هر چند در نهایت چگونگی رقم خوردن سرانجام جهان پهلوان همچنان در هالهای از ابهام باقی ماند. در چنین شرایطی مرحوم علی حاتمی سراغ این اسطوره تاریخی میرود و تصمیم میگیرد سیر زندگی او را از ابتدا تا سرانجام به تصویر بکشد. از خانیآباد باشگاه پولاد، این که چطور به عضویت تیم ملی درآمد، به خدمت سربازی رفت، به قهرمانی جهان رسید، ازدواج کرد، دردو المپیک رم و توکیو شکست خورد، به عضویت جبهه ملی درآمد و .... هر چند در این بین بعضی از نقاط زندگی او مثل اختلافات خانوادگیاش یا شبهه قتل یا خودکشی او همچنان در مرحله نگارش فیلمنامه، محل بحث و تردید بود و روی این بخش از زندگی تختی وسواس و دقت زیادی اعمال میشد. در همین شرایط بود که مرحوم علی حاتمی درگذشت و ساخت فیلم را بهروز افخمی به عهده گرفت. البته هنگامی که سرانجام از بین چند کارگردانی که برای به دست گرفتن این پروژه معرفی شدند، قرار شد افخمی این فیلم را بسازد خیلیها تعجب کردند. اما این نکته را نباید فراموش کرد که افخمی پیش از جهان پهلوان تختی پروژه ناتمام کوچک جنگلی (ناصر تقوایی) را به دست گرفته و به سرانجام رسانده بود و نتیجه کار هم قابل قبول بود. هر چند این بار بهروز افخمی مثل کوچک جنگی آنچه را که مرحوم حاتمی آغاز کرده بود، ادامه نداد. بلکه آن را دستمایهای برای ساختن فیلم خودش قرارداد و به این ترتیب یکی از بهترین فیلم در فیلمهای تاریخ سینمای ایران و یکی از مدرنترین آثارش را ارائه داد. فیلم به نوعی حدیث نفس و روایت سازنده آن از مراحل ساخت اثر و شاید به نوعی پشت صحنه فیلمی است که قرار بود توسط مرحوم علی حاتمی ساخته شود. افخمی فیلم را این گونه ساخت که تهیه کننده فیلم تختی پس از ناتمام ماندن آن به دلیل مرگ علی حاتمی، به کارگردان جوانی (با بازی خوب فریبرز عربنیا) پیشنهاد میکند که کارگردانی این اثر ناکام را به عهده بگیرد. کارگردان به اصرار همسرش (نیکی کریمی) که در فیلم ناتمام تختی منشی صحنه بوده، پیشنهاد تهیه کننده را میپذیرد، اما هنگامی که با اظهارنظرهای متناقض و متفاوت و فیلمنامههای مختلف و مشکوک مواجه میشود، شور و شوق اولیهاش را از دست میدهد. در همین حال، یک پیرمرد ناشناس که معتقد است همه درباره تختی دروغ میگویند و او اطلاعاتی دارد که در اختیار کسی نیست، با او تماس میگیرد و او را به فکر تحقیق دوباره میاندازد و کارگردان سراغ مطالعه روزنامهها و دیدن راشهای علی حاتمی میرود. در عین حال کارگردان میفهمد که پیرمرد قبلا با علی حاتمی نیز تماس گرفته و اطلاعاتش را به رخ او هم کشیده است. همسر کارگردان با همسر تختی تماس میگیرد و او میگوید که همه وی را در خودکشی تختی مقصر میدانند و از همان ابتدا هم مایل به ساخته شدن چنین فیلمی نبوده است. کارگردان به همراه خسرو نظافت دوست قهرمان سابق کشتی آسیا که در فیلم حاتمی نقش تختی را بازی کرده با آشنایان مختلف تختی صحبت میکند و هر کسی از دید خود ماجرا را نقل میکند. در نهایت پیرمرد، کارگردان را به یک هتل راهنمایی میکند تا در آنجا با کارگردان تماس بگیرد. او بستهای را برای کارگردان میفرستد که حاوی نوشتههایی مشابه دستخط کارگردان است و با یک تماس تلفنی مدعی میشود که خود قبلا یک عریضهنویس بوده که در جعل خط هم مهارتی داشته و با زور، مجبور شده متن خودکشی تختی را بنویسد. کارگردان میفهمد که حاتمی از پیرمرد خواسته بوده که 3 میلیون تومان از او بگیرد و در حضور خودش دستخط تختی را تقلید کند که پیرمرد از ترس، پیشنهاد او را نپذیرفته است.
نمایش جهان پهلوان تختی پس از یک سال تاخیر به طور بیسابقه و غیرقابل انتظاری با استقبال تماشاگران مواجه شد. این در حالی است که برخلاف انتظار خیلی از کسانی که به سینمای افخمی علاقه داشتند فیلم از نمونههای غیرمتعارف کارنامه سینمایی او بود. ضمن این که توقف یک ساله فیلم و اشتیاق مردم برای دیدن آن هم در این اقبال بیتاثیر نبود. فیلم نه تنها با استقبال تماشاگران مواجه شد، بلکه منتقدان هم به آن روی خوش نشان دادند و تا همین امروز هم خیلیها آن را در کنار شوکران جزو بهترین فیلمهای افخمی میدانند. شکی در این نیست که ادامه راه مرحوم حاتمی و به دست گرفتن پروژهای چنین حساس و بحث برانگیز یکی از بزرگترین ریسکهایی بود که یک کارگردان هر قدر توانا میتوانست انجام دهد. اما افخمی با زیرکی و درایت خاصی خود را از این مخمصه رها کرد و ایده ساختن فیلم را موقعیت خودش هنگام در دست گرفتن پروژه قرار داد. این ایده هوشمندانه به جای این که نوعی وجه زندگینامهای به فیلم ببخشد آنچنان که مدنظر مرحوم حاتمی بوده فیلم را تبدیل به یک اثر کلاسیک معمایی کرده که در آن یک کارگردان و دستیارانش سعی در گرهگشایی از یک معما دارند؛ معمای مرگ تختی. در کنار این الگو، فیلم به دلیل شیوه پرداخت و باز همان ایده اصلی، نوعی وجه مستند گونه هم پیدا کرده که بخصوص در نمایش آدمهای عادی و شاهدهایی که خاطرات و نظراتشان را درباره تختی میگویند، پررنگتر هم میشود. مهمتر از همه اینها پایان بندی فیلم است که آن را از نمونههای اندک شمار مشابهی که در سینمای ایران ساخته شده جدا میکند و جلوهای دیگر به آن میبخشد. آن حس و حال وهمانگیز و معماگونهای که در طول فیلم جریان دارد، با پایان بندی آن به اوج خود میرسد: فیلمساز معمای قتل تختی را همچنان ناگشوده میگذارد و با پایان فیلم تنها چیزی که نصیب تماشاگر میشود، ابهامها و معماهای بیشتری است که در طول فیلم مطرح شدهاند و هیچکدام به جواب قاطع و قابل قبولی نمیرسند.
پس از تماشای فیلم تماشاگر از خود میپرسد که بالاخره قاتل تختی چه کسی بود و اصلا آیا قتلی در کار بوده یا او خودکشی کرده؟ اما نکته اینجاست که «مساله> بهروز افخمی در جهان پهلوان تختی اصلا پاسخ دادن به این سوال نبوده و همانطور که گفته این قضیه فقط دستمایهای بوده برای روایت یک داستان معمایی و حتی شاید بتوان گفت نوار در سینمای ایران هر چند فیلم در جریان درام، شخصیتی از تختی هم بخصوص به مخاطب جوان و نوجوان معرفی میشود که البته این بخش از فیلم بیشتر متکی برگفتار متنهای روی فیلمهای مستند یا راشهای مرحوم حاتمی است و این هم بخشی از درایت فیلمساز بوده که توانسته بهگونهای این شخصیت را برای تماشاگر معرفی کند که تداخلی با روند اصلی و جریان درام نداشته باشد. هر چند فیلم در پایان گره از معمای طرح شدهاش نمیگشاید و تماشاگر را با تعداد زیادی سوال بیجواب باقی میگذارد، اما گاه نفس طرح پرسش و ایجاد شک و تردید در مخاطب میتواند از بسیاری جوابها ارزشمندتر و عمیقتر باشد. این چیزی است که شاید مهمترین نقطه قوت این اثر خوب بهروز افخمی باشد.
مسعود ثابتی