حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
چطور شد که تصمیم گرفتید سمفونی بیداری را برای اجرا در تالار وحدت تمرین کنید، ظاهرا قرار بود نمایش دیگری را روی صحنه ببرید!
بله، من تصمیم داشتم نمایشنامه «فتحنامه کلات» را برای جشنواره بیست و ششم فجر کارگردانی کنم. پیشنهاد اجرای این نمایش را سال گذشته به مرکز هنرهای نمایشی ارائه کردم و نظرها هم درخصوص اجرای آن مثبت بود، اما قرار شد متن برای تصویب اجرا به شورای نظارت و ارزشیابی ارائه شود که روند تایید آن در این شورا حدود 2 ماه طول کشید.
هر بار هم که برای دریافت نتیجه به این شورا مراجعه کردم، پاسخ درستی به آن داده نشد. در نهایت آقای حسین پارسایی پیشنهاد کردند کار «فتح نامه کلات» به زمان دیگری موکول شود و در عوض کاری را مطرح کردند که فرهاد مهندسپور در رابطه با موضوع انقلاب و دفاع مقدس نوشته بود. من طرح را خواندم اما بهجای کار روی آن تصمیم گرفتم خودم طرح دیگری را به مرکز ارائه کنم. بدینترتیب سمفونی بیداری را برای شرکت در بخش ویژه جشنواره نوشتم و آن را روی صحنه بردم.
اجرایی که الان در تالار وحدت دارید، همان اجرای جشنوارهای کار است؟
نه، این اجرا با اجرای جشنواره متفاوت است. ما در جشنواره 19 تابلوی نمایشی داشتیم که بعد از تمرینهای بعدی 7 تابلوی آن حذف شد و الان 12 تابلوی نمایشی اجرا میشوند.
با توجه به صحبتهایی که درخصوص سمفونی بیداری عنوان کردید، آیا میتوان نمایش را یک کار سفارش شده و توصیهای از طرف مرکز هنرهای نمایشی دانست؟
در این زمینه بیشتر بحث انتخاب مطرح است. من قبلا هم تجربههای مشابه اینکار را انجام دادهام؛ مثلا داستان حضرت آدم را سال 1369 در تالار وحدت کار کردم که نمایشی یک ساعته و بدون دیالوگ بود. سال 1372 هم نمایش خرمشهر را برای اولین بار همراه با اجرای 35 دقیقه ارکستر سمفونیک در تالار وحدت روی صحنه بردم. در واقع خود من هم به این سبک کار علاقه دارم. بنابراین وقتی قرار شد «فتح نامه کلات» به زمان دیگری موکول شود، تصمیم به اجرای این نمایش گرفتم.
این نمایش را در مقایسه با کارهای دیگرتان چگونه ارزیابی میکنید؟
خب، سمفونی بیداری هم در ادامه بقیه کارهایم قرار میگیرد. این نمایش بدون کلام و دیالوگ از آفرینش انسان آغاز میشود و روند تاریخی درگیری حق و باطل را از زمان هبوط انسان، نبرد هابیل و قابیل، زمانه پیامبران تا قیام کربلا و جنگ تحمیلی روایت میکند. در واقع تم مشترک این روند روایی تاریخ همان جدال میان حق و باطل است.
اما به نظر میرسد رویدادها و موقعیتهای تابلوهای مختلف نمایش شما چه در حوزه طراحی حرکت و چه به لحاظ ارائه تصاویر و داستان، تنها به ارائه بدیهیات و موضوعات ساده و تکراری محدود شدهاند. مبارزه حضرت ابراهیم با بتها، هبوط انسان، عبور موسی از نیل، به صلیب کشیده شدن مسیح و... .
مگر زندگی امری غیر بدیهی است. زندگی، مناسبات اجتماعی، تاریخ و... همه بدیهی هستند. منتها کار یک هنرمند این است که این بدیهیات را به زبان تئاتر تبدیل کند و روی صحنه ببرد. در این حوزه سمفونی بیداری تجربه تازهای است که از چندین رسانه مختلف برای برقراری ارتباط با مخاطبانش استفاده کرده است. بنابراین من معتقدم در نتیجه در کنار هم قرار گرفتن متفاوت و نو این بدیهیات است که تماشاگر با یک تئاتر ارتباط برقرار میکند.
منظور من از امور بدیهی رویدادهای تکراری و قابل پیشبینی، این است که در هر تابلو مخاطب با آنها مواجه میشود. از زمان اجرای اولین تابلوهای نمایش شما، براحتی میتوان بقیه آنها را حدس زد و پیشبینی کرد. این مساله کار را به یک اجرای خستهکننده و غیر جذاب تبدیل میکند.
بله،نمایش روایتگر سیر تاریخی حضور انبیاست و این مسیر مسلما برای مخاطب ما قابل پیشبینی است. اما از نظر ما چگونگی روایت مسیر مهم است.
بنابراین سعی کردهایم با سادهترین و زیباترین شکل ممکن روایتمان را اجرا کنیم. مثلا تابلوی عبور ابراهیم نبی از میان آتش و تبدیل شدن آتش به گلستان با کمک پارچههای رنگی یا تبدیل شدن زندگی آدمها به انتظار و رسیدن به زندگی مکانیکی را در راستای این رویکرد اجرا کردهایم. به هر حال سادگی و قابل پیشبینی بودن جزو طبیعت زندگی است و نمایش هم همین است. ما در سمفونی بیداری 12 تابلو داریم و تلاش کردهایم که این 12 تابلو با هم متفاوت باشند.
چرا از تصاویر ویدئویی (ویدئو پروجکشن) استفاده کردهاید؟ این کارکرد را در راستای هماهنگی کار چگونه ارزیابی میکنید؟
ویدئو پروجکشن را برای القای بهتر مفهوم مورد استفاده قرار دادیم. مثلا در تابلوی حضرت مسیح و عبور رهگذران، استفاده از اسلاید کمک زیادی به باورپذیری مخاطب میکند. من معتقدم دیگر دوران استفاده از دکورهای حجیم گذشته و ما میتوانیم با تصویر و بازیگر در فضا بسیاری از مفاهیم را بهتر و سادهتر القا کنیم. این روش کارگردانی است که از همه چیز برای روایت سادهتر و راحتتر استفاده شود.
اما استفاده از تصاویر فیلمهایی مثل «ده فرمان» و «مصایب مسیح» به صورت ویدئویی، تماشاگر را با عناصر مستقل و آشنایی مواجه میکند که مطمئنا به استقلال تئاتر ناب شما لطمه میزند. چرا این فیلمها را در نمایشتان مورد استفاده قرار دادهاید؟
پخش تصاویر هم در راستای القای مفاهیم قرار میگیرد.
یعنی میخواهید با کمک رسانه دیگری مفاهیم بدیهی را به تماشاگر تحمیل کنید؟
فیلمهای ویدئویی، در واقع حضور و عمل آدمهای روی صحنه را تقویت میکنند. یعنی تاثیر مفاهیم و رویدادها را تا بینهایت ادامه میدهند. با کمک نور و تصاویر نیز قابلیتهای دیگری را به نمایش اضافه کردهایم. مثلا در تئاتر نمیتوانیم اینسرت داشته باشیم، اما فیلم این امکان را به ما میدهد، پس چرا از آن استفاده نکنیم. ضمن این که تاکید میکنم، کارکرد فیلمها برای تسهیل انتقال مفاهیم نیست، بلکه در راستای تقویت مفهوم کاربرد پیدا میکند. در واقع ما پلانهایی از فیلم را در راستای تقویت رویداد صحنهمان مورد استفاده قرار دادهایم و به این ترتیب خواستهایم حس نمایش را تقویت کنیم.
از هماهنگی رسانههای مختلف و رسیدن به یک نظم و هارمونی واحد در کلیت اجرا بگویید.
کار بسیار دشواری است. واقعا درخصوص چنین کارهایی همه مسوولان و آدمهای پشت صحنه و روی صحنه، مسوول فنی، موسیقی و صدا، نور و... باید کاملا یک پیکر واحد باشند و کوچکترین اشتباه همه نظم کار را از بین میبرد. دقت نظر و هماهنگی مهمترین چیزی بود که به اجرا، وحدت و یکپارچگی میداد.
موسیقی چگونه به کار اضافه شد، آیا شما طرح موسیقی را میدادید؟
من همزمان با طراحی حرکت و سایر عناصر با گروه موسیقی و آهنگسازان گروه کار میکردم. همزمان با هم تمرین میکردیم، به طراحی میرسیدیم، با هم کلنجار میرفتیم و کارمان را اصلاح میکردیم؛ به هماهنگی خوبی هم رسیدیم.
مهدی نصیری
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....