قسمت دوم‌ /نوشته: ری برادبری-ترجمه: حسین شهرابی‌

موشک ‌ران‌

سرم را از روی بالش بلند کردم. از پایین‌دست خیابان با قدم‌های کوتاه و چابک و تندش نزدیک و نزدیک‌تر می‌آمد؛ حالا دارد از پله‌های ایوان بالا می‌آید و داخل خانه می‌شود. و از پاگرد پله‌ها که صدای باز شدن در و چند کلمه‌ای خوشامدگویی و بستنَش را شنیدیم، ما، مادر و من، هر دو توی آن تاریکی سرد لبخند زدیم.
کد خبر: ۱۹۰۹۶۲
3 ساعت بعد دستگیره در اتاقشان را چرخاندم و نفسم را نگه داشتم و توی اتاقی که به اندازه فضای میان سیاره‌ها تاریک است، دست دراز کردم تا چمدان سیاه و کوچک را که پای تختخواب پدر و مادرم است بردارم. برداشتم و ساکت تا اتاقم دویدم. توی راه با خودم می‌گفتم اون که به من چیزی نمی‌گه. نمی‌خواد من بدونم.

از توی چمدان که حالا بازش کرده بودم، یونیفرم سیاهش را بیرون کشیدم. مثل سحابی‌ها، ستاره اینجا و آنجای یونیفرم کورسو می‌زد. با خمیره تیره‌گون لباس توی دست‌های گرمم بازی کردم. سیاره مریخ را بو کشیدم، بوی آهن می‌داد؛ و سیاره ناهید، رایحه پیچک سبز و سیاره تیر، عطر گوگرد و آتش و ماه شیری‌رنگ و سختی ستارگان را هم استشمام کردم.

یونیفرم را توی دستگاه گریز از مرکزی گذاشتم که همان سال توی کارگاه کلاس نهم ساخته بودم و چرخاندمش. بلافاصه گردی نرم توی قرع ته‌نشین شد. زیر میکروسکوپ گذاشتمش و زمانی که پدر و مادرم خواب بودند و خانه ما به خواب رفته بود، یعنی همه آشپزها و پیشخدمت‌های خودکار و نظافتچی‌های روباتی به خواب الکتریکی رفته بودند من به خرده‌ریزهای درخشان غبار شهاب‌سنگ‌ها و دم دنباله‌دارها و گل‌ماسه‌های مشتری دوردست خیره شدم؛ مثل جهان‌هایی ناپیداکرانه می‌درخشیدند که من را با شتابی دلهره‌آور داخل نقبی، یک میلیارد فرسنگ در فضا پیش می‌راندند.

سپیده‌دم، خسته از سفر و هراسان از ماجراجویی، یونیفرم را با جعبه‌اش برگرداندم به اتاق خواب آنها.

بعد خوابیدم و فقط آن قدری چشم بر هم گذاشتم که صدای بوق ماشین خشک‌شویی که توی حیاط می‌ایستاد بیدارم کند. آمده بودند تا یونیفرم را ببرند. با خودم گفتم: چه خوب شد منتظر نموندم، وگرنه چند ساعت بعد یونیفرم برمی‌گشت، اما بدون ذره‌ای از آن همه سفر که از سر گذرانده بود و آن همه سرنوشت که نصیبش شده بود.

دوباره خوابیدم؛ این بار شیشه کوچکی از غبار جادویی در جیب پیژامه‌ام، درست روی قلبم بود که تندتند داشت می‌زد.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها