بیایید جور دیگری هم ببینیم. این بار الگویمان داستانها باشند و قهرمانان واقعی دنیای شگفت انگیز قصهها. قصههای دیدنی و باورکردنی قاب جادویی سینما.
الزا را فقط میشد عاشق تصور کرد. عاشقی که همه وجودش متعلق به عشق است اما تقدیر او را وادار به انتخاب میکند. انتخاب میان دو عشق. انتخابی که او هرگز قادر به اخذ تصمیم درست در قبال آن نیست چون تنها استدلال وجودی اش عشق است و در این بین خرد جایی برای آشکار شدن ندارد. از این روست که ریک برای او تصمیم میگیرد و چه تصمیم فداکارانه و عاقلانه ای. الزا نمادی از اوج احساسات زن است. احساساتی که شاید در نگاهی سطحی بینانه نقص محسوب شود، اما حقیقت این است که زندگی دو مرد بزرگ به این احساسات وابسته است. الزا دلگرمی همسرش (لازلو) است که بی او نخواهد توانست به مبارزه اش آن چنان که باید ادامه دهد و از طرفی هم یادگار دوست داشتنی پاریس در ذهن ریک کافه دار است تا دیگر بی تفاوت، گوشهگیر و سرشار از غم و رنج نباشد. الزا زیباست. آن قدر که سروان رنو خطاب به او میگوید: «به من گفتن شما زیباترین زنی هستید که تا بحال به کازابلانکا اومده اما حالا میبینم که باز هم حق مطلب رو ادا نکردن!». اما این زیبایی تنها از منظر سروان رنو مورد تأکید قرار میگیرد. ریک و لازلو البته محاسبات دیگری دارند.
الزا وفادار است. آن قدر که از عشق پاریس دل میبرد و با شنیدن خبر زنده بودن همسرش به سوی او میشتابد. او چنین دختری است. باید باشد و اینگونه زیباست. ریک این را میداند و برای همین در جواب اعتراض او به تصمیم ناگهانی اش میگوید: «شاید امروز پشیمون نشی فردا نشی اما خیلی زود پشیمونی همه وجودتو میخوره...» و در جواب الزا که میپرسد تکلیف عشقشان چه میشود، این جمله به یاد ماندنی را به زبان میآورد که: «پاریس همیشه با ماست». اگر زن را مهمترین عامل کمال مرد بدانیم، الزا نمونه چنین زنی است.. الزا آمد، به لازلو شور مبارزه داد، ناخواسته ریک را هم وارد این مبارزه کرد و از اینها مهمتر سروان رنو را به اتخاذ موضعی مغایر با موضع مبارزاتی قبلیاش سوق داد. او نماد انگیزه، هدف و عشق بود. سه اصل اساسی مبارزه و تلاش برای آزادی و رسیدن به مرحله والایی از انسانیت، برای دشوارترین لحظات انتخاب.
آزاد جعفری