اوایل سال 1371 بود. پیگیر پرونده عجیب مفقود شدن یک دختربچه 6 ماهه بودم. این دختربچه به نام مریم 6 روز بود که دزدیده شده بود و هیچ کس خبری از او نداشت. مادر این دختربچه به نام ناهید مدعی بود که دخترش از حمام عمومی محلهشان در یکی از مناطق جنوبی تهران توسط زن جوان ناشناسی ربوده شده است.
ناهید که آرام و قرار نداشت هر روز از اولین ساعات اداری در شعبه 7 اداره آگاهی تهران حاضر و در میان اشک و ناله تکرار میکرد تا بچهاش پیدا نشود هر روز صبح تا عصر در اداره آگاهی خواهد بود.
کد خبر: ۱۷۸۵۶۵
آنچه که در پی میخوانید برگی از پرونده گمشدن مریم نوزاد 6 ماههای است که به طرز عجیبی و با یک نقشه حساب شده ربوده شده بود.
اردیبهشت سال 1371 بود. در شعبه 7 اداره آگاهی با پرونده عجیبی روبهرو شدم. یک زن جوان سراسیمه و آشفته و در حالی که با صدای بلند میگریست فریاد میزد من بچهام را میخواهم، بایستی دختر مرا پیدا کنید. او را از داخل حمام عمومی محلهمان دزدیدهاند، من چهره دزد بچهام را دیدهام.
در کنار زن جوان همسر او هم که حال و روز خوبی نداشت دیده شد. او در حالی که بغض گلویش را گرفته بود، از کارآگاهان میخواست برای رضای خدا دخترش را پیدا کنند.
ناصر در حالی که تلاش میکرد همسرش را آرام کند، تکرار میکرد: اگر بچهمان پیدا نشود، همسرم دیوانه میشود. 6 روز است که زندگی ما فقط آه و ناله شده است. زنم در این چند روز لب به غذا نزده و فقط اشک میریزد و زاری میکند و ...
اما ماجرای گم شدن نوزاد 6 ماهه از چه قرار بود؟
ناهید به همراه پسر 2 ساله و نوزاد 6 ماههاش به حمامی نزدیکی خانهشان که در یکی از خیابانهای جنوب شهر واقع است، میرود. بنا به اظهارات خودش در حمام با زن جوانی به نام اشرف آشنا میشود. اشرف که ظاهرا زن مهربان و دلسوزی است، با او طرح دوستی میریزد و ناهید بیچاره بیخبر از همه جا سفره دلش را برای او باز میکند و از زندگی و وضعیت خانوادهاش با او صحبت میکند. دوستی آنها تا آنجا ادامه مییابد که گویا سالهاست آنها باهم دوست و آشنا هستند. حتی تلفنهایی هم بین آنها رد و بدل میشود و بعد هم وقتی ناهید به محل استحمام و شستن میرود نوزاد 6 ماههاش را به سرعت شسته و او را به اشرف سپرده و خود مشغول شستن پسربچه 2 ساله و خودش میشود. دقایقی پس از استحمام و خروج از حمام از اشرف و کودک 6 ماههاش اثری نمیبیند.
او سراسیمه و وحشتزده به صاحب گرمابه مراجعه و وی اعلام میکند آن زن دقایقی پیش با بچه از حمام بیرون رفته و او هم اصلا در جریان نبوده و نمیدانسته که نوزاد را ربوده است.
ناهید بیچاره بلافاصله موضوع را به شوهرش اطلاع میدهد و بعد هم به کلانتری رفته و شکایت میکند. ماموران کلانتری با حضور در حمام تحقیقات اولیه را پیرامون ماجرا آغاز میکنند. اما وقتی تحقیقات آنها به نتیجهای نمیرسد پرونده را به اداره آگاهی ارجاع میدهند. با ارجاع پرونده به شعبه 7 اداره آگاهی کارآگاهان تحقیقات گستردهای را پیرامون ماجرا آغاز میکنند.
کارآگاهان در اولین قدم به دقت از ناهید بازجویی میکنند، آنها مشخصات کامل اشرف رباینده کودک را اخذ و با انجام چهرهنگاری تصویری از او به دست میآورند.
کارآگاهان سپس به تحقیق از شاهدان میپردازند. نتیجه تحقیقات حکایت از آن دارد که زن رباینده ناشناس بوده است و هیچ کس تا آن زمان او را در محل ندیده است. با این وجود کارآگاهان با این فرضیه که زن رباینده که این حمام را انتخاب کرده قطعا با شناخت قبلی بوده است با استفاده از تصویری که از اشرف در چهرهنگاری به دست آوردهاند به جستجو در محل میپردازند و برای یافتن ردی از زن جوان تحقیقات گستردهای را آغاز میکنند.
جستجو و تحقیقات کارآگاهان 4 روز تمام به طول میانجامد. تا این که بالاخره آنها از روی تصویر تهیه شده از زن رباینده او را به نام پروانه شناسایی میکنند.
کارآگاهان در ادامه تحقیقات خود پی میبرند که پروانه یا همان اشرف قبلا در آن محل زندگی میکرده که بعد از ازدواج از محله رفته است.
کارآگاهان با شناسایی پروانه یا اشرف، جستجو برای یافتن او را آغاز و تحقیق و بررسی همهجانبه محل زندگی جدید او را شناسایی و مقدمات دستگیری وی را فراهم مینمایند.
کارآگاهان در ابتدا به تحقیق و بررسی پیرامون پروانه یا اشرف میپردازند و متوجه میشوند که وی در چند روز اخیر با نوزادی در محل دیده شده است.
دیگر برای کارآگاهان شکی باقی نمیماند که وی رباینده مریم است. کارآگاهان برای دسترسی به نوزاد 6 ماهه وارد عمل میشوند آنها که نگران سلامتی وی بودند، تمام امکانات خود را در این زمینه بسیج کرده تا هرچه زودتر به این ماجرا خاتمه دهند. کارآگاهان محل زندگی اشرف یا پروانه را تحت نظر قرار میدهند، اما هیچ اثری از زن نمییابند. یکی از کارآگاهان تحت پوشش به جلوی خانه او رفته و از طریق همسایه او متوجه میشود که اشرف 2 روز پیش به شهرستان رفته و معلوم نیست کی برگردد. کارآگاهان همچنین متوجه میشوند اشرف یا پروانه چند ماه پیش از شوهرش جدا شده و در این مدت تنها زندگی میکرده است.
کارآگاهان بلافاصله آدرس اقوام اشرف را در شهرستان به دست آورده و عازم آن شهر میشوند؛ اما پس از رسیدن به آنجا متوجه میشوند که وی صبح برای رفتن به خانه برادرش به کرج رفته است. کارآگاهان با عجله راهی کرج میشوند. وقتی به منزل برادر اشرف میرسند، ساعتی از نیمه شب گذشته است. کارآگاهان تا صبح در جلوی خانه به انتظار مینشینند. با سپیده آفتاب، برادر اشرف از خانه خارج میشود. کارآگاهان بلافاصله او را دستگیر کرده و سراغ اشرف را از او میگیرند. سهراب برادر اشرف به کارآگاهان میگوید: خواهرم دیروز با یک نوزاد 6 ماهه به خانه ما آمد. او مدعی شد که دختربچه را از شیرخوارگاه گرفته است. او همچنین اعلام نمود که قصد دارد با شوهر سابقش آشتی کند. سهراب اظهار داشت که هماینک خواهرش به همراه نوزاد در خانه در خواب هستند.
کارآگاهان مشخصات نوزاد را میپرسند و وقتی سهراب مشخصات او را در اختیار آنها قرار میدهد، دیگر شکی باقی نمیماند که نوزاد همان مریم کوچولو است که از داخل حمام ربوده شده است.
کارآگاهان پس از دقایقی بازجویی از سهراب، از وی میخواهند با هر ترفندی شده، خواهرش را از خانه خارج کند. یکی از کارآگاهان برای اطمینان در انجام این امر به همراه سهراب و به عنوان دوست او وارد خانه میشود. سهراب با نقشهای که کارآگاهان طرح کرده بودند، خواهرش را بیرون میآورد و بلافاصله در همانجا دستگیر میشود. مریم کوچولو که در خواب بود، در آغوش کارآگاهان جای میگیرد و ساعتی بعد در شعبه 7 اداره آگاهی تحویل مادرش میشود.
صحنه برگشت مریم و در آغوش گرفتن وی در بغل مادرش واقعا مهیج و دیدنی بود. مادر ناامید درحالی که اشک شوق میریخت، بر سر و صورت نوزادش بوسه میزد و پدر در گوشهای سجده شکر به جای میآورد. آنها که از خوشحالی سر از پا نمیشناختند، شور و هیجانی به شعبه 7 اداره آگاهی داده بودند و این از شیرینترین خاطرات من در طول دوره خبرنگاری بود.
لبخند خوشحالی بر لبان همه کارآگاهان نقش بسته بود و همه در شادی پدر و مادر مریم سهیم بودند و تنها یک نفر بود که آرام میگریست و زیر لب کلماتی گنگ و مبهم را زمزمه میکرد و او هم کسی جز اشرف و یا همان پروانه نبود. او که به جرم کودکربایی تحت بازجویی قرار گرفته بود، قیافه سراسیمه و آشفتهای داشت و فقط تکرار میکرد من هیچ آزاری به مریم نرساندم. در تمام مدتی که پیش من بود، با همه وجودم در خدمت او بودم. من با مریم میخواستم خوشبختی را احساس کنم فقط همین.
وی در بازجوییهای بعدی در مورد انگیزهاش از ربودن مریم به کارآگاهان گفت: سال گذشته فرزندم چند روز پس از تولد در بیمارستان جان سپرد و به همین دلیل هم همسرم مرا طلاق داد و روزگار سیاه زندگی من شروع شد.
شوهرم همهاش به من طعنه میزد که نازا هستم و نمیتوانم بچهدار شوم. او به همین خاطر هم از من جدا شد و من هم برای این که دوباره او را که به حد جنون دوست داشتم، به زندگیام بازگردانم این نقشه شیطانی را کشیدم و آن روز در حمام با ناهید طرح دوستی ریختم و بعد هم در یک فرصت مناسب نوزاد کوچولوی او را ربودم. من با دزدیدن این بچه میخواستم به شوهرم بگویم که کودک ما نمرده است و بچهای که مرده متعلق به ما نبوده است. من با این کار میخواستم زندگی جدیدی را شروع کنم. هر چند که بسیار کودکانه و احمقانه بود، ولی چارهای نداشتم. من فقط میخواستم زندگیام را نجات دهم، فقط همین.
با اعترافات اشرف یا پروانه، وی راهی زندان شد و مریم کوچولو دوباره در آغوش پدر و مادر خود جای گرفت.