گفتگو با زن متهم به شوهرکشی‌

واقعا بی‌فکری‌کردم‌

اختلافات خانوادگی، رابطه عاطفی نامشروع، توطئه‌چینی و قتل، سناریویی است که در اکثر قریب به اتفاق شوهرکشی‌ها تکرار می‌شود. سوسن هم با قدم گذاشتن در همین جاده زندگی‌اش را به سوی زندان هدایت کرد. این که چطور سوسن و امثال او به چنین راهی کشیده می‌شوند، می‌تواند در پیشگیری از حوادث مشابه نقش داشته باشد. این زن در گفتگو با ما به تشریح داستان زندگی‌اش پرداخته است.
کد خبر: ۱۸۴۳۳۱

نقطه آغاز جنایت، ایجاد اختلاف بین تو و شوهرت بود. این اختلاف چطور به وجود آمد و چرا سعی نکردی آن را حل کنی؟

بهروز خیلی به من بی‌توجه بود. اصلا هیچ اهمیتی به من و خواسته‌هایم نمی‌داد. انگار نه انگار که من همسرش هستم و نیازهایی دارم. او فقط به فکر خودش بود. به همین خاطر هم از شوهرم دلزده شدم. البته مشکل و اختلاف ما آنقدر شدید و حاد نبود که بخواهم او را بکشم.

پس چطور شد که به صرافت افتادی بهروز را از بین ببری؟

مشکل اصلی از وقتی شروع شد که به سیامک علاقه‌مند شدم. او هم مرا دوست داشت. در واقع من به خاطر کمبود محبتی که داشتم به سادگی و خیلی زود به این مرد دل بستم و این عشق مرا تا به آنجا کشید که با پیشنهاد قتل بهروز موافقت کردم.

چطور با سیامک آشنا شدی؟

او دوست و همکار شوهرم بود و بهروز وی را مرتب به خانه می‌آورد. رفت و آمدهای سیامک به خانه ما کاملا عادی شده بود و حتی خریدها و کارهای خانه‌مان را هم او انجام می‌داد. همین ارتباط نزدیک و رفت و آمدهای بیش از حد و غیرمتعارف زمینه‌ساز ایجاد علاقه بین ما شد.

چرا وقتی زمینه انحراف را دیدی و احساس کردی در آستانه گرفتار شدن در یک رابطه غیراخلاقی هستی از شوهرت نخواستی سیامک را به منزل نیاورد؟

دیگر خودم هم دوست داشتم سیامک به منزلمان بیاید. دنبال راهی بودم تا کمبود محبتم را جبران کنم. از طرفی حضور سیامک در خانه ما آنقدر زیاد شده بود که دیگر برای قطع رابطه دیر شده بود. شوهرم نباید دوستش را تا این حد وارد زندگی ما می‌کرد.

نقشه قتل را چطور طراحی کردی؟

با زیادتر شدن رابطه من و سیامک او پیشنهاد داد شوهرم را بکشیم. من هم مخالفتی نکردم. یک روز که سیامک خانه ما بود من مقدار زیادی قرص خواب‌آور در غذای بهروز ریختم. او که احساس منگی و گیجی می‌کرد به اتاق خواب رفت تا استراحت کند. بعد از آن که خواب بهروز عمیق شد از سیامک خواستم دست به کار شود.

زمان قتل تو چه کار می‌کردی؟

من از اتاق‌خواب بیرون آمده و منتظر بودم. سیامک روسری مرا گرفت و به اتاق رفت. چند دقیقه بعد بیرون آمد و گفت کار تمام شد. او با روسری بهروز را خفه کرد.

جسد را چطور از خانه بیرون بردی؟

بعد از قتل، سیامک خانه مرا ترک کرد هر چقدر  هم اصرار کردم بماند و در جا به جایی جنازه کمکم کند اعتنایی نکرد. یک روز تمام جسد در خانه ماند و کم‌کم داشت فاسد می‌شد و بوی تعفن می‌گرفت. واقعا مستاصل شده بودم. باید هر طور که شده جنازه را از خانه بیرون می‌بردم وگرنه گیر می‌افتادم به همین دلیل از برادرانم کمک خواستم.

برادرانت از تو نپرسیدند شوهرت چطور کشته شده است؟

گفتم با بهروز درگیر شدم و خودم او را کشتم. آنها هم قبول کردند به من کمک کنند. جسد را به منطقه‌ای خلوت و بیابانی بردیم و در یک چاه انداختیم.

پلیس از چه زمانی وارد عمل شد؟

می‌‌دانستم بالاخره والدین شوهرم از مفقود شدن وی مطلع می‌شوند و به پلیس شکایت می‌کنند. به همین خاطر خودم پیشقدم شدم و داستانی دروغین ساختم. گفتم بهروز پس از آن که ساعت 7 صبح برای رفتن به محل کارش از خانه بیرون رفت دیگر برنگشت. ماموران هم مشخصات شوهرم را گرفتند اما نتوانستند سرنخی از او به‌دست بیاورند.

ماجرای قتل چطور برملا شد؟

یک‌سال از ماجرا گذشته بود که ظاهرا فردی ناشناس با پلیس تماس گرفت و از قتل خبر داد. بعد ماموران من را بازداشت کردند و وقتی دیدم انکارهایم بی‌فایده است ماجرا را توضیح دادم.

سیامک چه زمانی به دام افتاد؟

بعد از اعترافات من سیامک را بازداشت کردند البته همان فردناشناس از سیامک هم نام برده بود. او پس از دستگیری به رفت‌وآمدهایش به خانه ما و علاقه‌اش به من اعتراف، اما سعی کرد قتل را گردن من بیندازد و بگوید او شوهرم را نکشته است.

پرونده‌ات اکنون در چه مرحله‌ای است؟

برای من و سیامک کیفرخواست صادر شده و پرونده به دادگاه رفته است. جلسه محاکمه به زودی برگزار می‌شود. اولیای دم قصاص خواسته‌اند البته من قاتل اصلی نیستم و این سیامک بود که بهروز را کشت.

بی‌فکری خودت باعث شد به این حال و روز گرفتار بشوی. برای زنان دیگری که در شرایطی مثل گذشته تو قرار دارند چه توصیه‌ای داری؟

واقعا بی‌فکری کردم. اگر دختر‌ها موقع ازدواج به خوبی فکر کنند و بعد تصمیم بگیرند و خانواده‌ها هم کسی را وادار به ازدواج نکنند بخشی از این مشکلات حل می‌شود. بعد از آن‌هم این زن و مرد هستند که باید به زندگی‌شان پایبند باشند و به خواسته‌های طرف مقابل‌شان اهمیت بدهند. اگر شوهرم به من بی‌اعتنایی نمی‌کرد، مشکلی بین ما ایجاد نمی‌شد. از طرفی آدم نباید غریبه‌ها را - هر‌‌‌چند هم دوست صمیمی باشد - زیاد وارد زندگی‌اش کند.

دل‌بستن به دیگران هم اشتباهی است که بعضی از زن‌‌ها مثل من برای جبران کمبودهایشان مرتکب می‌شوند.
به‌نظر من اگر زندگی زن‌وشوهر‌ها تا به این حد وخیم شد که آنها دیگر نمی‌توانستند یکدیگر را تحمل کنند، بهتر است طلاق بگیرند تا کار به اینجا کشیده نشود.

 داوود ابوالحسنی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها