اما آنچه امروز در این زمینه مهم مینماید، بازآفرینی دقیق شخصیت انسانهایی همچون شهید موسوی است و در این بازآفرینی باید تمام ابعاد زندگی و شخصیت یک انسان مورد توجه قرار گیرد تا با گذشت زمان این شخصیت بتواند به شکلی واقعی و حقیقی برای دیگران روایت شود، به گونهای که نه به یک موجود آسمانی و متافیزیکی و قهرمان افسانهای تبدیل شود و نه ایثار و ارجمندی او فراموش شود. در همین خصوص، روانشناسان شخصیت انسان را تابع 3 دسته از خصوصیات اصلی میدانند که آنها را اید، ایگو و سوپرایگو نامیدهاند که در زبان فارسی به ترتیب به نهاد، خود و فرا خود ترجمه شده است. نهاد منشا و منبع تمام انرژیهای غریزی و تمایلات خام، کنترل نشده و غیر اجتماعی است.
خود نیز چیزی است که بر اثر تجارب انسان از محیطش شکل میگیرد و هدف آن، این است که به نهاد جهت دهد و آن را کنترل کند.اما فراخود، تقریبا شبیه چیزی است که در اصطلاح متعارف، وجدان نامیده میشود. فراخود در اثر درونفکنی معیارهای اجتماعی ایجاد میشود که پس از مدتی تبدیل به منعکننده نهاد میشود و باعث میشود انسان دیگری را بر خود ترجیح دهد. با استفاده از این تئوری علمی باید گفت مهمترین نکتهای که در بازشناسی و بازروایی زندگی و شخصیتهایی همچون شهید موسوی باید مورد توجه قرار گیرد، این است که هر سه بعد زندگی این انسانها مورد توجه قرار گیرد و در نهایت مسیر تکاملی را که این انسان از نهاد غریزی، خود و فراخود طی میکند، برجسته کند.
کتاب «خرمشهر خانه رو به آفتاب» و به طور کل مجموعه <بانوی ماه> از جمله تلاشهای خوبی است که در شناخت شخصیتهای مطرح زمان دفاع مقدس انجام شده است چراکه گفتگوهای مرتضی سرهنگی، هدایتالله بهبودی و احمد گودرزیانی با همسران سرداران شهید از جنسی است که به طور کامل نمایانگر سیر تکاملی این شخصیتهاست بویژه هنگامی که صحبت از عشق، علاقه و احساس و عاطفه پاک یک زن و مرد به یکدیگر به میان میآید.
به عنوان مثال، درست در لابهلای سطرهای گفتگو به یکباره همسر شهید موسوی میگوید:
گاهی فکر میکردم دیگر حرفی ندارد با من بزند. یا اصلا نیازی به من و فاطمه (دخترش) در خودش احساس نمیکند. وقتی این حس خودم را با او (شهید موسوی) مطرح کردم. لبخندی توام با شرم و ناراحتی زد و گفت: مگر من آدم نیستم!
فکر میکنم مهمترین جمله این کتاب که از زبان صدیقه زمانی عنوان میشود، همین جمله است این که همه ما آدمها به فراخور حال دغدغههای دنیایی داریم و چگونه گذشتن از خود و رسیدن به فراخود مهم است.
اما این کتاب سرشار از نکات جالبی است که هر یک بخشی از سیما و شخصیت سردار شهید عبالرضا موسوی را به تصویر میکشد آن هم بخشهایی که قابل معادلسازی با شرایط امروز جامعه است؛ به عنوان مثال، میزان مطالعه شهید موسوی که خانم زمانی در مورد آن میگوید:
گاهی روزی 10 تا 11 ساعت کتاب میخواند. تسلط خوبی داشت بر متون، چون عمیق میخواند و فیش برمیداشت.
یا تاکیدی که شهید موسوی بر شناخت مکتب و ایدئولوژی دارد و این که مبارز مسلمان باید دقیقا مکتب خویش را بشناسد.
حال این مساله را در نظر بگیرید که شهید موسوی در روزگاری تحصیل و مطالعه کرده که متقارن با حکومت محمدرضا پهلوی بوده و منابع چندانی در اختیار نداشته است ولی امروز که حتی کتابهای درسی ما نیز سرشار از مطالب ارزشی است، در میان جوانان کمتر آن شور و اشتیاق مطالعه وجود دارد.
فاطمه زمانی در مورد همین مساله معتقد است: آن روزها به همه باورهایمان ایمان داشتیم و به آنها عمل میکردیم. کسانی که در دوران انقلاب رشد کردند، بیشتر این ویژگی را داشتند. شخصیت افراد با عملکردشان سنجیده میشد. در کتابهای دینیای که امروز درس میدهیم، ارزشهای زیادی برای انتقال به دانشآموزان وجود دارد، ولی این انتقال آن طور که باید و شاید صورت نمیپذیرد. علت هم این است که فاصله بین علم و عمل در جامعه زیاد شده است. این فاصله از نظر همسر شهید موسوی امروز تا اندازهای پیش رفته است که او با توجه به شرایط امروز جامعه، شهید شدن موسوی را بهتر میداند و میگوید:
آنان به درجهای رسیده بودند که اگر زنده میماندند، انطباقدادن خودشان با شرایط پس از جنگ و تحولات روز دردناک بود. البته من اگر جای مصاحبهکنندگان این کتاب بودم. شاید این نکته را نیز در پاسخ همسر شهید مطرح میکردم که مهمترین دلیلی که باعث شده جامعه امروز ما به این وضعیت برسد، نداشتن و نبودن امثال موسویهاست.
اما در پایان باید گفت حاصل گفتگو با همسر سردار عبدالرضا موسوی میتوانست بسیار جامعتر و کاملتر از چیزی باشد که در حال حاضر به چاپ رسیده است و گفتگوکنندگان زوایای تازهتری را از زندگی شخصی موسوی و نوع ارتباط عاطفی او با خانواده و بویژه همسر و دخترش را بیان میکردند. چراکه شهید موسوی آنقدر وابسته به همسرش بوده که حتی وصیتنامهاش را نیز خطاب به همسرش نوشته است.
سینا علیمحمدی