نویسنده :لَرینیوِن/ مترجم : حسین شهرابی- قسمت یازدهم
مرد چالهها
در این بین، لیر کمی وقت گذاشت تا منبع نیروی دستگاه مخابرات را پیدا کند. بعد راهی پیدا کرد برای خاموش کردن امواج حامل گرانشی. حالا جرم کوانتومی، اگر البته جرمی در کار بود، آرام در جای خود قرار گرفته بود. خیلی غریب بود که دیدیم آشکارگر جرمی لاول حالا دیگر بهجای قلههای خطوط سینوسی خطی صاف میکشد.
تجهیزات کافی نداشتیم تا از این ثروت بهره ببریم. خودمان را متناسب با هدفمان یعنی اکتشاف مریخ مجهز کرده بودیم، نه اکتشاف پارهای از تمدن ستارهای دیگر. لیر استثنا بود. در گوشت و خونش بود، اما چیزی هم وجود داشت که خوشیاش را از بین ببرد.
کد خبر: ۱۷۸۸۲۶
نمیدانم جنجال آخر بر سر چه بود. درگیر پروژه دیگری بودم. بعد از اتمام پروژه، لباس محافظم را درآورده بودم و داشتم به سمت حمام میرفتم؛ خسته بودم و امیدوار بودم کسی در حمام نباشد.در همین وقت صداهایی شنیدم و بعد آنها را دیدم.
لیر داشت داد میزد.چیلدری داد نمیزد، اما چیزی در صدایش بود: تمسخر. بین ستونهای حامل ایستاده بود. دستانش را بر کمرش گذاشته بود و دندانهایش برق سفیدی داشت و سرش را عقب انداخته بود و بالا را نگاه میکرد تا لیر را نگاه کند.حرفش تمام شد. مدتی کوتاه صدایی از آنها درنیامد. سپس لیر صدایی به نشانه انزجار از خود درآورد و یکی از دگمههایی که گویا ماشین تحریر بیگانهها بود فشار داد.
چیلدری حیران مینمود. ران راستش را چنگ زد و دستش را بالا آورد: خونی بود. خیره نگاهش کرد، بعد لیر را نگاه کرد. میخواست سوالی بپرسد.
در گرانش اندک مریخ، آرام مچاله شد. قبل از اینکه زمین بخورد گرفتمش. شلوارش را پاره کردم و دستمالی را بالای محل خونریزی گره زدم. زخم، سوراخی کوچک بود، اما گوشت تنش بالای زخم به شکل خطی در امتداد کشاله رانش مچاله شده بود.چیلدری سعی کرد حرف بزند. چشمانش گشاد شده بود. سرفه کرد و در دهانش خون بود.
تصور میکنم خشکم زده بود. وقتی نمیدانستم چه اتفاقی افتاده چه کمکی از دستم برمیآمد؟ یک نقطه خون را بالای شانه راستش دیدم و پیراهنش را هم شکافتم و یک زخم مچاله شده کوچک دیگر را هم دیدم.دکتر رسید. یک ساعت طول کشید تا چیلدری مُرد، اما دکتر خیلی زودتر از این حرفها قطع امید کرده بود. بین زخم شانهاش و زخم رانش، گوشت بدنش در امتداد یک خط که از یکی از ششها و معده و بخشی از روده میگذشت از هم گسیخته بود. کالبدشکافی یک چاله ریز و خیلی آراسته را نشان داد که از میان استخوان لگن خاصرهاش هم گذشته بود.