آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
چند روز اول را در سکوت گذراند و کبوترها نفهمیدند که او کبوتر نیست، ولی یک روز دیگر طاقت نیاورد و شروع کرد به غار غار کردن. کبوترها که دیدند صدای او مثل صدای خودشان نیست، دسته جمعی ریختند بر سرش و شروع به نوک زدنش کردند. کلاغ که خیلی ترسیده بود از ترس جان پا گذاشت به فرار و تصمیم گرفت نزد کلاغهای دیگر برگردد. وقتی رفت پیش بقیه کلاغها و دیدند که او سفید است و شباهتی به آنها ندارد، ریختند سرش و شروع به نوک زدنش کردند. کلاغ بیچاره از آن وقت دیگر در هیچ جا، جایی نداشت و خیلی تنها و غریب بود. تا اینکه یک چشمهای پیدا کرد و رفت داخل چشمه و رنگهایش را شست و دوباره به رنگ اصلیاش برگشت و نتیجه گرفت که همیشه جای خودش باشد و هیچ وقت خودش را با دیگری مقایسه نکند.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....