بهار ‌فصل‌‌ دخترانه‌ای است‌

همین که...
کد خبر: ۱۷۸۷۴۰

تنها

میان آتش و

نزدیک بالای آسمان‌

همین که آرزوی محال نیستم‌

همین که جهان‌

این‌گونه در آغوشم‌

می‌گیرد و

در شعری کوتاه‌

می‌سرایدم‌

همین که برعکس نگاه شقایقم‌

همین که در دو سوی قاب زخمم‌

همین که‌

خاطره‌ای دیگر

شکل نمی‌گیرد

در چشمانم‌

همین برای همیشه مات‌تر سرودنم‌

برای همیشه نزدیک  تَر بودنم به خواب‌

برای ملافه‌های سفید روی صورتم‌

برای گلوی آرام و

جاری‌ام در آب‌

کافی نیست؟

میثم ریاحی‌

14 ثور

امروز 14 ثور است‌

در شهر نو

در کابل‌

این پایتخت مشرقی‌

زیر باران‌هایی که‌

 از اقیانوس هند وزید‌ه‌اند

با شکوفه‌ها و گنجشکان‌

قدم می‌زنم‌

همه چیز رو به راه است‌

شغل خوبی دارم‌

شعر می‌سرایم‌

فیلم می‌سازم‌

گاهی با دوستانم برای تفریح به بندر قرغه می‌رویم‌

درختان سبزاند

پرندگان‌

نغمه‌هاشان در تمام شهر شنیده می‌شود

ملالی نیست‌

جز این که‌

دارد یک سال می‌شود

که علی داوودی و علی‌محمد مودب را ندیده‌ام‌

سیدضیاء قاسمی (شاعر افغان)‌

فصل دخترانه‌

درخت‌ها

بازیگران ماهری‌اند

آن‌قدر طبیعی جوانه می‌زنند

که سفیدی موهایت را در هیچ آینه‌ای نمی‌بینی،

لبخند می‌زنی و فراموش می‌کنی‌

بهار فصل دخترانه‌ای است‌

و شادترین رنگ‌هایش با عبور از جریان خون تو شیری می‌شوند

لبخند می‌زنی‌

و فراموش می‌کنی‌

 لباس‌های چهارده سالگی‌ات را

برای دخترت کنار گذاشته‌ای‌

لیلا کردبچه‌

غرق معما

کسی دوباره غزلخوان چشم دریا شد

درون حادثه‌ای خیس ماه زیبا شد

چه سرنوشت عجیبی میان دستانش‌

خدا رقم زده تا این که ماه زیبا شد

و مشک تشنه یک جرعه آب شط بود و...

فرات تا به ابد غرق این معما شد

غروب یخ‌زده اینجا خدا دلش ابری است‌

ولی چه فایده؟ وقتی سکوت معنا شد...

که روز سوگ اباالفضل مادرم می‌گفت:

دوباره مثل خدا کربلا چه تنها شد

زهرا رفیعی‌

پاگردها

در پاگرد اول‌

صدای پای کسی را می‌شنوم‌

که با شتاب از پله‌ها بالا می‌رود

در پاگرد دوم‌

صدای پای کسی‌

که با شتاب از پله‌ها پایین می‌آید

به پاگردهای بعد نمی‌رسم‌

میانه‌ای ندارم/ برمی‌گردم‌

و آنجا را با ساکنانش وامی‌گذارم‌

مهدی مرادی‌

کمی امیدوارم هنوز

دوستت دارم‌

دوستت دارم‌

دوستت دارم‌

این شروع یک شعر عاشقانه نیست‌

حالت قریبی است‌

 که گاهی 

سراغ آدمیزاد می‌آید و

زیر و رو می‌شوند

باد و آب و خاک و

سر به تمام اجزای جهان می‌توان گذاشت‌

اما زمان‌

*‌

دل و جان به تو مشغول و نظر بر چپ و راست‌

تا ندانند حریفان‌

همه می‌دانند

رخش‌

راه خود گم کرده و

سوارش  پیدا

دوستت دارم‌

دوستت دارم‌

دوستت دارم پایان این شعر

آغاز عاشقانه دیگری است:

نفت به 126 دلار رسیده است‌

گرسنگی جهان را زجر می‌دهد

جنگ در لبنان و

این حالت قریب‌

چقدر ساده‌

دلم برایت تنگ شده است‌

نازنین من‌

دست خودم نیست‌

کمی امیدوارم‌

هنوز

قربان بهاری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها