در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در آخرین روزهای شهریور جسم بیجان و خونآلود یک مرد جوان افغانی به نام حیدر به یکی از بیمارستانهای جنوب شهر تهران انتقال مییابد. حیدر با ضربات متعدد کارد مجروح شده بود و جراحات او به حدی بود که بلافاصله تحت عمل جراحی قرار گرفت و با کمک پزشکان از مرگ حتمی نجات یافت. حیدر پس از چند روز که به هوش آمد هراسان و وحشتزده راز عجیبی را برملا کرد. او به مامور انتظامی مستقر در بیمارستان گفت، از راز قتل یک نفر باخبر است و به خاطر همین هم مورد حمله قرار گرفته است. حیدر تاکید داشت که تامین جانی ندارد و هر آن ممکن است دوباره مورد حمله قاتلان قرار گیرد.
حیدر که سرایدار باغی در سوهانک است و در همان باغ مجروح شده بود و توسط مالک باغ به بیمارستان انتقال یافت به ماموران گفت: من از پسرعمویم شنیدم که 2 نفر از همولایتیهایمان جبار و صفدر، مردی را به نام سلیمان به قتل رسانده و سپس جسد او را در چاهی انداختهاند. من جبار و صفدر را میشناسم. آنها چند بار نزد من آمدند. من دو سال با آنها کار کردم. هر دو آدمهای شرور و بیرحمی هستند. چند هفته پیش که به سراغ من آمدند به آنها گفتم شما قاتل هستید و با این کارهای خلاف آبروی ما را هم بردهاید. آنها را تهدید کردم که دیگر سراغ من نیایند وگرنه هردویشان را به پلیس معرفی خواهم کرد.
در همان حال جبار مرا تهدید کرد که اگر یک بار دیگر این جملات را بر زبان آورم مرا خواهد کشت.
ماجرا گذشت تا این که چند روز پیش وقتی وارد باغ شدم دو نفر از پشت به من حمله کردند و تا آمدم به خودم بیایم با ضربات چاقو به من حمله کردند و به گمان این که کار من تمام است، متواری شدند.
چند ساعت بعد، شانس آوردم که مالک باغ آمد و مرا به بیمارستان رساند و نجات پیدا کردم و این در حالی است که جبار و رفیقش گمان میکنند من مردهام و مطمئنم اگر بفهمند هنوز نفس میکشم، دوباره به سراغم خواهند آمد.
با اظهارات حیدر بلافاصله پرونده اولیه تشکیل و پس از انجام تحقیقات اولیه پرونده به اداره آگاهی ارجاع و کارآگاهان شعبه جنایی تحقیقات گستردهای را پیرامون ادعاهای حیدر آغاز کردند.
حیدر در بازجویی مجدد، جزییات بیشتری را در مورد جبار در اختیار کارآگاهان قرار داد و آدرسهایی که از جبار داشت در اختیار ماموران گذاشت.
تحقیقات ماموران برای دستگیری جبار آغاز شد. کارآگاهان به آدرسهایی که حیدر داده بود مراجعه و پس از چند روز تعقیب و مراقبت بالاخره جبار را در ساختمان نیمهکارهای در کیانمهر کرج دستگیر کردند. جبار در بازجویی منکر اظهارات حیدر شد، اما وقتی دامنه بازجویی تنگتر شد، اعتراف کرد که با کارد حیدر را مجروح کرده است. او خاطرنشان کرد مجروح شدن حیدر در جریان یک شوخی صورت گرفته است و اظهارات او در مورد قتل کاملا کذب محض است.
وی به اتهام ضرب و جرح بازداشت میشود و تحقیق درخصوص قتل سلیمان که حیدر مدعی است توسط جبار انجام گرفته ادامه مییابد. اما جبار سرسختانه منکر این قتل شده و اظهارات حیدر را کذب میخواند و میگوید چون توسط ما مجروح شده این دروغها را ساخته است.
کارآگاهان که درمییابند جبار آدم شرور و سابقهداری است و احتمال این که دستش به خون آلوده باشد وجود دارد به تحقیقات خود شتاب بیشتری میدهند. آنها به بررسی راجع به هویت سلیمان میپردازند. کارآگاهان ابتدا سعی میکنند با یافتن پسرعموی حیدر به نام سلیمان اطلاعات بیشتری در مورد سلیمان و چگونگی قتل او به دست آورند، اما به نتیجه نمیرسند چراکه سلیمان کشور را ترک کرده و به افغانستان رفته بود. کارآگاهان از حیدر میخواهند با پسرعمویش سلیمان در افغانستان تماس گرفته و اطلاعات بیشتری را در مورد قتل سلیمان به دست آورد.
حیدر این کار را انجام میدهد و بدون این که به سلیمان در مورد ورود پلیس به ماجرا چیزی بگوید و ظن او را برانگیزد، اطلاعات لازم را از او میگیرد. سلیمان به وی میگوید: من با محمداعظم برادرزاده سلیمان کار میکردم. هر دو هماتاقی بودیم، محمداعظم ماجرای قتل پسرعمویش را برای او گفته است. وی افزود: محمداعظم تعریف کرده که سلیمان به خاطر پولی که در قمار از جبار برده بود و حاضر نبود پول را پس بدهد، پس از یک درگیری شدید توسط جبار به قتل رسیده است و جبار هم محمداعظم را که شاهد ماجرا بوده تهدید کرده اگر چیزی بگوید او را هم خواهد کشت و به همین خاطر هم محمداعظم بیچاره از ترس جانش چیزی نگفته و فقط ماجرا را با من در میان گذاشت.
با اظهارات سلیمان کارآگاهان بلافاصله به تحقیق پیرامون شناسایی محمداعظم میپردازند و پس از چند روز تحقیق و بررسی او را شناسایی و دستگیر میکنند.
محمداعظم در همان مراحل اولیه بازجویی اعتراف میکند که قتل توسط جبار انجام گرفته است و چون از جانب او تهدید به مرگ شده بود جرات بیان موضوع را نداشته است.
با اعترافات صریح محمداعظم، مجددا جبار تحت بازجویی قرار میگیرد. او که همه درها را به روی خود بسته میبیند چارهای جز اعتراف نمیبیند و ناچار قفل سکوت را شکسته و به قتل سلیمان به همراه یکی از رفقایش اعتراف میکند.
جبار در قسمتی از اعترافات خود میگوید: سلیمان مبلغ 120 هزار تومان از دوستمان جاسم در قمار برده بود و این در حالی بود که تقریبا همین قدر هم از او میخواست و دائم جاسم را تحت فشار قرار میداد که پول باختش را بدهد، حال آن که جاسم به دنبال آن بود که پول باختهاش را از او بگیرد چرا که معتقد بود سلیمان در قمار تقلب کرده و تمام دسترنج او را برده است.
جاسم سر همین موضوع و به خاطر این که سلیمان شدیدا او را تحت فشار قرار داده بود و دائم طلب پولش را میکرد و از طرفی هر جا مینشست آبرویش را میبرد، تصمیم گرفت او را از میان بردارد. برای این کار از من کمک خواست و من هم به خاطر خویشاوندی با وی قبول کردم و با او همدست شدم و دست به این اقدام وحشیانه زدم.
جبار در مورد چگونگی قتل اعتراف کرد: آن روز سلیمان را به بهانه بازی به ساختمان نیمهکارهای که در آنجا کار میکردیم دعوت کردیم. برای این که او را برای قبول دعوتمان متقاعد کنیم، یک دسته اسکناس را به او نشان دادیم. او هم وسوسه شد و دعوت ما را قبول کرد. بعد از خوردن شام ساعت یک نیمهشب بازی کردیم. بعد هم که مقداری از پول ما را برد خداحافظی کرد تا برود اما در طبقه دوم سد راهش شدیم. علاوه بر من و جاسم، غفار هم بود. غفار از بچگی با جاسم بزرگ شده بود و آنها مثل برادر هستند. قبلا او را هم در جریان نقشهمان گذاشته بودیم.
هر 3 نفر به یکباره به او حمله کردیم. سلیمان که غافلگیر شده بود فرصت دفاع از خود را پیدا نکرد. با چندین ضربه کارد او را از پای درآوردیم. بعد هم که مطمئن شدیم مرده است، جسدش را زیر ساختمان بردیم. تصمیم گرفتیم صبح زود جسدش را از ساختمان خارج و در نقطهای خارج از شهر رها کنیم.
آفتاب تازه طلوع کرده بود که غفار رفت وانت رفیقش را گرفت و آورد. جسد سلیمان را داخل پتو پیچیدیم. داشتیم آن را در وانت میگذاشتیم که سر و کله محمداعظم پیدا شد. او که وضعیت ناهنجار ما را دید متوجه ماجرا شد اما تهدیدش کردیم که اگر حرفی بزند او را هم خواهیم کشت و او ساکت شد. او چون با سلیمان رفیق بود گویا موضوع را به وی گفته و سلیمان هم قبل از رفتن به افغانستان ماجرا را برای پسرعمویش حیدر تعریف کرده بود. ما هم که میدانستیم سلیمان به افغانستان رفته و از طرف او خطری ما را تهدید نمیکند به سراغ حیدر رفتیم. او ما را دائم تهدید میکرد و خطر بزرگی برای ما محسوب میشد، بنابراین تصمیم گرفتیم وی را از میان برداریم که این اتفاق رخ داد و او... .
جبار همچنین اعتراف کرد که جسد سلیمان را داخل چاهی در منطقهای در شهریار رها کردهاند. جبار ابتدا از مخفیگاه رفقایش اظهار بیاطلاعی کرد اما وقتی دامنه بازجوییها تنگتر شد اعتراف کرد که غفار و جاسم در شیراز کار میکنند.
کارآگاهان ابتدا به محلی که جبار مدعی شده بود جسد سلیمان را آنجا رها کرده رفته و جسد را از داخل چاه عمیقی بیرون میکشند. سپس به شیراز رفته و غفار و جاسم را در یک کارگاه ساختمانی شناسایی و دستگیر میکنند. آنها نیز پس از دستگیری و در همان مراحل اولیه بازجویی به قتل سلیمان اعتراف میکنند و به این ترتیب راز پرونده قتل سلیمان برملا میشود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: