در حال حاضر گروه امریکا در حال باختن در تقریبا همه جبههها است. چگونه به این نتیجه میرسیم؟ پاسخ کوتاه این است که ایران باهوش و امریکا خنگ و ضعیف است و جهان عرب بیمسوولیت و نالایق و دچار تفرقه است.
موضوع حیرتآور اخیر تلاش ایران سوریه حزبالله برای قبضه قدرت در لبنان است. نیروهای حزبالله، با توجه ویژه برای درهم شکستن رسانههای خبری ترقیخواه مانند تلویزیون فیوچر، به محلههای غرب بیروت حمله کردند تا ماشین تبلیغات حزبالله بتواند بر فضای رسانهای کشور مسلط شود. حزبالله شیعه ظاهرا برای حفظ لبنان از اسرائیل پدیدار شد که پس از انجام آن کار، حالا تغییر مسیر داده است.
همه اینها بخشی از چیزی است که ایهود یاری، یکی از بهترین تحلیلگران اسرائیلی امور خاورمیانه «صلح ایرانی» مینامد. یاری در مقاله 28 آوریل خود در «جروزالم ریپورت» نوشت: ساده بگویم تهران شرایطی به وجود آورده که هر کس بخواهد به تاسیسات اتمی آن حمله کند، این موضوع را در نظر خواهد گرفت که این کار موجب جنگ تلخ در جبهههای لبنان، فلسطین، عراق و خلیجفارس خواهد شد. این یک استراتژی پیچیده بازدارنده است. «آرون دیوید میلر» مذاکرهکننده سابق در امور خاورمیانه در دولتهای جمهوریخواه و دموکرات امریکا در کتاب جدید خود درباره فرآیند صلح با عنوان «سرزمین بسیار زیاد وعده داده شده» مینویسد: برعکس، گروه بوش در 8 سال توانسته امریکا را در موقعیتی منحصر به فرد در خاورمیانه قرار دهد که «نه دوستش دارند، نه از آن میترسند و نه به آن احترام میگذارند.»
میلر افزود: ما 8 سال در دوره کلینتون ناشیانه کوشیدیم در خاورمیانه صلح برقرار کنیم و بعد 8 سال دیگر در دوره بوش لنگ لنگان در آنجا جنگیدیم و حاصل آن امریکایی است که در منطقهای گیر افتاده که نه میتواند به اوضاع آن سر و سامان دهد و نه میتواند آنجا را ترک کند.
وی گفت: به چند ماه گذشته نگاه کنید: بوش در ژانویه، کاندولیزا رایس وزیرخارجه در فوریه، دیک چنی معاون رئیسجمهور در مارس، به خاورمیانه رفتند. پس از همه این تلاشها قیمت نفت به گرانی و دورنمای صلح به تیرگی همیشه است.
همچنان که میلر میگوید: امریکا در حال حاضر نمیتواند هیچ یک از بازیگران اصلی منطقه را شکست دهد، با آن همکاری یا آن را مهار کند.
گفتگوی اصلی بین باراک اوباما و هیلاری کلینتون بر سر این است که آیا باید با ایران مذاکره کنیم یا نه. اوباما طرفدار مذاکره و کلینتون مخالف این کار بوده است. اما افسوس که سوال اصلی برای رئیس جمهور بعدی این نیست که ما با ایران مذاکره میکنیم یا نه بلکه این است که ما اهرمی برای این کار داریم یا نداریم.
وقتی نفوذ و اهرمی دارید مذاکره کنید. وقتی ندارید آن را با ایجاد انگیزهها و فشارهای اقتصادی، دیپلماتیک یا نظامی بسیار وسوسه کننده که نادیدهگرفتن آن برای طرف دیگر ترساننده باشد، به دست آورید. در این زمینه است که گروه بوش در رابطه با ایران بسیار بیکفایت بوده است. تنها طرف ضعیفتر (از امریکا)، جهان عرب است که یا مست درآمدهای نفتی است که تصور میکند میتواند با آن از هر چالش ایران بگذرد یا به قدری دچار تفرقه است که نمیتواند اقدام موثری در حمایت از منافع خود انجام دهد یا هر دو.
ما خیال جنگیدن با ایران را نداریم و نباید هم داشته باشیم. تنها چیزی که باعث تسلی میشود دانستن این نکته است که هر کسی که تاکنون کوشیده به تنهایی بر لبنان سلطه پیدا کند مسیحیان مارونی، فلسطینیان، سوریها و اسرائیلیها واکنش مردم آن را برانگیخته و ناکام مانده است.