در سوگ امام‌

دلتنگ صدای تو

کد خبر: ۱۷۹۵۰۵

 باز میانه خرداد است و من تمام کوچه‌های بن‌بست ماتم را دویده‌ام با لب‌های داغمه بسته و نفس‌های‌
 به شماره افتاده که شاید یک‌بار دیگر ببینمت، شاید غرور زخم‌خورده‌ام را دوباره مرهم بگذاری.

می‌دوم  تا اندوهم را قسمت کنم، اما چه کنم هوا پر از فریاد است و دیگر جایی برای ناله‌های من نمانده. در بیداری‌ام فقط غم مانده است و غم، خدایا زیبایی رویاهایم را کجا گم کرده‌ام‌؟ 

 به جای خالی‌ات نگاه می‌کنم، صندلی سفیدت که بی‌تاب در آغوش کشیدنت است ستون حنانه ای است که بی‌صدا خون می‌گرید. اشک‌هایم بی‌امان می‌آیند آخر من از تو، از چشم‌هایت یاد گرفته‌ام که به یاد یتیمان، به یاد یتیمی‌ام گریه کنم.

 این روزها کوچه‌های جماران دلتنگ صدای توست و گنجشک‌ها مرثیه‌خوان هوای تو. عاشقانه برای دیدار معشوق پر کشیدی، همان معبودی که سال‌ها به یادش غزل‌های عارفانه سرودی، همان مقصودی که قامتت جز در برابر او در مقابل هیچ توفانی خم نشد، اما عزیز خداوند رفتی و ندیدی لحظه‌هایم  با حضور تو چه معطر بود، رفتی و  ندیدی اشک‌های خواهرم را که چه آرام آرام به روی گونه‌های رنگ‌پریده‌اش سر می‌خورد، ندیدی پرسه‌های برادرم را که با کوله‌باری از دلتنگی روانه شهرهای غمزده خیالش شد. ندیدی.... افسوس لبخند پدرانه‌ات چه ساده از من دریغ شد. 

تاراج اندوه را از یاد نمی‌برم، پیکر پاک و سبزپوشت را روان بر اقیانوس دست‌ها، از یاد نمی‌برم حلقه پروانه‌ها را به دور شمع وجودت، نه از یاد نبرده‌ام. تو همیشه نگین هستی و این قصه را با کسی نمی‌گویم جز آن یکی عاشق شوریده که عشق را می‌شناسد و تجربه کرده است، می‌داند درس بی‌دلی را تو به من آموخته‌ای.

 مسافر جاده‌های دشوار بودی، می‌دانی! هنوز صدای تو خواب را از در و دیوار می‌رباید، قامت نورانی‌ات زیر درخت سیب هنوز دلم را لبریز شوق کودکانه می‌کند. طمانینه گام‌هایت هنوز لالایی شب‌هایم است و دست‌هایت که دنیا را تکان داد هنوز سایه‌بان امن من است.

به پریشان‌حالی ماه عادت کرده‌ام، شنیده‌ام این فوج فوج حرف‌هایی که گفته شد، اما دیده‌ام این زخم
کهنه دلتنگی را که هنوز تازه مانده و هیچ مرهمی‌ التیام‌بخش‌اش نیست.

 سکوت می‌کنم، آخر از تو یاد گرفته‌ام صبوری کنم، می‌دانم فرشته‌ای بودی که از آسمان‌ها آمده بودی تا نوازش کنی نگاهم را و بشویی چشم‌هایم را می‌دانم جامه‌ای تن کرده بودی از جنس مهربانی و بی‌پیرایگی.

 به یادت کهکشان‌های زمینی را دنبال می‌کنم، می‌آیم تا در کنارت آرام بگیرم،می‌آیم شاید هوای زیستنم را عوض کنم، این ساقه ترد جز ریشه‌اش یادگاری ندارد. دیگر می‌دانم با تمام این فاصله‌ها از دوست داشتن کم نمی‌شود. می‌خواهم‌ تا پایان دنیا اینجا بمانم.

طیبه شریفی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها