گفتگو با جوانی که چشمش را از دست داد

گناه من چه بود؟

جواد، پسر دانشجویی است که در جریان یک نزاع خیابانی زندگی‌اش دگرگون شد و آن طور که خودش می‌گوید آرزوهایش، یکباره بر باد رفت. این بار خبرنگار ما نه با متهم بلکه با شاکی پرونده به گفتگو پرداخته است و جواد توضیح می‌دهد که چه‌طور چشم راستش را برای همیشه از دست داد. از آنجا که این جوان خواسته تصویرش به صورت واضح چاپ نشود، عکس او را بصورت کاملا پوشیده می‌بینید.
کد خبر: ۱۸۷۶۴۸

شب حادثه تو برای چه کاری از خانه بیرون رفته بودی؟

شب نیمه شعبان پارسال بود. من و خانواده‌ام برای شرکت در جشن و سرور به خیابان رفته بودیم. همه جا ترافیک و خیابان‌ها شلوغ بود.

چطور با متهم رودررو شدی؟

بعد از طی چند خیابان به جایی رسیدم که تقریبا ترافیک ساکن بود. همان طور که پشت فرمان نشسته بودم نگاهی به دور و اطرافم انداختم. از این کار هیچ منظوری نداشتم در واقع یک حرکت کاملا عادی و طبیعی بود. چند لحظه بعد صدای پسر جوانی را شنیدم که فحش می‌داد و بد و بیراه می‌گفت. اول فکر کردم با فرد دیگری است، اما یکدفعه از ماشین پیاده شد و به طرف من آمد و دعوا را شروع کرد.

چه دلیلی برای این کارش داشت؟

می‌گفت به خانواده‌اش نگاه سوء کرده‌ام. در حالی که اصلا چنین کاری انجام نداده بودم و در واقع او دچار سوءتفاهم شده بود.

چرا همین را برایش توضیح ندادی؟

گفتم اما اعتنایی نکرد. او با من گلاویز شد و شروع کرد به کتک زدن. در آن شرایط چاره‌ای جز مقاومت نداشتم. من اصلا فکرش را هم نمی‌کردم در آن شب شادی و سرور چنین حادثه‌ای پیش بیاید. متهم همراه خانواده‌اش بود و این که فردی زمان همراهی با خانواده‌اش باز هم با دیگران دعوا کند برایم قابل درک نبود.

ضربه چطور به چشمت وارد شد؟

متهم در حین دعوا یکدفعه زنجیری از جیبش درآورد و شروع به چرخاندن آن کرد. من سعی کردم از دستش فرار کنم اما نتوانستم و زنجیر محکم به صورتم خورد. عینکم به زمین پرت و صورتم غرق در خون شد. من آن لحظه نفهمیدم چه بلایی سرم آمده است تا این که مرا به بیمارستان رساندند.

چطور شد مداوا بر چشم تو اثری نکرد؟

دکترها بعد از معاینه گفتند چشم راستم به کلی آسیب دیده و قطعا دچار نابینایی مطلق می‌شوم. آنها  خیلی آزمایش کردند اما بالاخره مطمئن شدند امکان بازگرداندن بینایی من وجود ندارد و چشمم را تخلیه کردند و جای آن پروتز کار گذاشتند.

در این مدت چه شناختی از متهم به دست آوردی. به نظرت چرا او این طور به تو حمله‌ور شد؟

او جوان شروری است. من قبلا نمی‌شناختمش اما بعد از آن حادثه فهمیدم وی در نزدیکی خانه ما زندگی می‌کند.

 متهم و خانواده‌اش در مقابل کاری که با تو کرده بود چه واکنشی داشت؟

به جای عذرخواهی و تلاش برای این که مرهمی بر زخم‌هایم بگذارد شروع به تهدید من کردند. آنها  حتی نامه‌های تهدیدآمیز به خانه‌مان می‌انداختند و سعی داشتند آزارم بدهند.

چرا این کارها را انجام می‌دادند؟

می‌خواستند مسیر پرونده را منحرف کنند. متهم و خانواده‌اش حتی در جلسه اول بازپرسی مرا مسخره کردند و حرف‌های دروغ زدند، اما این کارهایشان فایده‌ای نداشت و آن پسر بالاخره مجرم شناخته و پرونده‌اش به دادگاه کیفری فرستاده شد.

در دادگاه چه تقاضایی کردی؟

من قصاص می‌خواهم. مگر گناه من چه بود که در سن 22 سالگی یک چشمم را از دست دادم. در شبی که همه به شادی می‌پرداختند من با واقعه‌ای تلخ روبه‌رو شدم و جوانی‌ام از بین رفت، آن متهم باید قصاص شود.

نتیجه دادگاه چه شد و قضات چه حکمی دادند؟

قضات خواسته من را مطابق قانون تشخیص دادند، اما وقتی از پزشکی قانونی استعلام کردند این سازمان گفت اگر متهم قصاص شود ممکن است به سایر اعضای بدنش نیز لطمه وارد شود به این خاطر هم قضات حکم را متوقف کردند ولی من به نظریه پزشکی قانونی و توقف اجرای حکم اعتراض کردم. هرچند قضات اعتراض مرا وارد دانسته‌اند، اما تا زمانی که پزشکی قانونی نظریه نهایی را ندهد تکلیف روشن نمی‌شود.

تا به حال به بخشش و گذشت هم فکر کرده‌ای؟

می‌خواستم او را ببخشم، اما آن رفتارهای تهدیدآمیز مرا مصمم کرد گذشت نکنم. اگر من وی را ببخشم ممکن است فردا کار بدتری انجام بدهد. باید قیافه او را ببینید و تماشا کنید. مثلا یقه لباسش را تا کجا باز می‌گذارد. او یک شرور است که به نظر من باید مجازات شود تا دیگران عبرت بگیرند چون ما به امنیت نیاز داریم و این افراد امنیت‌مان را سلب می‌کنند.

چه رفتاری می‌توانست تو را از درخواست قصاص منصرف کند؟

اکنون بیشتر از 18 ماه از آن حادثه می‌گذرد و خانواده‌اش حتی یک بار هم برای دلجویی نیامده‌اند. همین مساله مرا برای قصاص مصر کرده است. با توجه به شناختی که از این پسر به دست آورده‌ام مطمئن هستم او یک شرور واقعی است. وقتی پسری در این سن و سال  17 سالگی  زنجیر در جیبش می‌گذارد آیا ممکن نیست در سنین بالاتر چیزهای بدتری انجام دهد، او باید رفتارش را اصلاح می‌کرد و خانواده‌اش از من دلجویی می‌کردند، اما این کارها را انجام ندادند.

 داوود ابوالحسنی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها