یک روز زندگی در آینده دیجیتال‌

روزها می‌گذرند و دنیای دیجیتال، ابزار و فرایندهای خود را یک‌‌به‌یک و دسته دسته وارد جریان عادی زندگی ما می‌کند. اگر دنیای زندگی ما با همین سطح محدود دسترسی به اینترنت و ... این‌طور دیجیتال نبود، انتظار تولد کلیک را هم ‌نداشتیم. حالا این یار یک‌شنبه‌ها هر هفته پیش روی چشمان شما قرار می‌گیرد و از دنیای امروزین و فرداهای آن می‌گوید. برای این شماره که بهانه تولد کلیک را هم دارد، مجموعه‌ای از ایده‌های مختلف و فناوری‌های در دست تحقیق را در هم آمیخته‌ایم و نتیجه چنین شده است: «داستان 1 روز زندگی ما در آینده دیجیتال».
کد خبر: ۱۷۹۳۴۹

 در روزگار کنونی که تخیل و واقعیت مرز بسیار باریکی دارند، داستان‌های علمی - تخیلی گفتن، چندان هم‌ تخیلی به نظر نمی‌آید! متوقع هستیم که خیلی زود روِیاهای دورمان نیز به محصولی قابل مشاهده تبدیل شوند. همین مانده که فایل جان آدمیزاد را روی وب‌سایتی بازگذاری کنند تا دانلودش کنیم و نسخه جدید شیر مرغ را از طریق بلوتوث روی گوشی خود دریافت نماییم.

تازه صبح شده و از خواب بیدار شده‌ام. اگر روبی نبود می‌توانستم کمی بیشتر بخوابم. من ترجیح می‌دهم روبی صدایش کنم هر چند خودش RZ200X را ترجیح ‌می‌دهد. برای یک روبات خانگی، روبی بهتر است تا نام تجاری ثبت شده‌اش. ای‌کاش دیشب که مدام ساعت خوابم را یادآوری می‌کرد تنظیم دستی‌اش را فعال می‌کردم تا سر ساعت تعریف شده و به روال هر روز صبح، بیدارم نکند. از من راجع به صبحانه می‌پرسد و با اشاره سر می‌فهمد که باید دلم را به دست آورد. چند روزی هست که بو برده بدم نمی‌آید یک روبات نسل جدید را جایگزینش کنم. اما من هم می‌دانم که توصیه‌های پزشکم پیش از آماده کردن صبحانه در مغزش لود می‌شود و نمی‌تواند مطابق میلم صبحانه را آماده کند. تا وقتی این تراشه زیرپوستی مثل آزمایشگاه تشخیص طبی، مدام در حال اندازه‌گیری علایم طبیعی بدن من است و به‌لحظه هم داده‌ها را تبادل می‌کند، طبیعی است که چاره‌ای جز فرمان‌بری از توصیه‌های پزشکی تجویز شده نداشته باشم. ببینم امروز چه برایم می‌آورد.

برای مرور برنامه روز به گوشی‌ام نگاه می‌کنم تا بفهمم اوضاع از چه قرار خواهد بود. کلید نمایش را می‌زنم و برنامه کارها روی ذرات هوا و در چند سانتی‌متر چشمم نقش می‌بندد. کارها، آدم‌ها، گزارش‌ها، ساعت‌ها و ... هم‌زمان گوشه تصویر، عکس دخترم را می‌بینم که برای گردش علمی به مریخ رفته و تقاضا دارد چند دقیقه‌ای تصویرهای آن‌جا را نشانم دهد. دیروز تا به حال فرصتی نداشته‌ام تا وبلاگش را بخوانم و چند کلمه‌ای پای گزارش ساعت به ساعت بازدیدشان از دیگر کرات این عالم؛ کامنت بگذارم. تا صبحانه بیاید بد نیست که او را هم همراهی کنم.

باید سری هم بزنم به اوضاع و احوال شرکت و ببینم اوضاع تولید و فروش چطور است. تیم بازاریابی هم درخواست جلسه‌ای داشته‌اند که امروز باید آنلاین به آن‌ها بپیوندم و ببینم نتیجه بررسی سیستم هوشمند رفتار مشتری و داده‌های استخراج شده از وب‌سایت شرکت و رقبا چه‌ها می‌گوید. یکی از روبات‌های جدیدمان حسابی طرفدار پیدا کرده ولی به خاطر تهدیدهای تیم هکر شرکت رقیب، نمی‌توانیم بی‌گدار به آب بزنیم و تولید را بالا ببریم. چند نوجوان با استعداد را آورده‌اند و تمام تلاش متخصصان کارکشته ما را کند کرده‌اند.

راستی! باید یادم باشد که تا 10 صبح پول درخواستی همسرم را به حسابش حواله کنم تا موجودی‌ کارت اعتباری‌اش کم نباشد. خوبی‌اش این است که با یک پیامک مشکل حل می‌شود. امیدوارم خودروی پرنده‌ای که دیروز سفارش دادیم را موقع برگشت از سفرش، با خود بیاورد. هر چه اصرار کردم که این سفر را مجازی برگزار کنند قبول نکرد و گفت که نوستالژی نمی‌گذارد که از لذت حضور عینی در کنار دیدنی‌های این سفر بگذرد و دوست دارد خاطرات کودکی‌اش را دوباره تجربه کند و صدا و تصویر خودش را در کوچه و خیابان محل تولدش، همان‌جا لود کند و بشنود.

صدای زنگ در می‌آید. با گوشی همراهم سوییچ می‌کنم روی آیفون تصویری و کارگزار فروشگاه زنجیره‌ای را می‌بینم که آمده و می‌گوید که سفارش‌های ما را آورده است برای تحویل. کاش همسرم قبل از رفتن، یخچال و دیگر وسایل خانه را از تنظیم خودکار خارج می‌کرد. لابد دوباره موجودی مواد غذایی انبار و یخچال و ... به حدی رسیده که خود به‌ خود سفارش کسری‌ها رفته به فروشگاه و حالا هم جیب مبارک تخلیه شده و محموله آماده تحویل است. بهتر است روبی را صدا کنم تا بار را بگیرد و کارها را سر و سامان دهد.

اصلا یادم نبود که امروز تیم ملی با تیم روبات‌های دبستانی کشور بازی دارند. باید فوتبال جذابی باشد. با این وضع ترافیکی که روی نمایشگر می‌بینم، ترجیح دارم امروز همه کارها را آنلاین انجام بدهم و خروج از منزل را فراموش کنم. انگار مقصد همه استادیوم است و کسی تماشا از راه دور را ترجیح نداده! سخنرانی دانشگاه را هم از همین جا انجام خواهم داد. هر که حاضر بود آنلاین هر که هم نبود از نسخه آفلاین آن استفاده خواهد کرد.

تا غروب، فرصت هست که کارها را سر و سامانی بدهم و بروم سری به مادرم بزنم. مزه دیدارهای حضوری چیز دیگری است. پیش از رسیدن پدر به منزل هم یک چت جانانه می‌کنیم و جوک‌های دست اولش را برای همسر و دخترم روی گوشی ذخیره می‌کنم تا وقتی آمدند دوباره دست‌جمعی با هم بخندیم. تا صبحانه برسد بهتر است این آسانسور را بزنم تا اتاقم را سه چهار طبقه‌ای بالاتر ببرد و از منظره مرتفع‌تری این صبح بهاری را ببینم. خوبی این ساختمان‌های جدید این است که هم اتاق‌ها را می‌توان در ارتفاع جابه‌جا کرد و هم صبحانه و شام را از پشت میز رو به طلوع و غروب خورشید خورد. فقط هر چند وقت یک‌بار باید پردازشگر مرکزی برج را تنظیم کنیم تا سرعت دوران طبقه‌ها و تولید انرژی مورد نیاز برج و منطقه اطراف، مناسب با تغییرات آب و هوا و تحت کنترل باشد. شهرداری با راه انداختن این درخت‌های مجازی، کمک بزرگی به حفظ محیط زیست کرده و حیف است که از این بالا مراسم صبحانه را بدون منظره دیدنی بیرون و هوای پاک برگزار کنم.

نمی‌دانم چرا روبی برای یک صبحانه این‌قدر سر و صدا می‌کند؟ مدام هم چیزهای مبهمی می‌گوید که نمی‌فهمم. چند دقیقه‌ای چرت می‌زنم و بعد به سراغش خواهم رفت ... و پس از همین چند دقیقه است که با صدای همسرم از خواب بیدار می‌شوم که «زود باش!‌ مگر تا اول صبح نباید داستان شماره تولد کلیک را ایمیل می‌کردی؟»     

محمود کریمی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها