چون آب از «سرگذشت» متوجه شد «سرگذشتش» سرابی بیش نبوده و است.«سایه روشن» زندگی را ... «بله و نه» ما مشخص میکند.با گذشت زمان ... «زخم زبان» درمان میشود ولی «جایش» باقی میماند.اگر محبت دیگران را در دل «میکاشتی» ... همه چیز «داشتی».«دروغ بزرگ» ... علامت «باور نکردن» است.با مشاهده «اثر نقاشی» ... خستگی از تنم درآمد، پس نقاش «جور ما رو میکشد»!«دریا» باشیم ... و یکدیگر را «دریابیم».در انجام کار، به «بهانههای» خود «بها» ندهیم.وقتی که چیزی «نمینویسم» ... کاغذ «روسفید» میشود.امید ... «نماینده خوبی» برای نداشتههاست!هیزم سوخته و «خاکستر بر سر» ... «درخود دفن» شد!وقتی «شکست» را به گردن دیگران میاندازد ... در «موفقیت» خود هم، سهمی نداشت.عامل «موفقیت» را «محبوبیت» یافتم.«گل» وقتی از آب و «گل» در میآید خوشبو و خوشروست.«اولش» را طوری شروع کن که «آخرت» را داشته باشی.«آماده آینده» باش ... شاید که «دعوت شوی»!«شانس» ... در کنارمان «پرسه» میزند!برای بینظم همواره وقت «تنگ» است و پای «لنگ»!نبض بودن «جاری» است ... «جای» ما خالیست!«خودت باش» و اجازه بده دیگران «خودشان باشند»برای اینکه «تنها» به بهشت نروم بچهها را خوب «تربیت» میکنم!!«گیرندهات» را تنظیم کن، تاصدای «خدا را از درونت»بشنوی.«ترا» ، «ترازوییست» بنام ... شکیبایی با «نورپردازی و نوپردازی» در اهداف، «متفاوت بودن» را تجربه کنیم.«آفریننده سرنوشت» خویشیم یا «آفریده سرگذشت» خویش!؟«تعادل» چیزی جز «تعامل» با دیگران نیست.«نمیشویم» ... چون «نمیشنویم»!متعادل باشیم ... نه به آن «شوری و شوق» نه به این «بیحالی»!در بازی زندگی «خوب بازی کن» ... تا «بازیکن خوبی» باشی.«نقش» خود را مشخص کنیم، سپس «نقشه» بکشیم.چون از همه «طلبکار» است، گوشش «بدهکار» حرفی نیست.«راستی»... چرا «ناراستی»؟!از «رفتار» ماست که «گرفتاری» با ماست.تا «تن به آب» نداد نتوانست «آبتنی» کند.جامعهای که «امیددار» است ... فداکاری در آن «زندگی میکند»علت «دربهدر» بودنش اینست که ... با همه «درمیافتاد».در بازی زندگی همه «گل میزنند» از خود راضی، خود را «گول میزند»!وقتی از جمع ... «منها» شدم «تنها» شدم!گاهی خود را در «انزوا» قرار دهیم، تا مورد «انزجار» قرار نگیریم.بیانصافی است که جامعه نداند «انصاف چیست» ... «بیانصاف کیست»؟