید و آن را به خاطر بسپارید

درست مثل یک شمشیر دولبه. بستگی به تو دارد که به نفع خودت از آن استفاده کنی یا به ضرر خودت. برخلاف تصور خیلی‌ها هم به گمان من با هیچ چیز پر نمی‌شود. البته تک و توک هستند آدم‌هایی که این تنهایی بزرگ و عظیم را با خدا پر کرده‌اند، اما آن کار هر کسی نیست. کسانی مثل حافظ، حلاج و بایزید بسطامی و مولانا.

می‌بینی توی این فهرست جای اسم من و تو نیست. یعنی خیلی هنر می‌خواهد که ما احتمالا از پس آن برنمی‌آییم. حالا چرا این حرف‌ها را زدم، خودم هم نمی‌دانم. فقط می‌دانم که یکهو دلم خواست این چیزها را به تو و به باقی نسل سومی‌ها هم بگویم و بگویم که اینقدر به خودشان سخت نگیرند. به جای این همه حرص خوردن و رنج بردن سعی کنند، این تنهایی را بشناسند و از آن استفاده کنند. زیاده عرضی نیست. امیدوارم هر کجا که هستی خوش باشی، ولی راستش را بخواهی وطن یه چیز دیگه است. این را خودت خیلی زود می‌فهمی. عزت زیاد».

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها