سایه شوم فالگیرها

چهره‌اش را پشت دود سیگار پنهان کرده و با عصبانیت و با دست‌های لرزان مرتب به دیوار مشت می‌کوبد و ساعت را چک می‌کند تا یک وقت، ساعتی را که برای رسیدگی به پرونده طلاقش گفته‌اند، از دست ندهد. کمی آن‌طرف‌تر زنی با روسری سیاه نشسته و زیر لب چیزهایی می‌گوید و مرتب به سمت مرد فوت می‌کند، ناگهان صدای منشی دادگاه سکوت سنگین را می‌‌شکند. محمد مرد 45 ساله‌ای است که برای جدایی از همسرش اقدام کرده و در برابر قاضی حسن عموزادی قاضی دادگاه خانواده شماره 2 شعبه 268 قرار گرفته تا در مورد آنچه در زندگی مشترک 20 ساله‌اش گذشته توضیح دهد.
کد خبر: ۱۷۸۵۸۴

قاضی: علت تقاضای طلاق از سوی شما چیست؟

محمد: آقای قاضی خسته شدم، دیگر نمی‌توانم تحمل کنم، مرا خسته کرده، هر روز جادو و جنبل. چقدر تحمل کنم این تحقیرها را چقدر بگویم به خاطر دخترم می‌بخشمش.

ماجرای جادو و جنبل چیست؟

همسرم همه وقتش را پیش فالگیرها می‌گذراند، هر روز صبح بیرون می‌رود و شب که به خانه می‌آیم با من وارد خانه می‌شود، هیچ‌وقت وظایفی که بر عهده دارد را انجام نمی‌دهد و فقط به این فکر است که آنچه جادوگران گفته‌اند انجام دهد تا محبت مرا جلب کند، در حالی که هر روز بیشتر از هم فاصله گرفتیم.

همسرت از همان ابتدا به این مسایل اعتقاد داشت؟

وقتی با او آشنا شدم دختر بسیار ساده و مهربانی بود که رفتار بی‌غل و غشش هر کسی را جذب می‌کرد، من با همسرم مهناز در یک میهمانی خانوادگی آشنا شدیم. آن‌قدر مهربان و جذاب بود که فکر کردم اگر یک ساعت معطل کنم، او از دستم خواهد رفت، جلو رفتم و بعد از این که خودم را به او معرفی کردم، تقاضای ازدواجم را مطرح کردم و فردای آن شب مادرم با خانواده مهناز تلفنی صحبت کرد، چند روز بعد به طور رسمی به خواستگاری مهناز رفتیم و مدتی بعد هم ازدواج کردیم.

در مدت نامزدی متوجه اعتقادات خرافی همسرت نشدی؟

حرف‌هایی می‌زد که متوجه شده بودم آدم خرافی است اما فکر می‌کردم این کارهایش را در نهایت کنار خواهد گذاشت و این که برای خوشبختی نزد فالگیر می‌رود، یک شیطنت یا سرگرمی دخترانه است. فکر نمی‌کردم تا این حد مساله جدی شود. تا این که مراسم عروسی ما برگزار شد. بعد ازمدتی فهمیدم که مهناز همچنان به رفتن پیش فالگیر ادامه می‌دهد. این کارش آن‌قدر برایم کلافه‌کننده شد که تصمیم گرفتم خیلی جدی سر این مساله با او صحبت کنم، وقتی از مهناز خواستم به این کارهایش ادامه ندهد، عصبانی شد و مرا متهم کرد که به زندگی‌ام هیچ علاقه‌ای ندارم در حالی که این‌طور نبود و من برای نجات زندگی‌ام از او خواستم رفتن پیش فالگیر را کنار بگذارد.

همسرت نزد فالگیرها به دنبال چه چیزی می‌گشت و از چه چیز رنج می‌برد؟

از همان ابتدا فکر می‌کرد کلید خوشبختی‌اش پیش فالگیرهاست، اما بعد که متوجه شد، مشکل کوچکی دارد و نمی‌تواند بچه‌دار شود رفت و آمدشرا بیشتر کرد، تا این که من او را به اجبار پیش چند دکتر بردم و باردار شد،‌ اما همسرم همچنان فکر می‌کرد که این بارداری به خاطر جادوهایی است که جادوگران و فالگیران به او دادند و حرف‌های من هم قانع‌اش نمی‌کرد.

با توجه به آنچه شما می‌گوید همسرتان هزینه زیادی هم بابت آن می‌پرداخته است.

دقیقا همین‌طور است. مهناز هر چه پول از من می‌گرفت به جای این که خرج خانه کند، خرج فالگیرها و جادوگران می‌کرد، من مجبور می‌شدم بابت هزینه‌هایی که به من تحمیل می‌شد، دو شیفت کار کنم، شب‌ها هم که به خانه می‌‌آمدم، هیچ غذایی نداشتیم و مجبور بودم که خودم غذایی درست کنم. این کارها آزارم می‌داد، هر وقت هم اعتراض می‌کردم اوضاع بدتر می‌شد.

دخترت چطور، او هم مثل مادرش فکر می‌کرد؟

آن چیزی که باعث شد من تا به حال تعلل کنم، دخترم است، او حالا 15 سال سن دارد و مثل من از رفتارهای مادرش خسته شده است، دیگر تحمل ندارد، حتی چندین بار دخترم با سن کمی که دارد مادرش را نصیحت کرد و به او گفت که این کار را نکند. اما همسرم ادامه می‌داد. تمام خانه را پر کرده از جادو و جنبل. هر بار که با او دعوا می‌کنم پیش فالگیر می‌رود، جادویی می‌گیرد و در غذای من می‌ریزد یا در لباسم جاسازی می‌کند. یک روز از جیب کتم، یک روز از کفشم و یک روز از داخل ماشینم، نوشته‌های جادویی را بیرون می‌کشم، دیگر خسته شدم.

چرا به همسرت نمی‌گویی که مشکل چیست و لازم نیست برای جلب محبت به جادوگران روی آورد؟

چندین بار با او صحبت کردم و گفتم که مشکل از کجاست، از این که خانه همیشه به هم ریخته است و هیچ وقت لباس تمیز ندارم و مدت‌هاست غذای گرم نخورده‌ام ناراحت هستم و اگر این رفتار ادامه پیدا کند، زندگی‌مان دچار مشکل جدی می‌شود. با این که به طور مستقیم به همسرم گفتم چه مشکلاتی دارم، دوباره پیش فالگیر رفت تا داروی محبت بگیرد. اما زن فالگیر به مهناز گفته بود که زن دیگری در زندگی من است و به همین خاطر بهانه‌جویی می‌کنم.

این مساله تبدیل به یک جنجال بزرگ در زندگی ما شد. این‌بار همسرم به دنبال زن دیگری در زندگی من می‌گشت هر روز مرا تا محل کارم تعقیب می‌کرد و از دوستانم درباره این که با زن دیگری رابطه دارم یا خیر سوال می‌پرسید، مهناز آبروی من را حتی در محل کارم برد، این رفتار همسرم باعث شد که دیگر طاقتم تمام شود و تصمیم گرفتم او را ترک کنم، اما هنوز هم به کارش ادامه می‌دهد و می‌خواهد با جادو و جنبل من را پیش خودش برگرداند. حتی پیش فالگیر رفته و برای دختر 15 ساله‌ام که یک دختربچه است جادوی بخت‌گشایی گرفته است، او با این کارش نه‌تنها زندگی مشترک خودمان را بر باد داد، بلکه می‌خواهد زندگی دخترم را هم به باد دهد. من نمی‌خواهم آینده دخترم این‌گونه تباه شود.

در مورد این که تقاضای طلاق کرده‌ای با دخترت صحبت کرده‌ای. آیا می‌دانی باید حق و حقوق همسرت را در صورتی که او بخواهد بپردازی؟

به دخترم گفته‌ام و قرار است او پیش من باشد، فکر می‌کنم این‌طور بهتر باشد حداقل این که از خرافه‌پرستی‌های مادرش دور خواهد بود، من و همسرم همیشه باهم درگیری داشتیم و دخترم هم از این مساله خسته شده بود. حق و حقوق همسرم را به طور کامل می‌پردازم، تمام مهرش را یکجا می‌دهم، فقط می‌خواهم از او جدا شوم و دیگر به این زندگی پر از آشوب ادامه ندهم.

مریم عفتی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها