قزوین - مریم نوری-خبرنگار جامجم: «معلم عزیز روزت مبارک»! به همین سادگی، به همین سادگی این جمله یا جملههای مشابه بر تخته سیاه کلاسها نقش میبست تا بهانهای باشد برای نقش بستن لبخند بر چهره «تو».
به همین سادگی میشد، خستگی یک ساله را از تن تو که از کمتوقعترینها بودی و هستی به در کرد. دستکم به ظاهر میشد همه این ایدهآلها را به عینه دید، گرچه شاید خستگیهایت فراوان بود و کهنه. حتی گل انداختن گونههایت از خجالت، وقتی کادوهای چیده شده میز را میدیدی، واقعی بود و نه یک تعارف!
کد خبر: ۱۷۲۳۷۶
خاطرمان میآید زمانی را که با عشق به ما آموختی «بابا آب داد»، «بابا نان داد»؛ به ما آموختی که «ن» را با مداد گلی بنویسیم تا از یادمان نرود «نان» نعمت است و حالا میدانیم برای تو نه تنها نعمت که نان دغدغه بود و هست.
تو اما نعمت را که نوشتن آن آسانتر بود، به ما آموختی تا درگیر سختی نگارش «دغدغه» نشویم.
خاطرمان میآید، معلم کلاس سوم را که در زمانه آژیرهای قرمز و سفید تا پناهگاههای حیاط مدرسه همراهیمان میکرد تا صدای مهیب آزارمان ندهد، غافل از این که خود داغدار همسری بود که لایق شهادت شده بود.
میدانیم و میشناسیم آموزگارانی را که در زمانه مد نبودن «وایتبرد»ها در کلاسهای تنگ و پرنیمکت خاک گچهای پاک شده از تخته سیاه را خوردند و حالا بیماریها امانشان نمیدهد.
خاطراتمان از روزهای مدرسه و با تو بودن فراوان است، بگذار به حساب بیوفایی زمانه، یاد کردن از تو را شاید فراموش کرده باشیم، اما هنوز هم مطمئن هستیم که مثل همان روزها تو نه نیازمند کادوها و هدایا هستی و نه ...
میدانیم گاهی بیمعرفتی سراغمان میآید و بینظر به سختیهایی که در طول سال تحصیلی متحمل میشوی و گاهی حتی برای گذران امور، کلاسهای جبرانی و تقویتی برپا میکنی تعطیلات سه ماهه تابستان و همه تعطیلات طول سال که تو با آنها به آرامش میاندیشی، را بهانهای میکنیم برای آن که از بار مسوولیتها در قبال تو شانه خالی کنیم.
باور کن! پذیرفتهایم اگر حتی تمام صفحات را به یاد پاسداشت تو از فضیلتها و خصوصیات ناب تو بگوییم، سیاه کنیم وظیفه ماست و قطعا کافی نیست.
تقویم را ورق میزنیم، روز پاسداشت تو در یکی از زیباترین روزهای سال (نیمه اردیبهشت) نقش بسته که ای کاش بهانههای گرامیداشت به زیبایی روزی بود که به نام تو مزین شده است.
این روزها به رغم حضور فراوان نامتان در بین خبرها، انگار فراموش شدهاید، شاید بین واژهها. کم توقع بودن و سکوتتان باعث شد تا فراموشتان کنیم.
سکوت کردهاید اما شاید، خواستهتان این باشد: همه آنها که در راس تصمیمگیریها، قانونگذاریها، و رد و تصویب لایحهها و ... نشستهاند، نگاهی به گذشته خود بیندازند گرچه دور و دراز باشد تا خاطرات ماندگار روزهای نیمکت و درس را به خاطر بیاورند و انسانی به وسعت ایثار را که درس زندگی به آنها آموخت؛ تا خاطرشان بیاید اگر جایگاهی به فراخور شایستگیشان نصیبشان شده از همان روزهای شاگردی است.
تا باورشان شود خواستههای به حق برای شما حکم بوسه بر دستان پرمهرتان است که عمری نگارش «عشق عدالت» را به ما آموزش دادید.